Part 22

693 76 36
                                        

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ

پارت بیست و دوم

●●●

کلافه تر از همیشه در دفترش نشسته بود و به صندلی چرمی تکیه داده بود. پرونده ای جلوی چشمانش باز بود که برای حل گره هایش نمی‌دانست از کجا باید شروع کند.
نگاهی به اظهارات پسر انداخت.

" جانگ سوک شی همسر مریضی داره که سالهاست با مشکل ریوی دست و پنجه نرم میکنه و باید عمل بشه اما هیچ وقت هزینه عملش جور نشد."

جرقه ای در ذهنش ایجاد شد.
باید آن پیرمرد را پیدا می کرد ، حالا تا حد زیادی مطمئن بود در ازای پول شهادت داده است.

●●●

به سلولش برگشت.
روی تخت زوار در رفته و کهنه ای ، با پتویی نخ نما و پاره نشست. به دیوار پشت سرش تکیه کرد و چشمانش را بست.
هنوز طعم آشنای شکلات را در دهانش حس می کرد.
هنوز می توانست حرفهای اطمینان بخش وکیل را بشنود ، نباید عهدی که با او بسته بود را می شکست.

در افکارش غرق بود که دستی روی شانه اش نشست.

چشم‌ باز کرد و به مرد غریبه نگاهی انداخت.

" جونگکوک تویی؟"

با ترس، کمی جابجا شد که مرد لبخندی به رویش زد

" نترس پسر ، من یونسوکم ، وکیل این بند .
آقای کیم سفارشت و کرده،  بیا بریم توی سلول ما تا حواسم بهت باشه "

با تردید از جایش بلند شد .

" آقای کیم؟.."

" آره خب ، ایشون وکیل منم هست .
بیا زودتر بریم به سلول من ، داستانش طولانیه پسر جون"

دست پسر را گرفت و تا سلول روبرویی کشید.
همه زندانی ها با چشمانی متعجب به این صحنه خیره بودند . بعد از اینکه تخت خالی ای را برای پسر مرتب کرد به وسط سالن بند رفت و با صدایی رسا همه را مخاطب خود قرار داد.

" گوش کنین ، این پسر تازه وارد با منه.
نبینم دورش بپلکین و تیکه بارش کنین ، هر حرف اضافه ، حرکت اضافه و حتی نگاه بیخودی،  تاوان داره !‌ فهمیدین چی گفتم؟"

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐌𝐈𝐍𝐃 | ذهن تاریکWhere stories live. Discover now