Oops! Bu görüntü içerik kurallarımıza uymuyor. Yayımlamaya devam etmek için görüntüyü kaldırmayı ya da başka bir görüntü yüklemeyi deneyin.
Oops! Bu görüntü içerik kurallarımıza uymuyor. Yayımlamaya devam etmek için görüntüyü kaldırmayı ya da başka bir görüntü yüklemeyi deneyin.
اینبار به خودش قول داده بود که دیگه جور حواسپرتیهای برادر بزرگش رو نکشه، اون به اندازهی کافی سرش شلوغ بود و وقتی مینسوک هیونگ بهش زنگ میزد، شلوغتر هم میشد؛ چون محض رضای فاک اون برادر بزرگتر فقط توی آیدیکارتش بزرگتر بود.
-سلام میتونم کمکتون کنم؟ -سلام البته، من برادر کیم مینسوکم. وسیلهاش رو براش آوردم.
خانمی که پشت میز اطلاعات نشسته بود، نگاه خریدارانهای به جونگین انداخت و بعد با عشوهی خاص خودش تلفن رو برداشت.
-آقای کیم، نگفته بودین چنین برادر جذابی دارید! بله ایشون اینجا هستند، راهنماییشون میکنم. -من خیلی وقته به این ساختمون رفت و آمد دارم خانم؛ ولی فکر کنم شا اینجا جدیدی.
با برداشتن وسیلهاش از روی میز پیشخوان به سمت دفتر برادرش حرکت کرد.
-چقدر عصبانی
وقتی به طبقهی موردنظرش رسید با شنیدن موسیقی ملایم محبوبش، مسیرش رو از دفتر مینسوک به سمت صدا عوض کرد و با دیدن پسری که به زیبایی قو با ریتم آهنگ بدن ظریفش رو تکون میداد، خیره شد. اصلا یادش رفته بود برای چی اینجاست تا زمانی که پسر درحالی که عرق از شقیقهاش پایین میچکید به سمتش اومد.
-چیزی سفارش دادم که یادم نیست؟ -چی... نه... من... چی؟ من پیک موتوری نیستم. -آها خب چرا اینجایی؟ -صدای آهنگی که دوستدارم رو شنیدم و بعد رقص زیبای شما من رو اینجا نگه داشت؛ ولی یه لحظه صبر کن، چطور با این کت چرم گرون و این کلاه کاسکت به این فکر افتادی پیکم؟ چرا یه موتورسوار نه؟
کیونگسو آروم خندید، با دستمالی که از گوشهی اتاق برداشت، صورتش رو خشک کرد.
-ببخشید نمیدونستم اینطور اذیتت میکنه. -به چهرهات نمیخوره متاسف باشی. -شاید چون نیستم؟ -جونگین اینجایی؟ حداقل تلفنت رو جواب بده.
مینسوک با وارد شدن به اتاق رقص، کنار جونگین ایستاد و با بررسی دستهاش، کیسهی موردنظرش رو از دست برادرش کشید.
-مرسی حالا میتونی برگردی پیست. -هیونگ لطفا حواست رو جمع کن، این آخرین باره که برات وسیلهی جاموندهات رو میارم. -هردفعه همین رو میگی؛ ولی خب مهم نیست. بیا کیونگسو، از توی این فلش آهنگ آخر رو تمرین کن برای هفتهی آینده اجرا داریم.
جونگین با شنیدن اسم رقصندهی محبوبش، لبخندی زد و با نگاهی جذاب به کیونگسو خیره شد.
-هیونگ نگفتی این وسیله رو برای ایشون میخوای، مگرنه بدون معطلی حرکت میکردم.
مینسوک وقت بحث یا بازی بچگانهی برادرش رو نداشت، با تکون دادن سرش، متاسف از اتاق بیرون رفت.
-خب... افتخار آشنایی با چه کسی رو دارم؟
کیونگسو لبخندی زد، حالا که بچهها برای استراحت بیرون رفته و فقط خودشون مونده بودند، شیطنت درونش زنده شد. با چند پرش زیبا توی باله، خودش رو به جونگین رسوند و با گرفتن لبهی کت چرمش خودش رو نزدیکتر کرد.
-شاید دوستپسر آیندهات جناب کیم!
جونگین پوزخندی به این شیطنت زد، این پسر دقیقا تایپش بود و شیطنتهاش حتی از رقصش دوستداشتنی تر. پسر رو به خودش چسبوند و چنگی به باسن نرم و پرش زد.
-برای من دوستپسر کافی نیست، میخوام تو رو به اسم خودم صدا کنم. -داری ازم خواستگاری میکنی؟ -برای اینهمه زیبایی بهنظرم باید عجله کرد. -ولی... -خودت شروعش کردی پس نمیتونی عقب بکشی. -عقب نمیکشم اما این مدل آشنایی یکم عجیب نیست؟ اونهم تو دیدار اول؟ -شاید توی زندگی قبلی معشوقم بودی و من دوباره پیدات کردم که قلبم داره طور دیگهای میتپه.
کیونگسو خندید، اون مثل برادرش زبونبازی حرفهای بود. کمی عقب هلش داد و از آغوشش بیرون اومد.
-بهتره بری جناب موتورسوار -یه قرار شام چطوره؟ -بهش فکر میکنم. -چطوری بهم خبر میدی؟ من شمارهات رو ندارم. -نشون بده چقدر من رو میخوای. -با پیدا کردن شمارهات؟ -میتونه از اینجا شروع بشه. -تو دیوونم میکنی کیونگسو و به طرز عجیبی من از این دیوونگی خوشم اومده!