ذهن تاریک[ ویکوک]
زمان آپ : نامشخص
Genre : mystery, crime, angst, romance , dram
داستان نگاشتن دوباره تاریخ به دست وکیل کهنه کار دادگستری سئول
علی رغم تمامی فسادها و بی عدالتی هایی که گریبان پرونده جدید او را گرفته، میتواند جلوی اعدام پسری را ب...
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
ĐΔŘҜ ΜƗŇĐ
پارت سی و سوم
●●●
به رفت و آمد آدمهایی خیره بود که نمی شناخت و سعی داشت به خودش امیدواری بدهد. امیدوار باشد که وکیل کیم آسیب جدی ندیده است و دوباره آن تیله های عسلی نگران را رو به روی چشمان خودش خواهد دید.
با اضطراب پشت درب فلزی درمانگاه دادگستری نشسته بود و برای سلامت وکیل در دل دعا میکرد که هیونسو را ديد. با ضرب از جا پرید ، طوری که لحظه ای چشمانش سیاهی رفت.
" حالشون خوبه؟"
مرد جلوتر رسید و با لبخند سری تکان داد.
" شکستگی جمجمه نبود، در حد چند تا بخیه و یه عمل جزئی حل شد. نگران نباش. البته چون خونریزی داشته ، موقت بیهوشه ولی زود بیدار میشه."
با خواهش و تمنا به مرد نگاه کرد.
" آقای هیونسو.. میتونم ببینمشون؟"
مرد با نگاهی به سربازی که کنار پسر و اسلحه به دست ایستاده بود ، به آرامی در گوشش زمزمه ای کرد.
سرباز جوان بلافاصله سر تکان داد و پسر ، لحظاتی بعد خودش را در اتاق بستری وکيل دید.
دستبند به مچ چپش و نرده تخت وکیل ، قفل شد و سرباز از اتاق بیرون رفت.
بالاخره جرئت کرد و از فاصله نزدیک به چشمان بسته و بانداژ خونین سر مرد نگاه کرد . با جوشش اشک در چشمانش، لب گزید.
" آقای کیم؟ "
صدایش کرد ولی جوابی نشنید. با تردید دست آزادش را بلند کرد و روی آن بانداژ سرش را لمس کرد .
" منو ببخشین.. حتما خیلی درد دارین"
با همان دست راست ، موی مرد را لمس کرد . چه موهای نرمی داشت ، چقدر حس خوبی از نوازش کردن او گرفت.
" آقای کیم من خیلی ترسیدم. شاید چون حالا تنها پناه من شمایی ، اما خیلی خوشحالم که الان خوبین... زودتر بیدار میشین تا همه چی و تموم کنین ؟ من دیگه صبر ندارم ، من فقط منتظرم زودتر حکمم و بشنوم.."