ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت سی و چهارم
حتی اگر روزی این غم پایان یابد، من دیگر شاد زیستن را از یاد بردهام.
●●●
با تمام قدرتش به سنگ تزیینی در شومینه عمارت چنگ زد و به سمت مرد دوید. با برگشتن نگاه ترسيده مرد به سمت خودش ، دستانش لرزید و سنگ زمین افتاد. عقب عقب رفت و روی زمین زانو زد. او که به سر مرد ضربه نزده بود ، پس چرا دستانش خونین بود ؟
با دیدن خون جاری از سر مرد و مرگ او ، فریاد کشید و از خواب پرید.
نفس نفس می زد و به دنبال ناجی ای می گشت که دستی روی شانه اش نشست.
" هی پسر ! چیزی نیست "
با دیدن یونسوک و لبخندش ، سعی کرد خودش را آرام کند که مرد با نگرانی پرسید.
" بازم کابوس دیدی ؟"
"اینبار همه چی خیلی واضح بود هیونگ "
مرد با تاسف، نگاهش کرد.
" آخه چرا عذاب های تو تمومی نداره پسر جون؟"
با منظم شدم نفسهایش، به سینه اش چنگ زد و در جواب مرد ، لبخند تلخی زد.
" گمونم زندگی من همش عذابه .. اگه غیر از این باشه ، باید تعجب کنم"
مرد بزرگتر با ناراحتی ، لیوان آبی به دستش داد.
" دادگاه بعدی فرداست؟"
به آرامی سری تکان داد و آب نوشید.
در دل نگران بود ولی به حرفهای وکیل که فکر میکرد ، آرام تر می شد ، او به پسر قول داده بود که همه چیز طبق خواسته او پیش خواهد رفت.
●●●
با بی صبری به ساعت مچی نقره ای رنگش نگاهی انداخت و هوفی کشید. با خروج دکتر از اتاق بستری بیمار ، با سرعت از جا پرید.
" چی شد دکتر ؟ حالشون چطوره ؟"
پزشک با تاسف نگاهی به مرد انداخت.
" متاسفانه حالش اصلا خوب نیست. وضعیت ریه ها خطرناکه ، طبق پیش بینی و تجربه ای که دارم باید بگم شاید فقط یک ماه دووم بیاره."