💛بله💛

574 146 29
                                    

جان نمیتونست نگاهشو از ییبویی که با غرور روی استیج بزرگ ایستاده بود و لبخند مضطرب کمرنگی روی لباش خودنمایی می‌کرد، بگیره. از همون لحظه‌ای که از بک استیج بیرون رفت، ییبو بین تماشاچی ها شروع کرد به گشتن دنبال یه فرد خاص. وقتی که بالاخره متوجه شد جان بین دوستاش نشسته، صورتش مثل خورشید درخشید و براش کمی دست تکون داد.

یانلی ضربه‌ی آرومی به شونه‌ی جان زد "گاگا بنظرت خیره کننده نشده؟"

"درسته، اون تنها کسیه که روی استیج میدرخشه"

"بهتره آب دهنتو پاک کنی" یانلی خندید "خب راستش همه‌ی پسرای روی استیج خوشتیپن، این تویی که نمیتونی هیچ کسی جز ییبو رو ببینی"

قبل از اینکه اجرا، اعلام و شروع بشه، مجری از ییبو چند سوال پرسید و ییبو هم با لبخند دوست‌داشتنیش، مودبانه بهشون جواب میداد ولی با شنیدن آخرین سوال، کمی تردید کرد...

"دوست دختر داری؟ تو بهمون گفتی که آدم صادقی هستی؛ آیدل ها معمولا درباره‌ی این مسائل دروغ میگن چون براشون بهتره که سینگل باشن. این یه راه برای راضی نگه داشتن فن‌هاست"

"ندارم" ییبو به سختی جلوی خندشو گرفت و دوباره به جان زل زد "من واقعا دوست دختر ندارم" جان وقتی نکته رو گرفت، لبخند پهنی بهش زد و دم گوش یانلی زمزمه کرد "ببین دوست پسر داشتن چقدر خوبه، اون اصلا هم دروغ نگفت"

اون خییلی کیوته... خیلی خوشتیپه... از الان روش کراش زدم...خیلی خوبه که دوست دختر نداره... با شنیدن صدای فریاد دخترای اطراف، جان به شدت احساس غرور می‌کرد و روی ییبو کاملا حس مالکیت داشت "رویا‌پردازی کردن دربارش مجانیه دخترا"

تو لحظه ای که صحنه تاریک شد و ییبو اجراشو شروع کرد، قلب جان تقریبا از تپیدن دست کشید. وقتی ییبو رو با چشمایی که بسته شده بودن دید نتونست جلوی خودشو بگیره و به ایده‌های کثیفی فکر کرد. سرشو تکون داد و سعی کرد مثل یه تماشاچی عادی، دنسشو ارزیابی کنه ولی با حرکات سکسی و فریبنده‌ی ییبو، این کار یه جورایی غیر ممکن بود! ییبو وقتی نوار پارچه ای رو از روی چشماش برداشت، اولین کاری که کرد این بود که به جان زیرچشمی نگاه انداخت و مطمئن شد که هنوزم اونجاست. قدرت و اعتماد به نفس بیشتری گرفت و حرکاتش قدرتمند تر شدن. هر گام‌ و هر حالتش سرشار از اشتیاق و احساس بود. جان میتونست ببینه توی این مدت ییبو چطور سخت کار کرده؛ شب‌هایی که بدون خوابیدن سپری میشدن، پاهای زخمی و کبود، اشک‌های از سر خستگی و درد که فقط برای جان قابل رویت بودن چون تلاش می‌کرد حتی برای یه روز هم تنهاش نذاره، نمیذاشت بعد از تمریناتش حتی راه بره؛ وقتی هر روز ییبو رو تا ماشین حمل می‌کرد و می‌برد، اهمیت نمی‌داد بقیه چه فکری میکنن... و جان دلیل نگاه خیره و لبخند ییبو در طول کل اجرا رو میدونست. ییبو داشت از عشقش تشکر می‌کرد، از کسی که بزرگترین شجاعتو بهش بخشیده بود. با غرور، دنسش رو تموم و رو به تماشاچی ها تعظیم کرد. به بک استیج رفت و منتظر نتایج شد. جمع بندیِ امتیاز تماشاچی ها و داورها، سرنوشت شرکت کننده ها رو مشخص می‌کرد. وقتی که مجری به آرومی شروع کرد به اعلام کردن اسامی، چنگ و هایکوان با دستای لرزونشون، به جان و یانلی پیوستن و چشم از ییبو برنمی‌داشتن. جان محکم دست یانلی رو گرفت تا مضطرب بودنشو مخفی کنه.

BF for Ge Ge (کامل شده) Where stories live. Discover now