ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت بیست و نهم
" در تاریکی همه چیز نزدیک تر و ممکن تر از آن است که به نظر می رسد ."
_دانته
●●●
فنجان قهوه را با احتیاط روبروی زن قرار داد و پشت میزش برگشت. روی صندلی چرمی مورد علاقه اش جا خوش کرد و برگه سفیدی پیدا کرد تا یادداشت بردارد.
" اجازه میدین برای اینکه نکته ای جا نمونه حرفهاتون ضبط بشه ، خانم؟"
زن میانسال به حدی درگیری ذهنی داشت که سوال وکیل را نشنید.
" خانم ؟"
با عذرخواهی از مرد ، حواسش را جمع کرد و سری به نشانه تایید تکان داد.
" بله ، مشکلی نداره."
با فعال کردن ضبط صوت ، به چهره مشوش زن نگاه کرد.
" من آماده شنیدنم. "
زن جرعه ای قهوه نوشید و انگشتانش را در هم گره کرد .
" من ، سونگ مین هه ، همسر سرایدار عمارت کیم و خدمتکار منزلشون هستم. به مسیح و انجیلش قسم میخورم که چیزی به جز حقیقت نگم ."
مرد با تایید ، به صندلی تکیه داد و اشاره کرد.
" بسیار خوب ، شروع کنید"
با صدای آرامی شروع به تعریف کرد.
" من حدود پونزده سال ، برای خاندان کیم کار کردم. همراه همسرم ، منم غذا پختم و نظافت کردم ، همیشه هم قدردان لطف و محبت آقای کای بودم."
با سوزش اشکی در چشمش ادامه داد.
" من و همسرم هیچ وقت بچه دار نشدیم، نه اینکه دوست نداشته باشیم ها ؛ نه، نتونستیم. هرینه دوا درمونش هم خیلی زیاد بود و ما از پسش بر نمی اومدیم. برای همین از وقتی که اون پسر جوون پا به عمارت گذاشت ، من بهش حس مادری داشتم."