قلب من برای توئه

816 219 27
                                    


ییبو با انواع و اقسام احساساتی که به سمتش هجوم آورده بودن وارد خونه شد. از طرفی خوشحال بود که میتونه با جان زندگی کنه و از طرف دیگه‌ می‌ترسید که نتونه اونو عاشق خودش کنه. یانلی کمرشو نوازش کرد و به سمت جان قدم برداشت.

"گاگا، ییبو میتونه توی اتاق بغلی تو بمونه؟"

"چرا اونجا؟ این خونه که خیلی بزرگه! تازه خروپف کردنم هم اذیتش میکنه..." جان پوزخندی به ییبو زد که باعث شد از خجالت سرخ بشه.

ییبو زمزمه کرد‌‌ "اون فقط یه شوخی بود"

"من میرم بخوابم. یانلی در این مورد خودت تصمیم بگیر. برای من مهم نیست که اون قراره کجا بخوابه..."جان بدون گفتن هیچ کلمه‌ی دیگه ای، اونجا رو ترک کرد.

"جیه‌جیه؛ من دیگه فکر نمی‌کنم که اومدن به اینجا کار درستی بوده باشه... به نظر میاد اینجا بودن من اذیتش میکنه..." ییبو اینو در حالی گفت که چشمای دوست‌داشتنیش داشتن از اشک پر میشدن.

"پسر احمق به همین زودی تسلیم شدی؟ میدونم گاگا آدم سردی به نظر میرسه ولی خودت بعدا متوجه همه چیز میشی. من مطمئنم که اونم به عشق احتیاج داره. پس طاقت بیار و تسلیم نشو!! اوه راستی...! "یانلی لبخندی زد و بهش نزدیکتر شد "اون همیشه خیلی زود خوابش میبره ولی خوابش سنگینه؛ حتی بمب هم نمیتونه از خواب بیدارش کنه. نمیخوای شانستو امتحان کنی؟"

چشمای ییبو با گیجی گرد شده بودن "منظورت چیه؟"

"بیخیال پسر! من که نمیگم بری بهش تجاوز کنی؛ هر چند بعید می‌دونم بتونی دست به همچین کاری بزنی. ولی میتونی بدون اینکه اون متوجه بشه، بری اتاقش. منم دارم میرم.. هر کاری میخوای انجام بدی راحت باش" یانلی چشمکی به ییبو زد و به اتاقش رفت.

                                 *******

ییبو دم در اتاق ایستاده بود و نمیتونست تصمیم بگیره. ولی درنهایت،در اتاق رو به آرومی باز کرد و همونجا متوقف شد. چیزی که میدید، باعث شد قلبش خودشو وحشیانه به در و دیوار سینه‌اش بکوبونه. نور کمرنگ چراغ، باعث شده بود جان زیباتر از همیشه بنظر برسه، موهاش به هم ریخته و آشفته بود، لباس خوابی که به تن داشت باز بود و سینه‌ی شیری رنگش رو به نمایش میذاشت. ییبو کنار تختش زانو زد و با عشقی که قابل توصیف نبود و تنها از توی چهره‌اش قابل خوندن بود، بهش نگاه کرد.

چشم‌های زیبای جان الان بسته بودن. مژه‌های بلندش با هر نفسی که به آرومی می‌کشید، تکون کمی میخوردن. لب‌های بالشتی و قرمزش با اون خال کوچیکی که زیرش وجود داشت، به شدت دوست‌داشتنی و جذاب بودن. گفتن این مطلب که جان به معنای واقعی کلمه زیبا بود، آسون بود و در عین حال فرم صورتش باعث می‌شد خیلی مردونه بنظر برسه.
ییبو بارها درباره‌ی دیدن جان از این فاصله‌ی نزدیک، شنیدن صدای نفس‌هاش و گفتن همه‌ی حرفایی که تو قلبش پنهان شده بود، رویاپردازی کرده بود.

BF for Ge Ge (کامل شده) Where stories live. Discover now