سلام عزیزای دلم😍😍
امیدوارم خوب باشین و اونایی که امتحان داشتین امتحانتون رو خوب داده باشین😍😍
امروز دو قسمت رو همزمان آپ میکنم چون ترجمشون رو قبلا انجام داده بودم، اما دو قست بعدی که قسمت های آخر داستان هم هستن ممکنه یکم آپ کردنشون بیشتر از حالت عادی طول بکشه چون دیروز مجبور شدم دستم رو با آتل ببندم و نمیتونم حرکتش بدم تقریبا😁😁 پیشاپیش ببخشید دیگه😘
راستی اگه وقت داشتین همچنان با انرژی ام وی رو هم بازدید بزنین😁😍😍
امیدوارم از خوندن این دو قسمت لذت ببرین😍😍
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
چهار روز بعد جونگین به همراه دخترش به آمریکا رفت. کیونگسو تمام تلاشش رو کرده بود که تو اون چند روز آخری که هنوز کره هستن ازشون دوری کنه. اون واقعا ناامید بود و خودش هم باور نمیکرد که تا این حد احساس درموندگی و شکست بکنه. حتی نمیتونست تصورش رو بکنه که اگه جونگین تصمیم بگیره دیگه برنگرده چیکار میخواد بکنه. حتی فکر کردن بهش هم براش ترسناک بود.
از وقتی جونگین به آمریکا رفته بود کیونگسو تصمیم گرفته بود گوشیش رو خاموش کنه چون اصلا توانایی حرف زدن با جونگین رو نداشت و اصلا هم دلش نمیخواست وقتی تا این حد احساس ضعف میکنه، خودش کسی باشه که مدام به جونگین زنگ میزنه، غرورش بهش اجازه نمیداد اینطوری رفتار کنه.
پنج روز گذشته بود و کیونگسو تو این مدت تو هر فرصتی که پیدا میکرد مست میکرد. این تنها چیزی بود که میتونست باهاش یکم حواسش رو از نگرانی هاش پرت کنه و به اتفاقاتی که ممکنه بیفته فکر نکنه. اون شب با بکهیون، چانیول، سهون و تائو به کارائوکه رفته بود. بکهیون تمام مدت کنارش مشغول آواز خوندن و بالا و پایین پریدن بود تا شاید بتونه یکم روحیه دوستش رو عوض کنه اما فایده ای نداشت. تمام توجه کیونگسو روی شیشه های مشروب جلوش بود. الان نمیتونست توجهی به بکهیون بکنه. واقعا داغون بود و به چیزی به جز مست کردن فکر نمیکرد. اون شب تمام مدت مشغول نوشیدن بود و بینش آروم گریه میکرد و با خودش چیزایی زمزمه میکرد که هیچ کس نمیفهمید چیه. وقتی بالاخره همگی تصمیم گرفتن اونجا رو ترک کنن و به خونه هاشون برگردن کیونگسو اونقدر دیگه مست شده بود که حتی نمیتونست درست راه بره و با پیچ خوردن پاش روی زمین افتاد و بعدش همه جا سیاه شد.
وقتی کیونگسو بالاخره به هوش اومد و چشم هاش رو باز کرد متوجه شد که روی تخت بیمارستان خوابیده. با احساس درد تو پاش نگاهش پایین رفت و متوجه پانسمان دور مچ پاش شد. چانیول وقتی دید کیونگسو بالاخره بیدار شده با شیطنت گفت " صبح بخیر سیندرلا! دیشب وقتی داشتی خونه رو تمیز میکردی پات پیچ خورد." و بعد با بکهیون زدن زیر خنده. کیونگسو به دوستاش اخمی کرد و با حس درد و سوزشی که توی معده اش احساس کرد گفت "حالم اصلا خوب نیست..."
YOU ARE READING
Before We Disappear
Fanfictionکیونگسو یه آرایشگر محبوبه و تو سالن معروف XO کار میکنه که همه مشتری هاشون سلبریتی ها هستن. و یکی از مشتری هاشون مدل معروف و جذاب، کیم جونگینه... برخورد اول اونا اصلا جالب نبود...اونا از هم متنفر بودن و به نظر میرسید که جونگین از بازی دادن و اذیت کرد...
