ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ پارت پانزدهم
●●●
با آهی عمیق به پسر کنارش نگاه کرد. خودنویس مشکی رنگی در دستش داشت، که باید به دست پسر پای برگه ای امضایی به جا میگذاشت. امضایی به خون آغشته، باید رضایت میداد کالبد خواهری که تازه از دنیا سفر کرده بود، به دست ناشناس های بی رحمی شکافته شود.
پسر... بی روح، بیجان، بی نفس خودنویس را از دست وکیل گرفت و شاید دردناک ترین امضای عمرش را نقاشی کرد. وکیل بلافاصله برگه را به دادستان برگرداند و رو به پسر کرد.
" بریم جونگکوک"
به آستین کت وکیل چنگ زد و لبهای خشکیده اش تکان خوردند.
" دردش میگیره؟"
با گیجی پرسید. " چی ؟"
با بی حالی تکرار کرد.
" امضایی که من زدم و کارایی که اونا باهاش میکنن باعث میشه دردش بگیره؟ خیلی درد داره؟ "
با بهت به سمت پسر چرخید .
" جونگکوک.."
پسر با بی قراری تکرار کرد
" حتما خیلی عذاب میکشه ، مگه نه؟ من باید جلوشون و بگیرم."
انگاری که ترس به جانش افتاده باشد و گلویش را سخت بفشارد، با سرعت به سمت در سردخانه دوید و وکیل با نگرانی به دنبالش رفت.
بازویش را گرفت و متوقفش کرد.
" جونگکوک! بیا بریم."
با نفس های تندی سری تکان داد و لب زد
" نه.. نونا دردش میگیره "
با نیشخندی که دادستان به حالش زد ، وکیل با چشمانی وحشی به او خیره شد.