Part 36

605 71 47
                                        

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

پارت سی و ششم

وُسعتِ واژه براى سرودنِ دردت ، كم بود ...

●●●

" من نمیخواستم برادرم و بکشم ، من اون شب که این اتفاق افتاد هشت تا باتل مشروب خوردم... تا جایی که تا روز ها خاطرم نبود با کای چیکار کردیم..
وقتی هم که جونگکوک و گرفتن،  من اصلا کره نبودم. رفتم پیش رفیقم توی آمریکا تا عذاب وجدان رهام کنه،  رفتم خوش بگذرونم.. اما فایده نکرد.
خوابش و میبینم،  که توی سرمای سخت یه روز برفی من و توی دریاچه ای که آبش یخ زده ، غرق میکنه..
کابوس هر شبم شده.."

به اینجا که رسید ،قاضی با کوبیدن چکش به روی میز به سخنان شاهد اول پایان داد.

" ده دقیقه تنفس اعلام می‌کنم تا بررسی اظهارات شاهد توسط هیئت منصفه صورت بگیره !"

با پایان اظهارات جونگین ، وکیل بعد از تعظیم و تشکر از قاضی پرونده به سمت جونگکوک رفت.

کنارش نشست و دستهای دستبند زده اش را گرفت.

" بهتری؟
دستات یخ کرده"

با نگاهی که به او کرد ، وکیل همه چیز را از چشمانش خواند.
وسعت دردی که در آن چشمها بود ، وصف کردنی نبود.

با لحن محبت آمیزی گفت.

" امروز همه چی تموم میشه.. 
بهت قول میدم."

اما او جوابی نداد .
فقط قطره ای اشک در پاسخ حرف او ریخت و نگاهش کرد.

" تو که تا الان تحمل کردی جونگکوک..
فقط چند دقیقه مونده . "

" من فقط آرزو داشتم که امروز خواهرم هم اینجا بود .."

به آرامی اشکش را پاک کرد.

" خواهرت همیشه به بی گناهی تو باور داشت ، هیچ وقت به تو شک نکرد "

به تلخی خندید.

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐌𝐈𝐍𝐃 | ذهن تاریکWhere stories live. Discover now