Reward

154 31 4
                                    

Translator: Naj
•T.me/kaisooficology

کای درحالی که با افتخار جامش رو توی ویدیوکال گروهی که جونمیون شروع کرده، نشون میداد، با گریه میخندید.
ماه ها روزها و شب ها بدون استراحت، خوابش رو به همون اندازه که غذاهای خوبی که توی رژیم غذاییش ممنوع بوده، از دست داد. جونگده و مینسوک سلوئیست پرتلاش رو ستایش میکردن درحالی که چانیول و بکهیون و سهون بازیگوشانه عضوی که گریه میکنه رو با تقلید صدای گریه بچه، مسخره میکردن، حمایتشون رو نشون دادن.
درحالی که کیونگسو داشت بی صدا به مسخره بازی اون سه تا میخندید به جونگین افتخار میکرد و هیچ کلمه ای برای اینکه حمایتش رو نشون بده، کافی نبود.ولی پشت لبخند این اشک های شوقش، کیونگسو میتونست ببینه یه چیزی فرق داره.چشم ها و گونه های پف نکرده، کیونگسو حتی میتونست بگه که این فرد حتی پاپی هاش روهم نگه نمیداره. به زودی تماس گروهی تموم شد و کیونگسو بلافاصله پیامی رو توی پی وی جونگین نوشت. به فرد کوچکتر گفت که سریع میره و مواد غذایی موردنیاز رو میخره و میاد برای جونگین شام مفصلی میپزه ولی جهنمو جلوی چشمهاش دید وقتی که سیلی از جواب رو از اعضای دیگه توی گوشیش دریافت کرد. کیونگسو اشتباهی به جای چت شخصی، پیام رو توی گروه فرستاده بود.
سهون توضیح داد که یک هفته از کیونگسو خواسته بود که براش بیبیمباپ درست کنه ولی بهش اهمیت نداده. بکهیون‌گفتش که دلش برای دستپخت کیونگسو تنگ شده و جونگده آرزو کرد که کاش استیک داشته باشند.
گروه موافقت کردن تا برن خونه ی جونگین و وقتی سولوئیست از حموم بیرون اومد، خونش مثل اتاق بازی پر آدم شده بود. اون کیونگسو رو توی آشپزخونه دید درحالی که مینسوک و جونمیون مثل کمک سرآشپز کنارش بودن و کار میکردند. لبخند زد، یکم بی نظم بود ولی اون واقعا دلش برای احساسی که کنار اعضا داشت، تنگ شده بود.
"مرغ؟" اون اینو پرسید درحالی که میدید مرغ مزه دار شده برای روغن داغ آماده میشه، کیونگسو سرش رو تکون داد و چشم هاش رو از ماهیتابه برنداشت.
"چرا؟"
"فقط حس کردم دوستش داری"
"صبرکن! مرغ داریم؟ اینکه حتی تو منوهم نیست" جونمیون پرید وسط حرفشون.
"این جایزه ی جونگینه" کیونگسو با حفظ حالت صورتش واضح توضیح داد.
"این دلیلیه که تو بهترینی"
جونگین لبخند زد و خوشحال شد و به نرمی نوک دماغ کیونگسو رو گرفت، بزرگتر سرش رو نچرخوند و نگاهش نکرد چون میخواست تمام حواسش به مرغ باشه تا بیش از حد سرخ نشه.
جونمیون و مینسوک نگاهی باهم رد و بدل کردن ولی هیچ کدومشون چیزی نگفتند.
بکهیون داشت با صداهای بلندی که تولید میکرد از غذاش لذت میبرد و جشن میگرفت.سهون و چانیول داشتند دعوا میکردن و بحثشون سر این بود که استیکی که جونمیون پخته بهتره یا اونی که مینسوک سرخ کرده.
ولی با همه ی اینا جونگین هنوز لذت میبرد.
ساعت ها گذشت و سومین شیشه از شراب هم خالی شد و گروه تصمیم گرفتند تا ادامه اش رو یه شب دیگه داشته باشند.
چانیول درحالی که داشت کفش هاش رو میپوشید متوجه شد که کیونگسو و جونگین هموز دارند میز رو تمیز میکنند و اون بی خبر دخالت کرد.
جونگین به کیونگسو نگاه کرد، جفتشون انگار تو مسابقه ی زل زدن بهم بودند و کسی جرات نمیکرد چشم از اون یکی بگیره تا تماس چشمیشون رو قطع کنه. سکوت بود ولی پشت این سکوت تنشی حکم فرما بود. کیونگسو منتظر بود تا جونگین اون رو درحالی که داره میره، متوقف کنه درحالی که جونگین منتظر بود تا کیونگسو چیزی بگه.
"زودباش، جونگین بزرگ شده و علاوه بر این اون فردا بیکاره میتونه خودش اینجا رو تمیز کنه"سهون با بی حوصلگی وارد خونه شد و مچ کیونگسو رو گرفت و به بیرون هدایتش کرد. "بیا بریم"
"هیونگ" با نفس نفس صداش زد.
"آه، شب بخیر هیونگ" سهون گفت و سریع رفت تا بتونه صندلی جلوی جیپ چانیول بشینه‌.
╾──────────────╼
سه روز بعد پسرا برای میتینگ دورهم جمع شدند.چیزی که خیلی پیش بینی میکردند، ورود کیونگسو بود.کیونگسو سعی کرد تا طوری که بکهیون نگاهش میکرد که انگار داره سرتا پای کیونگسو رو مطالعه میکنه، نادیده بگیره. کیونگسو اومد داخل و به سهون سلام و صبح بخیر گفت و وقتی فهمید بکهیون سمت چپشه راحت سرجاش نشست.
"تو یواش راه میری، تو و ... اوم... تو"
کیونگسو میدونست که شروع این بحث از کجا میاد و همه اشون یه ایده ی احمقانه رو تو سرشون داشتند.
"چرا منو اینطوری میزنی؟ مثلا من بزرگتراز توام" بکهیون توضیح داد و دستش رو گذاشت پشت سرش مالید تا دردش کمتر بشه و البته که داشت واکنش اضافی میداد چون ضربه ای که خورده بود یواش بود.
"آدم باش"
"تو با جونگین انجامش دادی؟ " وقتی جونمیون سوالی که بکهیون نصفه گذاشته بود رو ازش پرسید، کیونگسو مثل یه ماهی فقط دهنش باز مونده بود و نفس میکشید.
"اوه خدای من" مینسوک با شوک گفت.
"شماها باهم قرار میذارید؟" جونگده پرسید.
و کیونگسو ممنون بود که جونگین توی اتاق نیست تا این اتهامات شرم اور رو بشنوه.
"ما فقط دوستیم" خیلی واضح توضیح داد.
"پس چرا تو میلنگی؟ دوستی با مزایا؟؟" بکهیون اینبار زودتر از اینکه کیونگسو اونو بزنه، تونست با موفقیت فرار کنه.
"میلنگم چون اشتباهی پام رفت روی دم موگمول و خوردم زمین" توضیح داد و به نظر میومد که قانع کننده باشه.
"خب پس اون شب چه کار دیگه ای کردی؟"
خیلی سریع سرخ شد و سرش رو توی گردنش برد وقتی داشت یادش میومد که اونشب بعد از رفتن اعضا چی شد. جونگین با جدی ترین حالت صورتش از کیونگسو خواست که بخوابه و کیونگسو اون چیزی که جونگین میخواست رو بهش داد و هیچ کدومشون اونشب نتونستند بخوابند.
"تو باهاش خوابیدی" سهون از دهنش پرید‌.
"ما اینکار رو نکردیم!!" کیونگسو حقیقت رو گفت.
"سو، جونگین سوتی داد وقتی سلفیتون رو توی آسانسور فرستاد." فاک، ضربان قلب کیونگسو مثل دیونه ها بالا رفته بود و به قفسه ی سینه اش میکوبید. جونگین. از وقتی جدا شده بودند ۳ساعت میگذشت با این حال اون دلش برای فرد کوچکتر تنگ شده بود.
" ما خب... وقتی داشتیم پرورو میدیدیم همدیگرو بغل کرده بودیم" اون با مکث جواب داد ولی هیچ کدوم از پسرارو قانع نکرد.هیچکسی هیچی نمیگفت تا ببینند کیونگسو میخواد بعدش چی بگه.
"همش همین بود"
"پرورو؟؟ پروروی منحرفا؟؟"
"جونگین گفت که دلش برای روزای گذشته تنگ شده و میخواد باهم پرورو ببینیم و منم کاری که اون میخواست رو انجام دادم"
"بالاخره!!!!" چانیول از پیروزی فریاد کشید.
بعد از اون در باز شد، جونگین با لیوان های گرم قهوه اومد داخل، با دقت خم شد و اونا رو روی میز گذاشت و سورپرایز شد. خنده های ریز ریز بچه ها فضا رو پر کرد چون وقتی که جونگین خم شد خیلی نزدیک به لب های کیونگسو شده بود.
"صبح به خیر هیونگ، میتونی بعدا با من چالش رقص Rover رو انجام بدی؟ میخوام با تو انجامش بدم" کیونگسو با خجالت سرش رو تکون داد و سرخ شد.

خب این ایمجین ترجمه ای بود وگرنه من از اسمات همچین کاری نمیگذشتم😈 بخونید، صفا کنید، نظرم یادتون نره.

Kaisoo ImagineWhere stories live. Discover now