Part 27

699 85 62
                                        

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

پارت بیست و هفتم

تو چنان شجاع و ساکتی که فراموش کردم رنج میکشی.

_ ارنست همینگوی

●●●

چشم که باز کرد ، روی کاناپه خوابش برده بود. خمیازه ای کشید و به ساعت دیواری دفترش نگاه کرد. صبح شده بود و او باید به ملاقات جونگکوک می رفت.

لپ تاپ روشنش روی میز رها شده بود و پرونده باز این روزهایش به چشم میخورد که برگه هایش همه جا پخش شده بودند.
موهایش را درست کرد و از جایش بلند شد. ساعت مچی وینتیج مورد علاقه اش را انداخت و عینک طبی اش را روی صورتش برگرداند.
به گوشی موبایلش چنگ زد و از میان برگه ها پیدایش کرد . تماسی گرفت و با حوصله منتظر پاسخ ماند.

" الو؟
سلام من کیم تهیونگ هستم،  میخواستم یه ملاقات با آقای جئون جونگکوک برام تنظیم کنید "

مدتی صبر کرد تا سرباز نگهبان ، از فرمانده اش استعلام کند.
بعد از چند دقیقه با شنیدن خبری از زبان او  ، گوشی از دستش افتاد و نگاهش تیره شد.
تنها صدای پشت تلفن بود که در گوشش می پیچید.

" زندانی جئون جونگکوک،  توی یه درگیری چاقو خورده و به بیمارستان منتقل شده. "

●●●

فلش بک

دقایقی پیش ، زندان مرکزی سئول

بند 11B

یونسوک با سرعت میان غذاخوری زندان ، می دوید. نگاهش را به اطراف می چرخاند و دنبالش می گشت.

"آخه کجا رفتی پسر ؟"

به یکی از افرادش نگاهی انداخت.

"دوباره برو ببین!
شاید توی سلول خودمون باشه."

" گشتم رئیس  ، اصلا انگاری آب شده رفته تو زمین "

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐌𝐈𝐍𝐃 | ذهن تاریکWhere stories live. Discover now