~آپا من میخوام از این به بعد با جونگی زندگی کنم!!
یسول به محض رسیدن به آغوش جین گفت.
جین خودش رو به کاناپه محبوب خونه هوسوکم رسوند و با نشستن روش به دخترش که امروز به طرز عجیبی سرحال بود خیره شد.
_تو که میگفتی این پیرمرد حوصله سربره
+خب هنوزم هست ولی وقتی با اون پسره است خیلی خوش اخلاقهه
جین ابرویی بالا انداخت و به جونگکوک که داشت با سینی میوه از آشپز خونه بیرون میومد نگاه کرد.
_جریان اون پسره چیه جونگکوک؟
جونگکوک به ثانیه با چشم های درشت سر بالا آورد و به هیونگش خیره شد.
=اووو ماجرا داره جذاب میشه.. خبریه؟؟
هوسوکم با دیدن ري اکشن جونگکوک خودش رو به بقیه نزدیک تر کرد و گفت.
+معلومه که نه!! اون فقط یکی از دانشجوهامه که خیلی با بچها خوب....
جمله اش با صدای او کشیدن جین و هوسوک قطع شد. سوکجین یسول رو از آغوشش پایین گذاشت تا بهتر روی اذیت کردن دونسنگش تمرکز کنه. و هوسوک خودش رو کاملا روی مبل نزدیک هیونگش کشید.
=از اولم معلوم بود یه نفر تو این دانشگاه جدیده چشمشو گرفته
_اون همه بد عنقی و بوی گند رایحه اشم از همون بودد.
=بخاطر همون هرروز صبح زود بیدار میشه تا ناهار دونفرو آماده کنه…
_اوو چیی؟ این زیاده روی جونگکوک تو نباید برای دانشجوت ناهار بپزی هرچقدرم که جنتلمن باشی!!
جونگکوک کلافه و ناامید نگاهشو به یسول داد که با کنجکاوی به پدر و عموش خیره بود.
~ولی اوپاا گفت یه آلفا تو خونه داره
با جمله معصومانه یسول هردو ناگهان ساکت شدن.
+بهرحال از اولم خبری نبود
جونگکوک بیخیال گفت تا اونهارو مطمئن کنه، هرچند فقط خودش میدونست که توی این دو هفته کم کم داشت به اون پسر روی خوش نشون میداد. بهرحال حالا جونگکوک بعد از ناامیدی گرگش از دیدن دوباره رایحه یاس و موهای بنفشی که روز اول حسش کرده بود، باید با ناامید خودش هم نسبت به اون پسر کنار میومد.
____+من درخواست شام یه آلفای جذابو رد کردم تا با تو غذا بخورم اونوقت تو با یه امگا رفتی رستوران؟؟
جیمین شاکی رو به هم خونه ایش پرسید. تهیونگ بعد از اینکه دلیل دیر رسیدنشو توضیح داد با موج خشم و اعتراض امگا روبه رو شده بود.
_اووو کدوم آلفای جذاب؟؟؟
+بهتره تو اول بگی کدوم امگایی باعث شده منو فراموش کنی!!

YOU ARE READING
Atarashii
FanfictionAtaraishii ژانر:امگاورس،درام، رومنس، اسمات، دانشگاهی کاپل:کوکمین_سکرت!؟ _________________ Atarashi به معنای تغییر و جدید شدن موقعیتها.... _________________ پسر امگا بی حواس از عطر نعنا نفس میکشید، گره خفهکننده سکوت رو از گلوی خودش باز میکرد و...