موقع بیلیارد بازی کردن هروقت زین امتیاز میگرفت براش دست میزدم و لپ شو بوس میکردم،آخرین بار وقتی لبمو برم سمت لپش، صورتشو برگردوند و لب رو لب شدیم، دوباره اون حس الکتریسیته، تمام وجودم داغ شده بود ، هم خجالت میکشیدم ازش هم نمیخواستم لباشو ول کنم ، بعد از چن ثانیه لب هاشو برد کنار و خیلی رومانتیک تو چشمام نگاه کرد، تاحالا انقدر دقیق به زین توجه نکرده بودم، اون جذاب و فریبندس و چشماش ، لعنتی چشماش فوق العادن ، اون میتونه هرکیو که میخواد بدست بیاره فقط حیف که مشکلش، چی؟ چرا یادم نبود
زین ترس از معاشرت داره و از آدمای جدید میترسه
پس چرا الان انقدر راحت با پاول گرم گرفته؟ به بهانه ی میز شام صداش کردم،اومد تو اشپزخونه، با حالت نگران بهش گفتم:تو مگه با آدمای جدید مشکل نداشتی ؟
_ادم بخاطر دوستاش باید هرکاری کنه ، منم جز تو و لیام دوستی ندارم که برای لیام نمیتونم کاری کنم اما برای تو جونمم میدم چون خیلی کمکم کردی که تا حدودی عادی بشم
بعد پیشونیمو بوس کرد و رفت، کاملا هنگ کردم
نمیتونم هضم کنم این همون پسر شوخ و خل و چلی که تاالان فقط میزدیم تو سرو کله ی همو میخندیدیم، خیلی جذاب شده
بعد از شام به پاول اتاق شو نشون دادیم، اومدم برم تو اتاقم که پاول گفت: درسته هنوز ازدواج نکردین ولی انقدر غریبه نیستین که اتاق هاتون جدا باشه، اگه بخاطر جذابیت من و اینکه بهم حس داری دعوا تون شده میتونم اجازه بدم بیای پیش من بخوابی.
نیشخند کثیفی زد بعد چرت و پرتاش، نمیدونستم چی بگم که زین از اتاقش اومد بیرون و گفت: نه پسر جون خیالت راحت باشه ما مشکلی نداریم فقط کاندوم هامون تو کشوی اونیکی اتاقه کاترینا داشت میرفت اون رو بیاره، خیلی دلت میخواد میتونم لب تاپم رو بدم فیلم پورن نگاه کنی.
پاول پوکر مونده بود و مشتش رو فشار میداد ، رفتم تو اتاق و الکی یه پلاستیک رو تو دستم مشت کردم و اومدم تو اتاق زین، دوتایی زدیم زیر خنده، زین رو بغل کردم و تشکر کردم که نجاتم داد از دست اون وحشی، اما مشکل اینجاست حالا چجوری بخوابیم؟ تخت زین دو نفرس ولی خب جفت مون مایل نبودیم رو یه تخت بخوابیم این دیگه زیاده روی بود، زین گفت:من رو زمین میخوابم تو رو تخت بخواب
برخلاف میلم از روی احترام گفتم: من بهت اعتماد دارم و میدونم مشکلی پیش نمیاد پس هرکدوم یه طرف تخت میخوابیم راحت باش.
جوری که انگار من تو اتاق نیستم تیشرت و شلوارشو درورد و فقط با یه باکسر بود، اعتراف میکنم نمیتونم چشم از بدنش بردارم تتو های جذابش و بدن خوش فرمش نظرهرکسیو جلب میکرد ولی از همه مهمتر باکسرش مشکی و تنگ بود،میتونستم دقیق دیکش رو ببینم ، از فکرکردن بهش یه حسی بین پاهام داشتم که حتی تو رابطه با پاول حس نکرده بودمش
رومو برگردوندم تا ازین افکار منحرف دور شم(اره جون خودت چقدرم که اخه بدت میاد)
لباسام تنگ بودن و نمیتونستم راحت بخوابم، به زین گفتم:میشه بهم یه تیشرت و شلوارک بدی؟ بااین لباسا نمیتونم بخوابم
پاشد رفت سمت کمدش، یه تیشرت بهم داد، گفت:فکرکنم این تا زانو هات بیاد چون برای خودمم بزرگه پس نیاز به شلوارک نیست
_اوووم میشه پشتتو کنی؟
_میخوای کونم بزاری؟
_فااااک نههه منظورم اینه سرتو برگردون تا لباس عوض کنم
_باشه ولی ما قراره ازدواج کنیم پرنسس
بهش بالشت پرت کردم و خندید،تا پشتشو کرد سریع لباسموعوض کردم و تیشرت گشاد زین رو پوشیدم،حق بااون بود ، این تیشرت بلند تر از چیزیه که شلوار نیازداشته باشم. تیشرت بوی عطر زین رو میداد ، تلخ و خنک، به زین گفتم میتونه برگرده و وقتی منو دید یه لبخند خیلی شیرین زد ، وقتی میخنده و زبونشو پشت دندوناش میزاره پرستیدنی تر از همیشه میشه ، نمیدونم چرا انقدر امشب به زین و کاراش فکرمیکنم،باید فکرشو از سرم بیرون کنم ، ما فقط دوستیم اوکی؟ من هدف های مهمتری دارم و باید رو اونا تمرکز کنم پس دیگه درباره این چیزا فکرنکن کتی.
اون یور تخت خوابید و من سمت دیگه، انقدر خسته بودم چشمام رفت رو هم خوابم برد، چشمامو باز کردم، هنوز تو اتاق زینم ولی دست و پام بستس، پاول رو به روم داره میخنده و شلوارش رو در میاره، نه اون میخواد بهم تجاوز کنه امکان نداره اون انقدرم کثیف نیست پس زین کجاست؟ باید جیغ بزنم ، کمککککک، چی؟ صدام در نمیاد، نمیتونم جیغ بزنم اون داره نزدیک میشه نه نه نه.
چشمامو با جیغ باز کردم زین سریع بغلم کرد و گفت: کابوس دیدی چیزی نیست من اینجام ، آروم باش
خدایا شکرت که فقط خواب بود،نفس راحتی کشیدم و سرمو گذاشتم رو سینش،دوتایی دراز کشیدیم و خوابمو براش تعریف کردم
عصبی شد،خیلی عصبی با صدای آروم ولی دو رگه و خشن گفت: اگه کسی بخواد دستشو بهت بزنه دستاشو قطع میکنم.
جالبه ولی من الان تو بغل یه دیوونه که ممکنه هرلحظه بخواد یه نفر رو بکشه دارم احساس آرامش میکنم.
حداقل میدونم کسیه که منو از دست پاول نجات داده تو واقعیت
_منتظر باشین❤️
YOU ARE READING
Crazy +18
Randomوقتی پرستار یه بیمار روانی باشی حتی عشق جور دیگه ای وارد زندگیت میشه +18 _داستان کاملا متفاوت هست پس آدم های متفاوت این داستان رو انتخاب میکنن، شما جزو شون هستی؟
