CH7- WTF Was That?!!!

810 201 202
                                        

جونگین به محض ورود به سالن با کیونگسو روبرو شد. اونا بعد از عکاسی پنج روز پیش دیگه هم رو ندیده بودن. پسر کوتاهتر با لحنی عصبانی پرسید "تو اینجا چیکار میکنی؟"

جونگین اخم هاش رو توی هم کشید و جواب داد "تو چرا فکر میکنی من هربار که میام اینجا با تو کار دارم؟" و وقتی داشت از کنار کیونگسو رد میشد تنه آرومی بهش زد و گفت "در ضمن به تو ربطی نداره که من چرا اینجام!"

کیونگسو با تعجب و گیجی به رفتنش خیره شد. جونگین روی صندلی پشت میز کار یوری نشست و با خوشرویی براش توضیح داد که میخواد با موهاش چیکار کنه. کیونگسو با بی خیالی شونه هاش رو بالا انداخت و با خودش گفت "خوب چه بهتر که دیگه با من کاری نداره!"

هرچند در طول رنگ کردن موهای مشتریش، ناخودآگاه نگاهش به سمت جونگین کشیده میشد که یوری داشت روی موهاش کار میکرد و جونگین هم مثل یه مشتری معمولی داشت باهاش خوش و بش میکرد و میخندید. پس چرا فقط با اون اینجوری برخورد میکرد و اینقدر اذیتش میکرد؟ آهی کشید و دوباره تمرکزش رو به کارش داد.

جونگین بعد از تموم شدن کارش سالن رو ترک کرد و حتی یه نگاه هم به کیونگسو ننداخت. بکهیون که از رفتارش تعجب کرده بود به طرف کیونگسو اومد و با خنده گفت "هی سو! مثل اینکه بالاخره حوصله اش از تو سر رفته!"

کیونگسو همونطور که لیست بقیه مشتری هاش رو چک میکرد با بی تفاوتی گفت "اینجوری خیلی بهتره!"

بکهیون بهش نزدیک تر شد و کنار گوشش آروم گفت "یوری بهم گفت که جونگین راجع به اون دوست مدلش، سوهیون، ازش پرسیده! پسر تو واقعا از دستش دادی!"

کیونگسو به طرفش چرخید و با نگاهی که هیچ حسی توش نبود بهش خیره شد و گفت "خوب که چی؟ لطفا فقط اینقد حرف نزن مخصوصا در مورد اون! من واقعا به اون لعنتی اهمیتی نمیدم!"

بکهیون برای چند لحظه با پوزخند به دوستش خیره شد و بعد فقط شونه هاش رو بالا انداخت و سر کار خودش برگشت.

🐧🐻🐧🐻🐧🐻🐧🐻🐧🐻🐧🐻

کیونگسو به همراه بکهیون و چانیول وارد کلاب شلوغ شدن. اونا برای دیدن شیوون به اونجا رفته بودن.

صدای موسیقی اونقدر بلند بود که صدا به صدا نمیرسید. چانیول با صدای بلندی کنار گوش کیونگسو فریاد زد "نگاه کن! شیوون اونجاست"

کیونگسو راهش رو از بین جمعیت به سختی باز کرد و به طرف شیوون رفت و بکهیون و چانیول هم دنبالش رفتن.

شیوون همونطور که از لیوان مشروبش مینوشید با دوستاش در حال حرف زدن و خندیدن بود اما به محض دیدن کیونگسو حرفش رو قطع کرد، دستش رو به طرفش دراز کرد و با خوشحالی گفت "سلام کیونگیییی!!"

Before We DisappearWhere stories live. Discover now