First Kiss, Last Role

93 15 5
                                        

Genre:Romance،Enemies to Lovers 
Author: Nana
____________
اجبار شیرین:
کیونگسو یک آیدل بود، آیدلی بی حاشیه که یکبار توی مصاحبه‌ اش گفته بود: "بوسه اولم رو برای کسی که قراره عاشقش بشم نگه داشتم." مردم فکر می‌کردن این شیرینه.
 کیونگسو می‌خواست اولین باری که لب‌هاش رو به لب یه نفر دیگه نزدیک می‌کنه، دلیلش عشق باشه و نه صرفاً یه بازی جلوی دوربین. این برای اون یک خط قرمز بود.
حالا، کیونگسو اینجا وایستاده بود، توی صحنه فیلمبرداری درامای جدیدش، و کارگردان با اون قیافه پوکرش بهش نگاه می‌کرد. و بدتر از اون… کای
کای، یا همون کیم جونگین، مین دنسر  گروه رقیب که توی بازیگری هم غوغا کرده بود. آدم مغرور، خوش‌گذرون، و صد البته، جذاب و سکسی. کای همیشه می‌خندید، با یه لبخندی که کیونگسو رو دیوونه می‌کرد. انگار همه چیز براش آسون بود، در حالی که کیونگسو برای هر قدمش توی این صنعت زحمت میکشید. کیونگسو ازش متنفر بود. واقعاً متنفر بود, یا حداقل دوست داشت که این‌طور فکر کنه.

"کیونگسو-شی، کای-شی، آماده‌اید؟" صدای کارگردان توی فضای بسته پیچید.
کیونگسو نفسش رو حبس کرد، قرار بود صحنه ای رو فیلم برداری کنن که یه بوسه پرحرارت توش بود، یه بوسه سرشار از دلتنگی و شور. دراما یه روایت ممنوعه از دو پسر توی ارتش بود. شخصیت کیونگسو، یه افسر خجالتی بود که بالاخره عشقش رو به (شخصیت کای) توی یه شب بارونی اعتراف می‌کرد.
نگاهش به کای افتاد که آروم توی بارون مصنوعی زیر چراغ‌های صحنه وایستاده بود. کای سرش رو خم کرد و یه لبخند کوچیک زد، انگار می‌دونست کیونگسو چقدر داره عذاب می‌کشه.
"کیونگسو، پسر خوب! این فقط یه بازیه. می‌دونی که باید خیلی واقعی به نظر بیاد. تمام اون حس‌های سرکوب شده رو بریز بیرون، باشه؟" کارگردان با صدای بلندی گفت.
اگه این فقط یه بازیه، چرا تمام تنم داره می‌لرزه؟
دوربین، صدا، حرکت!
بارون مصنوعی می‌ریخت، صدای شرشر آب فضای پر از استرس رو پر کرده بود. کیونگسو توی لباس خیس افسریش، با چشم‌های قرمز و لب‌های لرزونش، به کای نزدیک شد. توی فیلمنامه قرار بود از دور همو ببینن و کیونگسو بدوئه سمتش، اما کیونگسو پاهاش قفل شده بود.
کای جلو اومد.

کای:
کیم جونگین یا کای، ستاره‌ای که تمام صحنه‌ها رو مال خودش میکنه. میدونست کیونگسو ازش متنفره. جونگین اینو توی چشم‌های درشت و گرد کیونگسو که هر وقت بهش نگاه می‌کرد یه جرقه‌ی عصبانیت و تحقیر توش بود، میدید. ولی این تنفر تاثیر برعکس داشت؛ باعث می‌شد کای بیشتر بخواد کیونگسو رو اذیت کنه، بیشتر سر به سرش بذاره.
حس می‌کرد کیونگسو یکه آیدل معصوم و پاکه که جلوی همه اعلام کرده فرست کیسش رو نگه داشته. و این قضیه برای کای که توی زندگی شخصیش هیچ خط قرمزی وجود نداشت، خیلی جذاب بود. جونگین مطمئن بود که پشت اون نقاب جدی و آراسته، یه آتیش سرکوب‌شده خوابیده. و اون کسی بود که قرار بود اون آتیش رو روشن کنه.
وقتی دید کیونگسو جلوی بارون مصنوعی ایستاده و داره می‌لرزه، یه لبخند پیروزمندانه زد
آه، کیونگسو نازنین. تمام آرزوهای پاکت قراره همین‌جا زیر بارون شسته بشن، و مقصرش منم.
خودش جلو رفت برخلاف فیلمنامه که قرار بود کیونگسو به سمتش بدوئه. نمی‌خواست کیونگسو توی این وضعیت مضطرب، بدوئه و احتمالاً سکندری بخوره و آسیب ببینه.
"نگران نباش، کیونگسو-شی. من مواظبتم." کای آروم زمزمه کرد.
کیونگسو بالاخره بهش نگاه کرد. توی چشم‌های کیونگسو یه التماس خاموش بود، یه ترس تلخ. کای دستش رو بالا برد و یه تار موی خیس رو از پیشونی کیونگسو کنار زد. پوست سفیدش سرد بود.
"فکر نکنم نیاز به آمادگی و تمرین بیشتری باشه." کای با صدای آروم و بمش به کیونگسو گفت.

Kaisoo OneshotHistórias para pegar e não largar. Descubra agora