ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت بیستم
●●●
قاضی بعد از شنیدن حرفهای شاهد ، بیست دقیقه تنفس اعلام کرد تا در نهایت نتیجه این دادگاه مشخص شود.
پسر با خنده تلخی به پیرمرد نگاه می کرد. او همزمان که از دادگاه خارج می شد ، با شرمندگی به پسر خیره بود. به چه بهایی حاضر شده بود شهادت دروغ بدهد؟
وکیل به جیب کتش چنگ زد و سیگاری برداشت. شروع به دود کردن آن کرد تا خشمش آرام گیرد اما فایده ای نداشت. از پوزخندهای دادستان متنفر بود، از اینکه بازی خورده بود متنفر بود.
سر گرداند و به پسر نگاه کرد. بی هیچ واکنشی به جایگاه خالی از شاهد خیره بود. دستانش کمی لرزش داشتند و سکوت کرده بود.
وکیل به آرامی دست پسر را میان دست های خودش گرفت.
" منو ببین جونگکوک "
با دیدن نگاه سرد پسر ، کمی جا خورد.
" نترس، حکم دادگاه هر چی باشه اعتراض میکنیم. جلوشون و میگیرم "
با لبخند کمرنگی، دست مرد را به آهستگی فشرد.
" شما همه تلاشتون و کردین آقای کیم "
" چی داری میگی؟ هنوز هیچی تموم نشده !"
به گره میان ابروهای مرد و نگاه نگرانش ، لبخند زد.
" هرچی بشه من میدونم که شما چقدر برای اثبات بی گناهی من تلاش کردین"
" خودت و نباز ! امکان نداره به خاطر یه شاهد محکوم بشی شاید موقتا -"
آب دهانش را قورت داد و با مکث ادامه داد.
"زندان بری"
با اتمام حرفش، دست پسر را محکم تر میان انگشتانش گرفت و با جدیت ، توضیح داد.
" نمیزارم بی گناهی تو ، اثبات نشده لای پرونده های اینجا خاک بخوره . نمیزارم جونگکوک "
پسر با درخشش اشکی در چشمانش ، سری به نشانه تایید تکان داد.
تا به خودش آمد ، قاضی حضار را به سکوت دعوت کرد تا حکم را اعلام کند.
" با توجه به وجود شواهد و مدارک قابل استناد ، متهم جئون جونگکوک موقتا محکوم به بازداشت در زندان مرکزی سئول می گردد "