Alpha

168 27 6
                                    

جیمین راهشو بین مسیر پر سنگ ریزه پشت ساختمان علم و فناوری کج کرد تا به زودتر خودش رو به کنج خلوتش یا یجی برسونه. 

میدونست دختر منتظرشه و یه جورایی برای دیدنش هیجان داشت چون محض رضای خدا از وقتی اونو توی خونش دیده بود، همه چیز عوض شده بود. کی بدش میومد زیر سایه درخت لم بده و با بهترین دوستش از بهترین دوستش که از قضا کراش اون یکی بهترین دوستشم هست حرف بزنه. 

جیمین گاهی بین خنده اشک میرخت چون توصیف یجی از سولمیت خنگش یه آلفای جذاب ساخته بود. و این طور که معلوم بود، رفتار آلفا با اون از درجه احمق و دستو پا چلفتی پیشرفت بسازایی کرده بود. 

_هعیی چه مرگته... 

جیمین به محض اینکه با کمر پخش زمین شد سرشو بالا گرفت و فریاد زد. 

~من چه مرگمه؟ تو تو خیالات سیر میکنی بچه... 

پسر انگار منتظر  همچین برخوردی بود،
 جیمین با شناختن لحن زنگ دار کای سریع خودشو جمع کرد و با کشیدن کلاه هودیش روی صورتش از جاش بلند شد و چرخید تا پشت به اون حرکت کنه، که با سینه ستبر دست راست اون پسر برخورد. 

=کجا فسقلی تازه داشتیم آشنا می‌شدیم. 

عالی بود. جیمین و جونگ کای و اکیپش و یه حیاط خلوت.

جیمین سعی کرد خودشو بیشتر توی هودیش فرو ببره تا احتمال شناخته شدنش رو به صفر برسونه به هرحال کای و شان به عنوان خطرات اصلی چند قدم عقب تر بودن و جیمین بین چند نفر دیگه و دیوار گیر افتاده بود. 
جیمین فکر کرد از پسشون برمیاد. ولی مطمئن نبود همزمان بتونه هویتش رو مخفی نگه داره... 

*ایگو... هیونگ، این کوچولو زیادی خوشگله هاا.. 

یکی از پسرا انگشت هاشو زیر چونه مثلثی و ضریف جیمین گذاشت و با بالا آوردن سرش و نگاه کردن به لب هاش گفت و نیشخند زد... 

+چه خبره... 

پسر با شنیدن صدای اشنایی از امگا فاصله گرفت و بلافاصله با چشم های درشت شده چند قدم عقب رفت. 

کای اما با نگاه بی تفاوتی به اون فرد چند قدم بهش نزدیک شد. 

~مسئله ای نیست استاد... یه بحت دوستانس... 

این جمله... جیمین به خوبی میشناختش. درواقع معنی دقیقش میشد: من یه خانواده با نفوذ دارم و هرکار بخوام میکنم و بهتره توعم مزاحمم نشی

بعد از اون هرکس مخاطب این جمله بود، فقط راهشو می‌کشید و میرفت. برعکس پسری که جیمین به خاطر هیکل درشت آلفای رو به روش نمیتونست صورتش رو ببینه. 

+من چیز دوستانه ای نمیبینم. پس بهتره دوستاتو برداری و بری جایی که من دیگه هیچ چیز نبینم! 

مرد با لحن سرد و جدی گفت و باعث شد کای بعد از چند ثانیه مکث، بدون حرف عقب نشینی کنه. 

جیمین بعد از اینکه نگاهشو از تصویر محو شده دارو دسته کای گرفت، با صدای فریاد جیغ مانند یجی از جا پرید. 

Atarashii Where stories live. Discover now