اولین موفقیت

635 145 12
                                    

"صبح بخیر پاپی" با حس گرمایی روی لباش، چشماشو باز کرد و اولین چیزی که دید، فرشته ای بود که به شیرینی بهش لبخند میزد. این اولین باری نبود که ییبو با جان بیدار میشد ولی هر بار از زیبایی معشوقش شگفت زده می شد. این مرد فوق العاده رو با همه‌ی وجودش میخواست.

"صبح بخیر جان گا" ییبو لباشو جمع کرد و جلوتر رفت و یه بوس دیگه خواست. جان محکم بغلش کرد و همه‌ی صورتشو بوسه بارون کرد. "تازه اول صبحه و تو انقد شکمویی! چیزی نمونده لبات خون بیاد"

"تقصیر توعه. نباید این قیافه‌ی خندونتو نشونم بدی. نمیدونم چطور ممکنه ولی تو هر رو خوشگل تر و خوشتیپ تر میشی"

"من عوض نمیشم؛ این عشق توعه که روز به روز بهم بیشتر میشه" بعد از گفتن این حرف، جان به نرمی موهاشو نوازش کرد و برگشت عقب؛ بشقابی رو از جعبه بیرون آورد و کنار تخت گذاشت "میدونم که تو صبحا فقط میوه میخوری؛ برای همین اینو برات آماده کردم"

"توت فرنگی و موز و آب پرتقال! تو بهترینی!" ییبو سریع پوست موزو کند و با صدایی لذت بخش شروع کرد به خوردنش. جان نتونست جلوی خودشو بگیره و خندید.

"چی شده؟"

"هیچوقت جلوی کسی اینجوری نخور"

"چرا؟"

جان یوهو صورتشو نزدیک تر برد، لباشونو رو هم گذاشت و لقمه رو از دهن ییبو گرفت. لبای خودشو لیسید و دم گوش ییبو زمزمه کرد "چون وقتی میبینم با ناله های شیطونت داری موز میخوری، سخت میشم"

"این مشکل توعه که منحرفی نه این میوه‌ی بدبخت" اخم ریزی کرد "تو بدون موزم همیشه هورنی هستی"

"اگه انقد انرژی داری که میتونی اذیتم کنی معنیش اینه که دیشب خیلی بهت آسون گرفتم" جان لبخند دندون نمایی زد، سریع بشقابو برداشت و ییبو رو هل داد به سمت پایین "میتونیم الان درستش کنیم"

"من امروز مسابقه دارم" ییبو نالید ولی وقتی قیافه‌ی ناامید جانو دید، لبخند زد و بازوهاشو دور گردنش حلقه کرد "ولی یه راند اوکیه. اگه همین الانشم سخت شدی، حیفه که این شانسو از دست بدم"

"تو یه روز دلیل مرگ من میشی" جان آهی کشید، لباسای باقی مونده رو از تنشون در آورد و زمزمه کرد "یه راند هیچ وقت کافی نیست"


*********

یوبین با دیدن جان که نمیتونست یه جا بایسته و مدام راه می‌رفت و منتظر بیرون اومدن ییبو بود، نتونست جلوی خندشو بگیره. این اولین مسابقه‌ی جدی و مهم بین گروه ها بعد از سه ماه تمرین بود و اگه گروه ییبو برنده میشد، فقط یه کنسرت اصلی باقی می موند؛ کنسرتی که تماشاچی ها تصمیم میگرفتن کی به بَند جدید بپیونده. جان از ییبو هم مضطرب تر بود. با اینکه میدونست زندگی ییبو بعد از آیدل شدن، سخت میشه ولی ستاره‌های درخشان توی چشماش و روح قویش موقع رقصیدن، جان رو مطمئن می‌کرد که ییبو برای درخشیدن روی استیج به دنیا اومده.

BF for Ge Ge (کامل شده) Where stories live. Discover now