╰─────. ゚・🦌
➜#hannibal
⿻ به قصد رفتن به اتاق کنتس ، از اتاقم بیرون اومدم و در رو با احتیاط بستم . از پله ها به نرمی پایین اومدم و نفس عمیقی کشیدم . از راه روی ای با کاغذ دیوار های مخملی رنگ زرشکی رد شدم .خواستم وارد اتاق کار کنتس بشم که با دیدن قاب عکس بزرگی مکث کردم . اروم سرم رو سمتش برگردوندم و نگاهی به بهش کردم .
عکس خانوادگی خانواده گرهم بود. تاحالا ارل بزرگ رو ندیده بودم و دیدنش توی این عکس با تصورم مطابقت داشت. مردی جدی با چهره ای خشک و بی شباهت به ویل. نگاهم رو سمت دیوار بردم و بعد از چند ثانیه سمت اتاق کنتس قدم برداشتم اما تا خواستم دستیگره رو بگیرم با صدای نفس زدن یکی از خدمه که سمتم میومد ؛ متوقف شدم . خونسرد و کمی متعجب نگاهش کردم و بهش خیره شدم*
_ چیزی شده؟
× دم در باهاتون کار دارن
اخمی ظریف کردم دستم رو عقب کشیدم و قدم تند کردم و سمت در رفتم با دیدن قیافه ی آشنایی چشمام ریز کردم. هم متوجه ویل شدم هم پسری که توی مهمونی دو هفته پیش بود. " "مرلین".
اروم نفس کشیدم و دم در رفتم و سری برای ویل تکون دادم نگاه نگرانش رو ازم گرفت و به مرلین خیره شد ، چند ثانیه نگاهش کردم و بعد به مرلین که مستأصل بود.*
_چه اتفاقی افتاده؟
◇ داکتر لکتر ازتون خواهشی داشتم ...محرمانه است و نیاز به راز داریتون دارم
نگاهی به ویل کرد و باعث شد مسیر نگاهم سمش بره و بعد دوباره به مرلین نگاه کنم*
_ میتونید بهم اعتماد کنید. برای پرنس اتفاقی افتاده؟
نفسش رو نگران بیرون داد*
◇ آرثور... یعنی پرنس آرثور ر بدون خبر به اوتر ... یعنی کینگ اوتر ... برای شکار گراز وحشی بیرون از قصر رفته بودن و با چند تا یاغی درگیر شده الان زخمی توی اتاقش
از اینکه اون پسر اینقدر بی مهاوا القاب رو نادیده میگیره و با نگاه کردن هرباره به ویل؛ یادش میار که باید پرنس و کینگ رو بگه نگاهی توام با ریز کردن جشمام کردم. سری تکون دادم *
_ فکر کردم پزشک خود پرنس باید در دسترس باشن
◇ گایس؟ اوه نه اون به دستور کینگ اوتر جایی رفته برای همین اینجا اومدم ؛ ارل گفتن میتونم بهتون اعتماد کنم. اوتر نباید متوجه بشن.
با نگاه ویل سری تکون دادم و یه قدم عقب رفتم*
_ میرم وسایلم رو بیارم
لبخندی با استرس زد و سر تکون داد*
◇تنکس داکتر
به سرعت طبقه بالا رفتم و کیفم رو برداشتم و پایین برگشتم خواستم از در بیرون برم که با صدای ویل برگشتم*
× من هم میام.
هم من و هم مرلین سمتش برگشتیم . مکثی کردم و بهش خیره شدم ؛ متوجه حرکت کردن نگاه مرلین بین خودمون شدم *
_ کنتس نگران میشن فکر نکنم بتونیم توی این تاریکی امشب به موقع برگردیم...لرد...لطفا...
وسط حرفم پرید و با نگاهی مسمم و جدی ای که تا حالا ازش ندیده بودم، در رو بست و جلو اومد*
× داکتر... به سباستین گفتم به مادر بگه ... از طرفی مدتی میشه ارثور رو ندیدم و فکر نکنم گفته باشم به اجازه شما نیاز دارم . خواسته ام رو مطرح کردم و انجامش میدم
از کنارم رد شد ، همونجوری مونده بودم و به جای خالیش رو به رو مخیره شدم. نفس ارومی اما جا خورده و کمی عصبیی ای بیرون دادم . مرلین این پا و اون پا کرد و ساری زمزمه کرد و پشت سر ویل رفت و بعد از چند لحظه قدم کج کردم و دنبالشون پیاده راه افتادم
وقتی نزدیک قصر رسیدیم مرلین مسیرشو داخل کوچه خلوتی تغییر داد. دنبالش رفتم و کمی خم شد و درچه ای رو از روی پایین دیوار سنگی برداشت*
◇ امیدوارم متوجه باشید که نمیتونیم بریم تو پس...
نگاهی به دریچه کرد و اول وارد شد بعد ویل و بعد پشت سرش من . اروم از داخل یکی از راه رو های قصر سردرآوردیم اخمی کردم و بلند شدم اروم سر شونه و زانو هام رو تکوندم*
_ مشخصا خیلی از این راه استفاده میکنی مرلین
درحالی که داشت راه رو رو دید میزد سمتم برگشت و خندید و سر تکون داد*
◇ اوه خیلی ؛ مراقبت از آرثور به این سادگیا نیست میدونید جندبار بخاطر این کاراش ، تنبیه شدم؟
با خنده سرشو به چپ کج کرد*
◇ فکر کنم ۵۰ بار همش رو شمردم
چشماش برق میزدن وقتی اسم ارثور رو میگفت و باعث شد اخمم بره و نگاه خشکی بهش بکنم ، ویل ساکت بود و انگار ازم دوری میکرد . دلیلی نمیدیدم اینکارو بکنه و این که اینجوری سرکشی میکرد یا نگاهم نمیکرد ، باعث میشد خونسردیم از بین بره. نفس عمیقی کشیدم با اشاره مرلین سمت اتاق ارثور رفتیم ، نگاهی پشت سرم کردم و اخرین نفر وارد شدم . ویل نگران جلو رفت*
× اوه آرثور
ارثور درحالی کع دستش زخمی بود و روی صندلی نشسته بود ؛ لبخند خسته ای زد و خواست کمی جا به جا بشه از درد دستش اخماش توی هم رفت*
+ اوه ویل ... از بعد بار ندیدمت آه...
بلافاصله حلو رفتم و کیفم رو روی میز گذاشتم*
_اگه همینقدر هم حرف بزنید مطمئنا دیگه نمبینیدش
اروم خم شدم و نگاهی به زخمش کردم
اروم نگاهم بالا آوردم روی صورتش . پیشونیش عرق کرده بو و اخم روی صورتش بود . به مرلین خیره شده بود و با درد زمزمه کرد*
+ مرلییین اگه خودم با این حال...آه .. دنبال گایس رفته بودم زودتر پیداش میکردم
مرلین چشماش چرخوند و ابرو بالا انداخت و به آرثور خیره شد گ کاسه بزرک آبی رو که توی دستش بود رو بی تفاوت به وضع آرثور، روی میز گذاشت و پارچه های تمیز رو خیس کرد*
◇ اوه مای لرد ؛ مطمئنم یه بچه ۵ ساله از شما صبرش بیشتره و میتونه بهتر مراقب خودش باشه
از جر و بحث بینشون خسته شده بودم بلند شدم و سمت مرلین برگشتم*
_ یه دست لباس تمیز برای پرنس بیار و از دارو های گایس مسکنی رو برام پیدا کن.
جا خورد سری مطیعانه تکون داد و از در بیرون رفت .
سمت آرثور برگشتم با قیچی آستین لباسش رو بریدم کو سمت ویل گرفتم بدون اینکه نگاهش کنم و مسیر نگاهم رو به زخم ارثور دوختم*
_ براتون بد نیست کمی کمک کنید ارل
جا خورده بود اخمی کرد اما جلو اومد و از دستم گرفتتش*
× مطمئنم کارای بیشتر از نگه داشتن این ازم برمیدار
آستین پاره خونی رو توی دستش بالا اورد و نشونم داد.
کوتاه نگاهم رو سمتش بردم و بعد پارچه خیس رو روی اطراف زخم ارثور کشیدم ؛ اخم و هیسی کشید. بلند شدم و پارچه رو توی کاسه دیگه ای گذاشتم و همینجوری که مشغول بودم زمزمه کردم *
_ قطعا همینطوره وگرنه اونقدر گستاخانه دنبالم نمی اومدی
اروم نخ و سوزن مخصوص بقیه رو از داخل کیف برداشتم و روی حوله سفید کنار دستم روی میز ، گذاشتم. کتم رو دراوردم و روی صندلی گذاشتم آستین هام رو بالا زدم و نیم نگاهی به ویل کردم*
_شمع رو روشن کن
سعی کرد دستپاچه نشه و آستین رو روی کتم انداخت و مشغول روشن کردن شمع شد . نیم نگاهی به وضعیت کتم و آستین کردم و به رو به رو کوتاه خیره شدم *
× روشن کردم
نفسم رو بیرون دادم و سر سوزن رو روی شمع گرفتم و پایین سوزن رو بین انگشتام چرخوندم تا همه قست های سرش ضد عفونی بشه و بعد نخ رو داخل سوزن به سرعت کردم . ویل عقب وایستاد و رو به آرثور کردم*
_ بابت دردی ک قراره بکشید متاسفم پرنس
سری تکون داد*
+ مطمئن باش برای من این ها ...
نزاشتم حرفش تموم بشه که سوزن رو داخل پوستش فرو کردم ، وول خورد و کف پاش رو روی زمین کشید و غرید. سرش عقب رفت *
+ خیلی...آه...کم ان
سرمو سمت ویل عقب بردم*
_ نگهش دار
اخمی کرده بود. انگار داشتم سوزن رو توی بازوی اون میکردم. با حرفم به خودش اومد . جلو قدم برداشت پشت صندلی ارثور رفت و شونش رو گرفت و نگهش داشت. بعد از مدتی مرلین با مسکن و چند دست لباس تمیز اومد و به ویل ملحق شد . وقتی زخمش رو بخیه زدم سوزن و نخ رو به مرلین دادم و پایین نخ رو که متصل به بازوش بود رو قیچی کردم. نفس ارومی کشیدم و پارچه خیس رو برداشتم و اطرافش رو تمیز کردم .
ارثور بیحال سرشو عقب تکیه داد و نگاهم کرد *
+ تنکس داکتر ... باعث شدید هم از بی خونی نمیرم
هم بابت بودن گایس به عنوان پزشکم ، قدردان باشم.
این حرفش مصداف شد با خنده مرلین که با نگاهم سریع جمعش کرد و پشت سرش رو خاروند . سری تکون دادم و دستم رو شستم و آستین لباسم رو پایین دادم*
_ امیدوارم کینگ با این اتفاق کنار بیان . خودتون میدونید که نباید کار سنگینی با دستتون بکنید
سری تکون داد و اروم وسایلم رو جمع کردم و سمت کتم رفتم . ویل توی مسیر نگاهم بود و بهم نگاه میکرد. به استین روی کتم خیره شدم و به ارومی سرمو بالا اوردم و نگاهش کردم تا بهش بفهمونم نباید ، این رو روی کتم مینداخت . بعد برش داشتم کتم رو دست گرفتم و سمت در ، کنار ویل و کمی عقب تر ازش رفتم و ایستادم.
ارثور با کمک مرلین بلند شد و روی تختش نشست*
+ به مرلین گفتم اتاقی براتون اماده کرده
ویل اخمی با تعجب کرد و بعد اینکه کوتاه نگاهم کرد رو به ارثور گفت*
× اما اگه کینگ بفهمن که ما اینجاییم
+ نگران نباشید پدرم میخواست ملاقاتت کنه و چه فرصتی بهتر از این
وقتی ویل سری تکون داد از اتاق بیرون رفتیم و منتظر شدیم مرلین بیاد. بعد از چند دقیقه بیرون اومد .اروم در اتاق ارثور رو بست و ما رو سمت اتاقی هدایت کرد
درو باز کرد و با لبخند کنار در ایستاد*
◇ امیدوارم شبخوبی داشته باشید و ممنونم داکتر
نگاهی به اتاق کردم. یه تخت بیشتر نداشت و میزی بزرگ و صندلی ای کنارش بود. نیم نگاهی کنجکاوی ، به ویل کردم که دیدم بعد برسی کامل اتاق ، اخماش توی هم رفت*
× اینکع یه تخت...
اما مرلین رفته بود. اروم اشاره کردم تا داخل بره*
_ شرایط همیشه وفق مرادتون نخواهد بود مای لرد
داخل شد و نگاهی به اطراف کرد و بعد از گوشه چشم بهم خیره شد*
× الان کاملا این قضیه رو برام اثبات میکنه
نیم نگاهی بهش کردم و وسایلم رو کناری گذاشتم و سمت صندلی رفتم و بی هیچ حرفی روش نشستم *
_ خوشحالم به حدی رسیدید که باهاش کنار میاید ارل
اخمی کرد و نگاهم کرد و لبخند ارومی زدم و به شومینه خیره شدم .
➜#Will
YOU ARE READING
𝑮𝑬𝑹𝑴𝑶𝑮𝑳𝑰𝑶 𝑫'𝑨𝑴𝑶𝑹𝑬
Fanfiction ╭════•✧🦌✧•════╮ 𝑮𝑬𝑹𝑴𝑶𝑮𝑳𝑰𝑶 𝑫'𝑨𝑴𝑶𝑹𝑬 ⿻ #Hannigram ⿻ #fanfic ⿻ #gay ➜Name: #germoglio_Damore ➜ship: hannigram - ̗̀ ⋮ season: 2 تعداد پارت هر فصل : 23 ୧ نویسنده : ୧ Aiden ⿻ و من درتمام این مدت...
