Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت سی و پنجم
این درد مرا وادار به زنده بودن میکند
انگار میخواهم بدانم تا کی طاقت میآورم ...
●
●●
فلش بک
چند روز قبل
از میان حجم غلیظی از دود و بوی تند الکل که از همان ابتدا میگرنش را تحریک کرده بود ، جلو رفت و به پسر باریستایی رسید که پشت کانتر ایستاده بود.
" سلام .
با جونگین کار دارم"
پسر با نگاه سرتاپایی به او ، چشمی چرخاند و لب زد.
" رفیقش که نمیخوره باشی ، چیکارشی؟"
با تک خنده ای ، جواب داد.
" وکیلشم"
" آها! سر همون پرونده قتل داداشش؟
پسر ! امیدوارم اون پسره مظلوم نمای قاتل زودتر اعدام -"
با سرعت و با لحن ترسناکی رو به پسر لب زد
" یکم زیاد حرف نمیزنی ؟
بگو جونگین کجاست . "
با اشاره پسر به اتاقی، بیش از این وقت تلف نکرد و به سمت او راهی شد. طبق انتظارش، او را مست و ولو شده روی کاناپه دید.
سیگار میکشید و توجهی به اطرافش نداشت که با شنیدن صدای مرد ، ترسید .
" اینهمه الکل نوشیدن برای فرار از واقعیته یا نگرانی برای حکمی که قراره واست صادر بشه ؟"
با اخم سعی داشت صاحب صدا را در آن اتاق کم نور پیدا کند .
" وکیل کیم؟"
به او نزدیکتر شد و با قضاوتگری، نگاه سرتاپایی به او انداخت.
" چه وضع خفت باری !
واقعا درسته میگن که بعضیا توی همین دنیا به سزای کارشون میرسن."
YOU ARE READING
𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐌𝐈𝐍𝐃 | ذهن تاریک
Fanfictionذهن تاریک[ ویکوک] زمان آپ : نامشخص Genre : mystery, crime, angst, romance , dram داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
