چنگ اصلا نمیتونست جلوی خندیدنشو بگیره "پس یانلی؛ با توجه به چیزایی که تعریف کردی اون پسر بدبخت دیگه هیچوقت جرات نمیکنه بره سر قرار، نه؟""حقش بود...! آه بعضی وقتا واقعا از خبیث بودن خوشم میاد" یانلی با لبخندی غرورآمیزی گفت " راستی بوبو کوچولو تو چی؟ نقشهام جواب داد؟ "
"واقعا ازم انتظار داری همهی جزئیاتو برات تعریف کنم؟" ییبو با صورت قرمزش زمزمه کرد. "به هر حال ازت ممنونم"
هایکوان و چنگ کنجکاو شده بودن "مگه چیکار کردی؟"
"دیشب دو دستی طعمه رو تقدیم داداشم کردم. ولی این طعمه هم خیلی خوشحال بنظر میرسههاااا!"
"چرا اصلا سوپرایز نشدم؟" هایکوان سرشو به نشونهی تاسف تکون داد "چرا همه دور و بر من خل و چلن؟"
"اوه گا! من برات یه سوپرایز دارم!" بعد از گفتن این حرف، چنگ کنار هایکوان رفت و پاکت نامهای بهش داد "این یه نامهی عاشقانهاس "
چشمای هایکوان از تعجب و شادی تا آخرین حد خودش باز شده بود "برای من؟؟ از طرف تو؟؟"
"آخه من چرا باید برای تو یه نامهی عاشقانه بنویسم؟؟ انقد مزخرف نباش! تو اون دختری که همیشه کنار من میشینه رو میشناسی؟ اسمش سوزیِ و حدس میزنم خیلی دوستت داشته باشه..."
"خب ادامهاش؟"
"ازم خواست بهش کمک کنم تا بتونه بهت نزدیک شه"
"و توام قبول کردی؟ " درد و رنج تو چهرهی هایکوان کاملا مشهود و ازش یه آدم آشفته ساخته بود "یعنی واقعا انقدر احمقی؟؟ "
"مگه چیکار کردم؟ من فقط میخوام تو خیلی زود یه دوست دختر پیدا کنی و شاد باشی!"
هایکوان فریاد زد "من به دوست دختر نیاز ندارم! من فقط به ت.. اصلا فراموشش کن! لعنت بهش!!" از اتاق بیرون رفت و پشت سرش درو محکم بهم کوبید.
"من باهاش حرف میزنم" یانلی این رو گفت و رفت دنبال هایکوان.
صدای چنگ میلرزید "ییبو...نکنه کار من واقعا.. چرا انقدر عجیب غریب رفتار کرد؟ اونم فقط با من؟؟"
"بیخیال چنگ! حتی مغز کوچیک منم که الان فقط با فکر جان پر شده میتونه یه چیزایی رو حس کنه و اونوقت تو... خیل خب، اصلا بذار زمان همه چی رو نشونمون بده" ییبو لبخند زد و شونههاشو نوازش کرد.
*******
"هایکوان صبر کن! اینطوری نرو!"
"خواهر، اونی که احمقه منم، نه چنگ.. مگه من تا حالا بهش گفتم که... "
"که دوسش داری؟"
هایکوان سعی کرد لبخند بزنه "همونطور که انتظار داشتم تو از قبل میدونستی..."

YOU ARE READING
BF for Ge Ge (کامل شده)
Romanceجان پسر سخت کوش و پرتلاشیه که به کارش اهمیت زیادی میده و وقتی برای خودش نمیذاره. یانلی، خواهر دلسوز و مهربون داستانمونه که دلش میخواد یه تغییر تو زندگی برادرش ایجاد کنه. با پیدا کردن یه دوست پسر براش! ولی خب کی میدونه چی در انتظارشونه؟ 😉 با داستانش...