Part 32

3.3K 563 215
                                    

با کلافگی توی قصر میچرخید و نفسای عمیقی میکشید تا بتونه رایحه تهیونگ رو بفهمه ، غلاف شمشیرش رو محکم توی دستش میفشرد و اخم غلیظی بخاطر نگرانی زیاد روی‌ پیشونیش نقش بسته بود .

چطوری تهیونگ رو گم کرده بود ؟ تمام مدت دنبالش بود ولی در عرض چند دقیقه نه تنها دیگه رایحه‌اش رو نفهمید بلکه تمام چیزی ک جلوش دید خدمتکارای زیاد ک رد میشدن بود .

با شنیدن صدای جیمین پشت سرش غرشی از لای دندوناش کرد و برگشت محکم یقه لباس جیمین رو توی دستش گرفت و جیمین رو جلو کشید ، با چشمهایی ک از عصبانیت برق میزد رو به جیمین داد و گفت :

_تقصیر توعه جیمین ...اگر توی لعنت نشده نمیگفتی الان بهش بگم این وضعمون نبود ک حتی معلوم نباشه کجا رفتههه تو این قصر خراب شده ، چطوری پیداش کنممم وقتی حتی رایحه‌اش هم نمیتونم بفهمم

جیمین با انزجار خودش رو عقب کشید و دستای نامجون رو از یقه لباسش جدا کرد ، دستی به لباسش کشید تا مرتبش کنه و تک خنده‌ای زد و گفت :

_تقصیر من نیست ک تو عرضه نگه داشتن و جلوش رو گرفتن نداشتی ، مگه من مقصرم تو امگا رو جلوی چشمات گم کردی

نامجون نفس عمیقی کشید تا خودش رو کنترل کنه الان‌ نباید وقتش رو صرف دعوا با جیمین میکرد ، باید هر چه زودتر تهیونگ رو پیدا میکرد و از قصر میبدش‌ بیرون بعد‌ میتونست باهاش حرف بزنه .

نیم نگاهی به جیمین انداخت و دوباره به سمتی ک تهیونگ رو گم کرده بود رفت و نفسای عمیقی میکشید .

با حس رایحه کمی از شکوفه های گیلاس پا تند کرد و به سمتی ک رایحه رو میفهمید رفت ، با رسیدن به پشت کتابخونه قصر ، جایی ک رایحه تهیونگ شدید تر میشد ، سر جاش ایستاد ولی هیچ اثری از تهیونگ نبود .

کلافه دستش رو روی صورتش کشید و نفسش رو بیرون داد ، از پشت کتابخونه قصر بیرون اومد و به سمتی ک دوباره رایحه کمی از تهیونگ مونده بود رفت ، نگران بود ک تهیونگ تنهایی حالش بد شه یا بقیه بفهمن و یا حتی اشراف زاده ها با فهمیدن اینکه تهیونگ امگاس با اجبار ببرنش‌ ، یا اینکه دوباره شاهزاده ببینتش .

با صدا زده شدن اسمش نگاهش رو به جلو داد و با دیدن خدمتکار شاهزاده دست ازادش رو مشت کرد و منتظر نگاه خدمتکار کرد تا حرفش رو بزنه .

_شاهزاده احضارتون کردن به اقامتگاهشون .

الان ؟ اونم زمانی ک تهیونگ گم شده تو قصر ؟ تک خنده حرصی زد و سرش رو تکون داد تا هر چه زودتر خدمتکاره از جلوی چشمش بره کنار .

مهم نبود براش ک شاهزاده احضارش کرده ، بازم باید دنبال تهیونگ میرفت و تا پیداش نمیکرد قرار نبود هیچ جایی بره .

ولی قبل اینکه دوباره شروع کنه به گشتن صدای خدمتکار باعث شد نگرانیش شدید تر شه و سرجاش بایسته .

Accursed | KookvWhere stories live. Discover now