Part 28

569 80 29
                                        

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

پارت بیست و هشتم

«زخم‌هایت را نشانم بده، تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم؛ تا یاد بگیرم چگونه نوازشت کنم.»

●●●

قدم های آهسته ای برمی‌داشت و به سمت بخش بستری می رفت. با دیدن هیونسو که در سالن و پشت در اتاق نشسته بود ، جلو رفت.

" هیونسو؟ "

از جا بلند شد و به او دست داد.

" سلام تهیونگ ، مژده بده که به هوش اومده "

با لبخند سری تکان داد و از او تشکر کرد.

" ممنونم که این چند روز اینجا مراقبش بودی ، اگه انقدر سرم شلوغ نبود ، خودم کنارش می موندم."

با لبخندی در جواب مرد ، نگاهی به چهره خسته و سیاهی زیر چشمان وکیل انداخت.

" حتما خیلی خسته ای ، به هرحال باید یه جوری کمکت می کردم مرد."

مدتی بعد وارد اتاق پسر شد . در کنار تخت فلزی او ایستاد و با نگرانی نگاهش کرد.
رنگ به چهره اش برگشته بود و بی توجه به حضور وکیل به ترک سقف زل زده بود ، انگار که ذهنش مشغول بود.

" سلام جونگکوک "

بالاخره چشم از سقف برداشت و همانطور که دراز کشیده بود،  سرش را به سمت چپش ، جایی که مرد ایستاده بود چرخاند.

با لبخند محوی به او سلام کرد .

" سلام آقای کیم "

وکیل در اقدامی عجیب و غیر منتظره ، با محبت خم شد و پیشانی پسر را بوسه زد.

بدون فاصله گرفتن ، به زخم گوشه چشمش نگاه کرد .
پسر با چشمانی که از شدت شوک هیچ حسی را منتقل نمی‌کردند،  متقابلا به او چشم دوخت.

با لبخند کجی که به لب نشاند،  دستی به سرش کشید و به نرمی زمزمه کرد.

" خیلی نگرانم کردی .
مگه قرار نبود بیشتر مراقب خودت باشی پسر؟"

بلافاصله بعد از شنیدن لحن صدای مرد ، احساس به چهره اش برگشت و اشک به چشمانش هجوم برد.

" وقتی همه اطرافیانت دست به دست هم میدن تا نابودت کنن ، مراقبت از خودت کار آسونی به نظر نمیاد آقای کیم..."

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐌𝐈𝐍𝐃 | ذهن تاریکWhere stories live. Discover now