part 1

1.9K 185 6
                                        


کاش هیچ وقت به اون کشور برنمی گشتن کشوری که باعث از دست دادن پدر و مادرش و دوری چند ماهه از برادرش و دیدن خیانت جفت اجباریش
این داستان زندگی منه جیمین ۲۸ ساله که از یه امگای نازپرورده و شیطون تبدیل شد به امگای یخی
راستش ماجرا از اونجا شروع شد که پدر بزرگ پدری من سکته می‌کنه اونم تو سن ۷۶ سالگی،که البته بنظر من به هیچ وجه عجیب  نیست اما برای پدر من که حدود ۲۰ سال از خانواده اش دور شده موضوع نگران کننده ایه .حتما پیش خودتون میگین چرا قطع رابطه کرده اونم ۲۰ ساااااال
راستش ی جواب کلیشه ای براش دارم اونم به خاطر اینکه پدر من شغل خانوادگی شون قبول نمیکنه و دکتر میشه و شرکت داروسازی خودشوراه میندازه که البته با سنگ انداختن های پدر بزرگ جلو پاش به آمریکا مهاجرت می‌کنه و اونجا بود که با عشق زندگیش یعنی مامان من ایو پارک تنها امگای خاندان کیم آشنا میشه .حتما پیش خودتون میگین چرا پارک مگه نمیگی تنها امگای خاندان کیم .
بله درسته پارک چون بابا بزرگم به خاطر اینکه دخترشان از رقبای کاریش مخفی کنه فامیل جفت اش یعنی مامان بزرگم روی دخترش گذاشت که این موضوع به خاطر ترس مامانم از این رقبا روی منم صدق می‌کنه و به جای فامیلی پدرم جئون منم پارک جیمین صدا میشم راستی من یه برادر خوشتیپ آلفا دارم بنام جئون نامجون که تازه جفتشو پیدا کرده اونم تو سفری که به کره داشت فهمید جفتش پسر دایی مون کیم سوکجینه .
مادر جیمین: جیمین..جیمین ...
ج:بله مامان
مادر جیمین؛باز رفتی تو فکر متوجه شدی پدرت چی گفت ؟
جیمین:ها؟
مادر جیمین :ای خدا حدس میزدم .تحویل بگیر مینهو
پدرجیمین: ببین موچی من و مادرت باید بریم کره پیش خانواده من .همین طور که میدونی حال بابابزرگت خوب نیست من نمیتونم تو این شرایط اینجا بمونم  .کارای شرکت به نامجون سپردم  و مادرتم از بیمارستان مرخصی گرفته .الان تنها نگرانیمون تویی.که اگه دانشگاه و امتحان تخصص نداشتی با خودمون میومدی  .پس خواهشاً مواظب خودت باش ما سه روز دیگه بلیط داریم باشه پسرم؟
جیمین:یعنی معلوم نیس کی برمیگردین؟؟؟؟
پدر جیمین:راستش نه پسرم
جیمین:اوکی فقط من تنها میمونم 😥
مادر جیمین:نه عزیزم برادرت اینجاست قراره با جفتش بیان اینجا زندگی کنه تا ما برگردیم
جیمین:باشه فقط قول میدین باهم هرروز در تماس باشیم
پدر جیمین:اره عزیزم مگه ما میتونیم با موچی مون حرف نزنیم
جیمین:باشه پس حله  .من میرم پیش یونگی
مادر جیمین : باشه پسرم
سوییچ موتور برداشتم سمت  استودیو یونگی رفتم
وارد استودیو شدم و با صحنه همیشگی روبرو شدم اونم صحنه هات بوسه فرانسوی یونگی و جفت امگاش هوسوک که من بمب انرژی صداش میکنم که باعث تحر ک این گربه خوابالو میشه .آخه یونگی هیونگ را توی دو حالت پیدا می‌کنی یا درگیر آهنگسازی یا خواب البته اگه افتابگردونش، جیهوپ اش پیشش نباشه
جیمین :اهم ...اهم ...

ووت فراموش نشه

Ice Omega Onde histórias criam vida. Descubra agora