ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت سی و ششم
وُسعتِ واژه براى سرودنِ دردت ، كم بود ...
●●●
" من نمیخواستم برادرم و بکشم ، من اون شب که این اتفاق افتاد هشت تا باتل مشروب خوردم... تا جایی که تا روز ها خاطرم نبود با کای چیکار کردیم.. وقتی هم که جونگکوک و گرفتن، من اصلا کره نبودم. رفتم پیش رفیقم توی آمریکا تا عذاب وجدان رهام کنه، رفتم خوش بگذرونم.. اما فایده نکرد. خوابش و میبینم، که توی سرمای سخت یه روز برفی من و توی دریاچه ای که آبش یخ زده ، غرق میکنه.. کابوس هر شبم شده.."
به اینجا که رسید ،قاضی با کوبیدن چکش به روی میز به سخنان شاهد اول پایان داد.
" ده دقیقه تنفس اعلام میکنم تا بررسی اظهارات شاهد توسط هیئت منصفه صورت بگیره !"
با پایان اظهارات جونگین ، وکیل بعد از تعظیم و تشکر از قاضی پرونده به سمت جونگکوک رفت.
کنارش نشست و دستهای دستبند زده اش را گرفت.
" بهتری؟ دستات یخ کرده"
با نگاهی که به او کرد ، وکیل همه چیز را از چشمانش خواند. وسعت دردی که در آن چشمها بود ، وصف کردنی نبود.
با لحن محبت آمیزی گفت.
" امروز همه چی تموم میشه.. بهت قول میدم."
اما او جوابی نداد . فقط قطره ای اشک در پاسخ حرف او ریخت و نگاهش کرد.
" تو که تا الان تحمل کردی جونگکوک.. فقط چند دقیقه مونده . "
" من فقط آرزو داشتم که امروز خواهرم هم اینجا بود .."
به آرامی اشکش را پاک کرد.
" خواهرت همیشه به بی گناهی تو باور داشت ، هیچ وقت به تو شک نکرد "