ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت بیست و دوم
●●●
کلافه تر از همیشه در دفترش نشسته بود و به صندلی چرمی تکیه داده بود. پرونده ای جلوی چشمانش باز بود که برای حل گره هایش نمیدانست از کجا باید شروع کند. نگاهی به اظهارات پسر انداخت.
" جانگ سوک شی همسر مریضی داره که سالهاست با مشکل ریوی دست و پنجه نرم میکنه و باید عمل بشه اما هیچ وقت هزینه عملش جور نشد."
جرقه ای در ذهنش ایجاد شد. باید آن پیرمرد را پیدا می کرد ، حالا تا حد زیادی مطمئن بود در ازای پول شهادت داده است.
●●●
به سلولش برگشت. روی تخت زوار در رفته و کهنه ای ، با پتویی نخ نما و پاره نشست. به دیوار پشت سرش تکیه کرد و چشمانش را بست. هنوز طعم آشنای شکلات را در دهانش حس می کرد. هنوز می توانست حرفهای اطمینان بخش وکیل را بشنود ، نباید عهدی که با او بسته بود را می شکست.
در افکارش غرق بود که دستی روی شانه اش نشست.
چشم باز کرد و به مرد غریبه نگاهی انداخت.
" جونگکوک تویی؟"
با ترس، کمی جابجا شد که مرد لبخندی به رویش زد
" نترس پسر ، من یونسوکم ، وکیل این بند . آقای کیم سفارشت و کرده، بیا بریم توی سلول ما تا حواسم بهت باشه "
با تردید از جایش بلند شد .
" آقای کیم؟.."
" آره خب ، ایشون وکیل منم هست . بیا زودتر بریم به سلول من ، داستانش طولانیه پسر جون"
دست پسر را گرفت و تا سلول روبرویی کشید. همه زندانی ها با چشمانی متعجب به این صحنه خیره بودند . بعد از اینکه تخت خالی ای را برای پسر مرتب کرد به وسط سالن بند رفت و با صدایی رسا همه را مخاطب خود قرار داد.
" گوش کنین ، این پسر تازه وارد با منه. نبینم دورش بپلکین و تیکه بارش کنین ، هر حرف اضافه ، حرکت اضافه و حتی نگاه بیخودی، تاوان داره ! فهمیدین چی گفتم؟"