13.The Letter From No one

285 11 0
                                        

نویسنده:Scarlet

مترجم:Tania Kh

وانشات کاپلی:ویکوک
‌‌
ژانر:زندگی روزمره،انگست

این وانشات فقط شامل نامه‌هاییه که جونگ کوک اونها رو میخونه.
‌‌

‌....................................................

"هرچی بوده بین ما تموم شده"
‌‌

"........."

"تو خیلی روی مخی"
‌‌

"........."

"مثل سولگی عالی باش"
‌‌

"........."

"آه خدا،امیدوارم بمیری!"

".........."

"تو دیوونه‌ای،میدونستی؟"

".........."

"چرا جوابم رو نمیدی؟"

"چون همه چی تموم شده.چرا باید جوابت رو بدم،وقتی که باهم غریبه‌ایم؟"

**************

جونگ کوک جعبه‌ای پیدا میکنه که توش پر نامه‌است و کنجکاوی باعث میشه اون نامه‌ها رو بخونه.نامه‌هایی که مدتها پیش حاضر به خوندنشون نبود.

....................................

جونگ کوک به دلیل مستی بیش از اندازه دیشب رو به خوبی به یآد نمی‌آورد.دیشب تهیونگ عجیب رفتار میکرد ولی جونگوک مطمئن بود به اندازه کافی تلاشش رو کرده و به اندازه کافی غرورش رو پیش دوست پسر سابقش خُرد کرده.مطمئناً میتونست چند ساعت دیگه تهیونگ رو ببینه و دوباره باهاش وقت بگذرونه.مطمئناً میتونست توجهش رو جلب کنه تا باهم باشن.

جونگوک به آشپزخونه رفت تا چیزی بخوره که توجهش به جعبه روی میز ناهارخوری جلب شد.اون جعبه رو امروز صبح مادرش بهش داده بود ولی به دلیل بی‌حوصلگی جونگ کوک اون رو همینجا رها کرده بود و به خودش زحمت نداده بود درش رو باز کنه.

اون نِی رو توی پاکت شیر موز فرو کرد و با لذت شروع کرد به خوردن.خُب حداقل تا دوست پسرش برسه فرصت داشت جعبه رو باز کنه تا ببینه توش چیه.

روی مبل نشست و جعبه رو باز کرد ولی توش پر از نامه بود.آدرسی از فرستنده به چشم نمی‌خورد.فقط روی هر پاکت دوتا چیز نوشته شده بود...یه سری اعداد که تاریخ خاصی رو نشون میداد و دومی اسمش رو که نشون میداد اینها برای اونه.
اون اولین پاکت رو که تاریخش از همه قدیمی‌تر بود برداشت و بازش کرد‌.
‌‌
‌‌
‌‌
‌‌_________________________________________

جونگ کوک
‌‌
امروز روزیه که ما بهم زدیم.من تموم شب گریه کردم و همزمان خوشحال هم بودم چون من خیلی آسیب دیدم.رابطه با تو برام دردناکه.ولی بابت یه چیز ازت ممنونم.اینکه حداقل بهم فرصت دادی،هرچند دردناک،عشق رو تجربه کنم.

کیم تهیونگ
_________________________________________


چی؟!
این نامه‌ها از طرف تهیونگه برای اون ولی تاریخش به 4 سال پیش زمانی که اولین بار باهم قطع رابطه کرده بودن برمی‌گرده.تهیونگ چرا باید این نامه‌ها رو مینوشت.اینجا چه خبر شده بود.جونگ کوک پاکت دیگه‌ای باز کرد.


_________________________________________

جونگ کوک

سه هفته پیش من نوار وضعیت پیجت رو دیدم که اون رو برگردونده بودی به 'مجرد'.بعدش بلافاصله متوجه شدم یه دختر خیلی خوشگل بهت چسبیده و مدام باهات لاس میزنه و بدتر اینکه تو هم جوابش رو میدی.
امروز یکی از دوستان قدیم‌ام رو دیدم.اسمش چویی مینهوئه.پسر خوبیه...و اینکه سالها پیش کراشم بود ولی همه چی با اومدن تو تغییر کرد بهت قول میدم حتی یه نیم نگاه هم بهش نیانداختم.
جونگ کوک...امیدوارم حالت خوب باشه.تازگی شنیدم با اون دختره...اسمش سولگی بود نه؟...آره...با همون قرار میگذاری.اون عالیه نه؟به هر حال روز خوبی داشته باشی.

کیم تهیونگ
_________________________________________
‌‌


پاکت بعدی کجاست؟جونگ کوک داره جعبه رو زیر رو میکنه تا ادامه نامه‌ها رو بخونه.چرا این جعبه دست مادرش بوده؟



_________________________________________
‌‌
جونگ کوک

امروز دیدمت که توی کلاس داری میبوسیش.قصد نداشتم شماها رو دید بزنم فقط کاملاً اتفاقی بود.بر حسب اتفاق دفترچه‌ام رو جا گذاشته بودم و برگشتم تا بَرش دارم و بعد از اون صدای ناله شنیدم.با شنیدن ناله سولگی از لذت واقعاً شکستم.

ببخشید که ناامیدت کردم...و ببخشید که کافی نبودم...

کیم تهیونگ
_________________________________________




حالا دیگه نامه‌ها پشت سرهم و با عجله باز می‌شد.



_________________________________________

جونگ کوک

امروز دیدم که چطور با نفرت نگاهم میکردی.دیدم نامه‌ای که بهت داده بودم رو چطور پاره کردی.پس یکی دیگه برات نوشتم.همینی که الآن توی دستهاته.گرچه ایرادی نداره...چون من هنوز دوستت دارم.
خُب راستش من هربار نامه‌هام رو یه جوری به دستت میرسونم ولی تو بدون خوندن همه رو می‌اندازی دور.من هم جمعشون میکنم توی یه جعبه.
‌‌
باید یه اعترافی کنم.بدون تو هیچ چیز مثل قبل نیست.حالا باید برای کی آشپزی کنم؟وقتی ناراحتم کی رو باید بغل کنم؟
باید کی رو دوست داشته باشم؟
چطور باید زندگی کنم؟انگار هدف گم کردم.

ای کاش میتونستم مثل تو راحت بگذرم ولی نمی‌تونم...و این بزرگترین نقطه ضعف منه.

امیدوارم حالت خوب باشه و با عشقت خوش باشی.هنوز عاشقتم...

کیم تهیونگ
_________________________________________


‌‌


_________________________________________

جونگ کوک

دوباره سلام کوک.چند ماه شده نه؟حالت چطوره؟فکر کنم اوضاعت خوبه.به هر حال،من فارغ‌التحصیل شدم.بعد اون من میرم و مطمئناً دیگه قرار نیست ببینمت.

فاصله خوبه نه؟...بنابراین اینطوری از این فانتزی و خیالات میآم بیرون و...من دیگه خسته‌ام کوکی.

عاشقتم...
‌‌
کیم تهیونگ
_________________________________________

‌‌



‌_________________________________________

جونگ کوک

همه چی امروز خوب پیش رفت!با یه پسر آشنا شدم به اسم پارک جیمین و اون واقعاً فوق‌العاده و بانمکه...اون یه عالمه لُپ و یه لبخند بانمک داره.اون چشمهای قشنگی داره و وقتی میخنده اونها خط میشن.از خوشم اومده ولی باید بگم تو بیشتر دوست دارم.

امروز تو و دوست دخترت رو توی مدرسه ندیدم.شاید بردیش سر قرار...

عاشقتم کوک...

کیم تهیونگ
_________________________________________



‌تهیونگ توی این مدت با یه پسر آشنا شده بود و اون خبر نداشت؟!



_________________________________________

جونگ کوک

جیمین امروز به مدرسه ما انتقالی گرفت!...من خیلی خوشحال بودم که با تو حرف نزدم یا حتی یه نیم نگاه هم بهت نیانداختم چون نمیتونستم درد دیدنت با سولگی رو تحمل کنم.ولی امیدوارم اون دختر کسی باشه که همیشه دنبالش بودی...!

من و جیمین هم تموم روز باهم حرف زدیم.بخاطر اینکه سر کلاس وراجی کردیم تنبیه شدیم ولی خیلی باحال بود.

میدونی کوک...عاشقتم

کیم تهیونگ
_________________________________________



‌‌

_________________________________________

جونگ کوک

دوباره شروع کردی به حرف زدن با من!...و کاملاً مستقیم به جیمین چشم غُرّه رفتی.

من خیلی خوشحالم کوک!چون فکر کنم احساساتم داره تغییر میکنه.دلم میخواد جیمین رو بغل کنم.جیمین خیلی مهربونه.یعنی من دارم فراموشت میکنم؟امیدوارم همینطور باشه ولی همزمان دلم نمیخواد...خودم هم نمیدونم.

نمیدونم هنوز دوستت دارم یا نه.

کیم تهیونگ
_________________________________________

BTS OneShotsWaar verhalen tot leven komen. Ontdek het nu