ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت بیست و سوم
●●●
چشم که باز کرد، روی تشک سفتی طاقباز خوابيده بود. کمرش درد گرفته بود ، دهانش خشک بود و نور لامپی چشمانش را می آزرد. با سایه کردن دستی روی صورتش ، راه نور را سد کرد و سعی کرد به اطراف نگاهی بیندازد.
نمیدانست کجاست ، سعی داشت به خاطر بیاورد که دستی روی شانه اش نشست.
" بالاخره به هوش اومدی آقای کیم"
با اخم روی تخت نیمخیز شد و به چهره دوستش نگاه کرد.
" هیونسو ، من کجام ؟"
" بیهوش پیدات کردن ، کنار جنازه همون پیرمرد سرایدار ."
پلکهایش را روی هم فشرد و شقیقه هایش را ماساژ داد. همه چیز برایش مبهم بود. با کمی مکث، تکه های پازل ذهنش را کنار هم گذاشت و با یادآوری سرنخی که از دست داده بود ، آهی کشید.
" وای خدای من. اون تنها سرنخ من بود اما من به کشتنش دادم "
" حتما تعقیبت می کرده. الان هم بیرون سرباز گذاشتن، باید بری تعریف کنی چه اتفاقی افتاد."
با عصبانیت سرم را از دستش بیرون کشید .
" لعنتی"
" چیکار میکنی؟! "
با حس عذاب وجدانی که به سراغش آمده بود از تخت پایین آمد و به دوستش نگاه کرد.
" تنها امید اون پسر ، منم. حالا ببین چیکار کردم ، چی بهش بگم؟ بگم همچین کار احمقانه ای انجام دادم ؟ حالا دیگه هیچ ردی از قاتل ندارم ، دستام خالیه."
مرد مقابلش اخمی کرد و در جواب گفت
" برای چی انقدر خودت و سرزنش میکنی ؟ جون خودت هم در خطر بود تهیونگ "