پاول

3.2K 212 17
                                        

لورا بهم خبر داد که پاول اسم روستا رو فهمیده و داره میاد اینجا.
زین مثل همیشه تو اتاقش داشت نقاشی میکشید و عمو یاسر و پریشا وقتی خیال شون از بابت زین راحت شد به مدت دو هفته رفتن مسافرت.
برنامه ی روزانه ی منو زین:
نقاشی کشیدن، آهنگ خوندن،ورزش کردن،مسخره رقصیدن،صحبت درباره ی رویا هامون و بعضی وقتا کارای دیگه ام مثل آشپزی انجام میدادیم
روزا خوب سپری میشن ،حس میکنم مربی مهدکودک ام، زین مثل بچه ها به حرفم گوش میده و دوتایی خوش میگذرونیم.
گوشی زنگ خورد، همون شماره ی ناشناس
_کتی عزیزم چه عجب جواب دادی
_چی میخوای پاول؟
_هیچی فقط خواستم خبر بدم که نزدیک روستاتونم آدرس خونه ای که توشی رو بفرست وگرنه باید خودم بگردم پیدات کنم
بدون هیچ حرفی گوشی رو قط کردم، فکنم زین رو منم اثر گذاشته چون ناخودآگاه جیغ زدم و گوشیو پرت کردم
زین سریع از پله ها اومد پایین ، بخاطر جیغ تو چشمام اشک جمع شده، زین صورتمو بین دستاش گرفت و با انگشتش اشکمو پاک کرد خیلی آروم گفت: چیشده؟ به من اعتماد کن و حرفتو بزن
_پاول که قبلا دربارش برات گفته بودم رو یادته؟
_اون حرومزاده باعث شده اینجوری بهم بریزی؟
_نزدیک روستاس، می‌خواد بیاد اینجا
زین یکم فکر کرد بعد لبخند خبیثی زد و گفت: زنگ بزن دعوتش کن
_نمیخوام بهت بگم دیوونه ولی فکنم وقت قرصات رسیده
_اون دنبال اینه که تورو دوباره بدست بیاره و وقتی بفهمه تو نامزد کردی دیگه فکره تو از سرش بیرون میکنه
_نابغه الان من با لیام نامزد کنم یا لیزا و الیز؟
_با من
_جان؟؟
_ذوق نکن نمیخوام بقیه ی عمرم رو با یکی بدتر از خودم زندگی کنم
_دلتم بخواد پررو بعدشم ذوق نکردم
_جلوش وانمود میکنیم که نامزد کردیم
پیشنهاد خوبی بود با لیام و بقیه خدمتکارا هماهنگ کردیم که اینجا عمارت منو زین و ما از بچگی همو میشناختیم ولی چون زین رفته بوده ایتالیا و این مدت نبوده، تازه نامزد کردیم.
به پاول زنگ زدم و آدرس عمارت رو با خوش رویی بهش دادم،تعجب کرد ولی گفت خیلی زود خودشو میرسونه
زین پیرهن مردونه قرمز با شلوار مشکی پوشید و منم تاپ مشکی با شلوار قرمز، ما دوتا واقعا مثل بچه های شیش ساله ایم
چون داشتیم به نقشه مون میخندیدیم

پاول اومد، بااینکه هیچ حسی بهش ندارم ولی اعتراف میکنم هنوز جذابه و باعث میشه دلم بخواد بغلش کنم(دختره ی عن)داستان از نگاه پاول:یه عمارت لوکس و بزرگ توی همچین روستایی، دلیلش رو نمیفهمم و ازون عجیب تر اینه که کتی اینجا چیکار میکنه؟ خانوادش وضع مالی ...

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

پاول اومد، بااینکه هیچ حسی بهش ندارم ولی اعتراف میکنم هنوز جذابه و باعث میشه دلم بخواد بغلش کنم(دختره ی عن)
داستان از نگاه پاول:
یه عمارت لوکس و بزرگ توی همچین روستایی، دلیلش رو نمیفهمم و ازون عجیب تر اینه که کتی اینجا چیکار میکنه؟ خانوادش وضع مالی متوسطی دارن و نمیتونن پول ساخت همچین جایی رو بدن، رفتم تو، مثل قدیم که وقتی میدیدیم همو لبخند میزد و میپرید بغلم وقتی چشم تو چشم شدیم لبخند زد ولی خیلی رسمی دست داد، حق ام داشت من اون شب مست بودم و گند زدم تو همه چی ، ولی همینکه بهم آدرس اینجا رو داد نشونه ی خوبیه حتما اونم می‌خواد دوباره شروع کنیم
دعوتم کرد بیام تو و وقتی وارد عمارت شدم همه خدمتکارا یه گوشه وایساده بودن و مشخص بود که واسه شخص مهمی کار میکنن چون لباس هاشون نسبت به خدمتکار خیلی فاخر بود، یه پسر جذاب اومد سمتم و گفت:سلام من زین مالیک هستم صاحب این عمارت و همسر آینده ی کاترینا ، شما ام باید دوست دبیرستانیش باشی درسته؟
کاملا گیج شدم نمیتونم حتی حرف بزنم، چجوری ممکنه؟ دلم میخواست بزنم تو دهن این پسره ی از خود راضی ولی مشخصه سنش از من و کتی بیش‌تره پس چجوری باهم اشنا شدن؟
به زور لبخند مصنوعی زدم و گفتم:خوشبختم زین من پاول هستم و حتما کتی برات تعریف کرده
_اره گفت با دوستش رل بودی
دیگه خونم داشت جوش میومد، این پسره ی عوضی داره جوری حرف میزنه که مجبور شم بهش بگم بکارت نامزدش رو من گرفتم.
داستان از نگاه کاترین:
از نگاه های خیره پاول مشخص بود که داره حرص میخوره، با زین نشسته بودن درباره اقتصاد حرف میزدن ، برام جالب بود که زین بااینکه از خونه بیرون نرفته این همه اطلاعات رو از کجا آورده!  ولی یچیزی درست نبود از وقتی پاول اومده منو زین رفتار مون مثل دوتا دوسته، ممکنه بهمون شک کنه ، باید یکاری کنم، هم نمیخوام مثل یه دختر ول برم تو بغلش بشینم
هم میخوام لج اون عوضی رو در بیارم
هوووف آروم باش کتی این فقط یه بازی، تو ام باید نقشتو خوب بازی کنی
سه تا پیک شراب ریختم و گذاشتم رو میز، با ناز نشستم رو پای زین ، با چشمای از حدقه بیرون زده نگام کرد بعد تازه دو زاریش افتاد،وای زین اگه سوتی بدی کاری میکنم داعش هم قتلت رو به گردن نگیره
یهو خیلی آروم پایین گوشم رو بوس کرد و یواشکی گفت:حواسم هست
بخاطر بوسه ی ناگهانیش حس الکتریسیته بهم دست داد
پاول داشت خودشو میخورد از حرص،دستمو کردم لای موهای زین و همینجوری که داشت با پاول حرف میزد با موهاش ور میرفتم،اعتراف میکنم این نقش بازی کردن لذت بخشه چون موهای نرم زین حس خوبی بهم میده، پاول که دیگه تحمل نداشت مارو تو اون شرایط ببینه گفت:نظرتون چیه بیلیارد بازی کنیم؟
زین دستمو از رو سرش برداشت و گذاشت رو لبش
بعد گفت:پرنسس میشه به خدمتکارا بگی میز رو آماده کنن
با حالت عشوه بلند شدم و رفتم سمت میز
کارای زین خیلی جذابه فکرکنم واقعا مجبور شم زنش شم(ترشیده)

_عزیزای دلم وت و کامنت یادتون نره🌻

Crazy  +18Stories to obsess over. Discover now