- I NEED A PLACE TO HIDE AWAY
+I HAVE A HUG .
- به یه جا برای پنهان شدن نیاز دارم
+ منم یه بغل دارم
...................
هری دم در ایستاد و بهش تکیه داد
زین با چهره ای پر ناتوانی اومد و دستشو رو شونه ی هری گذاشت:همه چی درست میشه , لویی الان وسایلشو جمع میکنه و میاد پایین
هری دستی رو صورتش کشید و تکیه اشو برداشت
:نشنیدی چی گفت ? ندیدی? من چی دارم بهش بگم ?
:شنیدم , گفتی میبریش پیش ادوارد اونم دوید بالا تا وسایلشو جمع کنه , ...
:بعدش چی? اگه ادواردی در کار نباشه چی? خودت میدونی اون با جونش معامله کرد ریسک کرد
:آروم تر اگه بشنوه نمیاد ... تو به ادوارد قول دادی لویی رو از اینجا ببری
:ادوارد بهم گفت اگه لویی گیر افتاد نجاتش بده نگفت بیام اینجا
زین اخمی کرد و بعد چک کردن به راهپله اخماش تو هم رفت و به هری نگاه کرد
:یعنی چی? از کجا فهمیدی اونا اینجان ?
:بنجامین
زین دستشو تو موهاش کشید و ازهری فاصله گرفت
:هری هری تو چیکار میکنی? اگه تعقیبمون کرده باشن حتی اگه ادوارد تو اون ساختمون لعنتی مرده باشه زنده میشه و دخلتو میاره
:نتونستم , نتونستم ولش کنم اگه ... اگه ادوارد طوری شده... یعنی , نمیخوام ازم ناامید بشه و لویی رو بسپارم دست تقدیر که آیا میتونه زنده از اینجا بره یا نه
زین خواست چیزی بگه که لویی با خوشحالی همراه تمام وسایلی که داشت پایین دوید
: بریم ?
زین نگاهی به پشت سر لویی کرد
:جیک کجاست ?
:الان میاد
زین دیگه منتظر نموند و رفت بالا تا ببینه چی باعث شده جیک انقدر دیر کنه
لویی با وسایلش از کنار هری رد شد
: کاش خودش میومد میدونی یکم ناامیدم کرد
:گفتم که نمیشد بیاد , گفتی زنگ بزنی بهش و بهت گفتم نمیتونه از تلفن استفاده کنه
لویی برگشت سمت هری و لبخند زد
:میدونم , زودباش باید در ماشین و باز کنی
هری آهی کشید و همراه لویی سمت ماشبنش رفت , بعد گذاشتن ساک وسایلش تو ماشین سمت کلبه ی بارنی رفت , کسی که بعد جنجال نیم ساعت قبل ترجیح داد تو کلبه اش بمونه

YOU ARE READING
LET ME FOLLOW
Fanfiction❌COMPLETE❌ #larrystylinson Harry top ژانر : جنایی _رومنس " تو نمیتونی به رقصیدن با شیطان ادامه بدی و بعد بپرسی چرا هنوزم تو جهنمی ! "