seasons 2 _ 24

216 29 46
                                        

╰─────. ゚・🦌

#fanfic
#germoglio_Damore ²

➜#hannibal

⿻ پنجره رو باز گذاشته بودم و مسیر ورود نسیم رو به اتاق فراهم کرده بودم . پرده شیری رنگ بین دستای باد میرقصید و توی فضا اتاق به نمایشش میزاشت.
اروم مدادم رو توی دستم بین انگشتای اشاره ام و شستم کوتاه چرخوندم و سر کربنیش رو روی برگه حرکت دادم تا قوس کمر ویل رو به تصویر بکشم .
نور خورشید مستقیم روی برگه کاغذ میخورد و خط کمر ارل جوانم رو به زیبایی بازتاب میکرد. اروم لبخندی زدم و با صدای تقه در سرم رو بالا اوردم و نفس عمیقی کشیدم *
× میتونم وارد بشم داکتر؟
با شنیدن صدای سرزنده اش لبخندم پررنگ تر شد و هیجانی توی جسم پیرم به جریان افتاد. مداد رو روی برگه گذاشتم و اروم دستام روی میز قرار دادم*
_ افکورس ویل
اروم در رو باز کرد و بدن ظریف و زیباشو، توی پیرهن سفید و گشادش جلوی چهارچوب در به نمایش گذاشت اروم جلو اومد و کمی عقب چرخید و در پشت سرش بست. وقتی جلو تر اومد اروم بهش خیره شدم ، پرتوی نور روی صورتش خورده بود و رنگ ابی چشماش رو زیبا تر کرده بود و مژه بلندش رو بلند تر از حالت عادی نشون میداد و سفیدی قفسه سینه اش حالا طلایی و درخشان تر شده بود*
× فکر کردم‌ تا با سرگرمی همیشگیت مشغولی برم بیرون از عمارت
اروم پرده که بخاطر باد ازادانه حرکت میکرد رو ،با دستم گرفتم تا مانعی برای دیدنش نداشته باشم و اروم انگشتام روی برگه کشیدم*
_ برای پیدا کردن ابیگل؟
× من بهش قول دادم و حالا خیلی وقته که اون منتظرمه هنیبال
سری تکون دادم اروم دفترم رو بستم*
_ احتملا جایی که باید دنبالش بگردی از محله های پایینه و ادمای درستی اونجا نیستن ویل ، تنهایی رفتن خطرناکه
اخمای ظریفش توی هم گره خورد ، بالاخره یه ارل باید از شجاعت خودش دفاع میکرد و این عادت همیشگیش بود*
× هنیبال میدونی که نه بچه ام نه ضعیفم
_ مورد دوم رو مطمئن نیستم
نفس تیزی کشید و باعث شد لبخندم بیشتر بشه*
× من بدون‌ مشکلی میرم و برمیگردم مطمئن باش اگه مثل پیرمردا بهونه نگیری و نگران نباشی هیچ اتفاقی نمی افته
اروم لبخندم محو شد و بلند شدم و انگشتام روی میز گذاشتم و از پشت‌‌ میز کنار رفتم و جلوش ایستادم، با نگاه براق و تخسش بهم خیره شده بود و از اون نگاه های مصمم بود*
_ این گستاختیت رو
انکشتای یه دستمو کنار صورتش قرار دادم ، اروم‌ چشمای زیباشو بست و صورتشو سمت دستم متمایل کرد و با حس انگشت شستم روی لب نرم و صورتیش هوم نرمی کشید *
_ بعدا جبران میکنیم
اروم چشماشو باز کرد و لبخند شیطونی زد و سری تکون داد اروم انگشتاشو روی سرشونه هام گذاشت و روی پنجه پاش کمی بلند شد و لباشو روی لبام گذاشت ، چشمام رو بستم تا اون لبای شیرینش رو حس کنم و لبامو بیشتر باز کردم تا عمیق تر ببوسمش . لباشو روی لبام کشید و بوسه نسبتا کوتاه روی لبام گذاشت و قبل اینکه کامل لباشو شکار کنم سرشو با شوق عقب کشید و باعث شد چند لحظه همونجوری بمونم و با حرص نفسی کشیدم و چشمام باز کردم*
×عصر میبینمت هنیبال
لبخندش رنگ شیطنت و هیجان و عجله گرفت و از در با قدمای شمرده بیرون رفت ، چند ثانیه طول کشید تا از حالتی که بودم دربیام و دستمو که حالا فقط روی جای خالی صورتش روی هوا بود رو پایین اوردم و نگاهم رو سمت در متمایل کردم و نفس عمیقی کشیدم و اروم پشت میز برگشتم تا کارای که سباستین بهم سپرده بود رو تموم کنم و عصر برای برگردون ویل بیرون برم.
اروم پام از بین فاصله میز و صندلی رد کردم و پشتش نشستم و نگاهی به دفترم انداختم لبخندی زدم و سری به طرفین تکون دادم و بستمش و مشغول شدم*

𝑮𝑬𝑹𝑴𝑶𝑮𝑳𝑰𝑶 𝑫'𝑨𝑴𝑶𝑹𝑬 Where stories live. Discover now