بچه ها اینو لطفا بخونین، بهتون کمک میکنه بهتر درک کنید:
اگه زین و کاترین همینجوری خوب و خوش کنار هم تا ابد زندگی میکردن و الما نمیومد که فف میشد یه ایمیجن کوتاه!
من سه سال توی واتپد فف های مختلف خوندم، همشون فقط روی یه شخصیت زوم میکنن و بهش بال و پر میدن و این خیلی کلیشه ایه، داستان من یه شخصیت اصلی نداره، همه ی شخصیت ها اصلی ان و برای شخصیت هرکدوم با دوست صمیمیم آلما، چند روز وقت گذاشتیم که یوقت روند داستان لوس یا تکراری نشه، این فف برای روحیه های لطیف که فقط دنبال اینن دو نفر به هم برسن و دنیا شون صورتی و مامانی باشه نیست! این فف نبض شما رو بدست میگیره، یجا خوشحالتون میکنه،یجا ناراحت،یجا بهتون استرس میده،یجا عصبی تون میکنه. توی بیو نوشتم که این داستان مخصوص آدم های متفاوته، پس اگه دل تون نمیخواد متفاوت به داستان نگاه کنین و همون دیده کلیشه ای رو داشته باشین،این فف مناسبتون نیست، من عاشق کامنت هاتونم ولی اینکه توی روند داستان دخالت کنین بگین نباید فلان میشد رو نمیپذریم
«مرسی که وقت گذاشتین و خوندین»
__________________________
لیام:
استرس داشت روح منو میبلعید، یک ربع شده بود که زین و الما رفته بودن ولی هنوز از کاترین خبری نیست، از اتاق اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق مشترکش با زین، در زدم ولی جوابی نشنیدم، رفتم سمت اتاق تکی ای که داشت، در زدم بازم جوابی نشنیدم، رفتم پایین تا از یکی خدمتکارا بپرسم میدونن کجاست یا نه، رفتم تو اشپزخونه دیدم اونجاس و داره از یکی قرص میگیره
_کاترین چیکار میکنی؟این چه قرصیه؟
برگشت نگاهم کرد، چشماش اشکی بودن و رنگش پریده بود، ترسیدم ، رفتم جلو دیدم دستش قرص مسکن عه، با صدای ضعیف گفت: پریود شدم و الانم دارم از درد میمیرم
نمیدونم چرا ولی دلم براش ضعف رفت، خانم کوچولوی من
سعی کردم خندم رو کنترل کنم و بعدش گفتم: خب همه دخترا پریود میشن دلیل نداره گریه کنی که
_هورمون هام بهم میریزه احساسی میشم، بعدشم شما پسرا هیچی از درد نمیدونین
_انقدر که از بچگی، زین زده لای پام، بهتر از هرکسی معنی درد رو میدونم
خندید و بعد یهو گفت: اخ ، حتی خندیدن ام تو این دوران سخته
بعد که انگار یادش اومد چه برنامه ای داشتیم سرشو اورد بالا و گفت: لیام متاسفم
صورتشو بین دستام گرفتم و با آرامش گفتم: من هیچوقت نمیخوام تنت رو داشته باشم، من قلبت رو میخوام، پیشنهاد کاری که امروز میخواستیم بکنیم ام تو دادی ، خدا ام سوسکت کرد.
خندیدم و اونم خندید، دماغشو بالا کشید(همون فین خودمون) و گفت: من نمیتونم به زین خیانت کنم، حق با توعه، خدا بهم فهموند وقتی به یکی تعهد داری نباید کوچیک ترین اشتباهی ازت سر بزنه، زین امروز با الما رفتن پیش استادش تا یه دکتر بهتر ام زین رو ببینه، شاید من زیادی حساس بودم و الما بجز درمان زین چیزی نمیخواد و زین ام بخاطر قدردانی بهش گل داده بوده
_تو انقدر مهربونی که حتی برای بدی هایی که بهت میشه دلیل های خوب میاری
_من فقط مجبورم لیام،دو تا راه دارم
*بشینم و غصه بخورم گریه و زاری راه بندازم ، آخرسر ام بداخلاق و گیر شم که دوست پسرم حتی نخواد باهام حرف بزنه
*خودمو بزنم به بیخیالی
_بیا بریم بشینیم رو کاناپه، کمرت درد میگیره وایسادی
رفتم براش یه پتو کوچیک اوردم و گفتم: اینم ببند دور دل کمرت.
با لبخند بهم گفت: تو یه مرد واقعی ای لیام، اگه زودتر از زین بهم احساست رو میگفتی، الان همه چیز درست بود
_کاترین یه سوال، زین چی داره که من ندارم؟ چرا اونو دوست داری؟
_هیچکی از یکم دیوونگی بدش نمیاد، تو و زین کاملا باهم متفاوتین و نمیشه مقایستون کرد
_بنظرت میتونم جایی تو قلبت داشته باشم؟
_تو الان به عنوان یه دوست و پیشتیبان توی قلب من جا داری، ولی من نمیدونم صبح چم شده بود،فکرکنم بخاطر همین بهم ریختن هورمون ها اونجوری برخورد کردم، رفتارم مثل این دخترا که گوشه خیابون وایمیسن تا یه ماشین مدل بالا سوار شون کنه بود
_برای منم اتفاقا جالب بود، تاالان سر به زیر بودی یهو شیطون شدی!
روشو کرد اونورو گفت: عههه لیام دیگه خواهش میکنم یادم ننداز، حس بدی بهم دست میده
خندیدم و گفتم: باشه دیگه هیچوقت ازون موقع حرفی نمیزنم
برگشت تو صورتم نگاه کرد و گفت: ببخشید
_من معصومیتت رو دوست دارم، من سادگیت رو دوست دارم، من مهربون بودنت رو دوست دارم، من عاشق قلبت شدم نه اندامه دیگه ای
_ای کاش زودتر از زین بهم میگفتی، هرچقدر این جمله رو تکرار کنم بازم کمه ، این حرفا اگه تو اون زمان گفته میشد ، میتونستم منم برات بگم، بهت ازین حرفای قشنگ بزنم که اگه به سنگ ام بزنی دلش ضعف بره، ولی من الان نمیتونم به خودم اجازه بدم حرفات به قلبم نفوذ کنن، زین یه آدم با مشکلات روانی و عصبیه، داره سعی میکنه بخاطر من بهتر شه، اگه پشتشو خالی کنم، چه حالی میشه؟ میتونی تصورکنی چه ضربه ای میخوره؟ یا اگه بفهمه تنها رفیقش که از برادر خونی ام بهش نزدیک تره عاشقه دوست دخترش شده، چه حمله ی عصبی ام ممکن بهش دست بده؟
_اگه اون بهت خیانت کنه چی؟
_اگه کامل مطمئن شم که اون زیر آبی میره، بهت قول میدم دریچه ی قلبم رو برات باز کنم، ولی زین اینکارو نمیکنه
خواهش میکنم توی کامنت ها دخالت نکنین
ESTÁS LEYENDO
Crazy +18
De Todoوقتی پرستار یه بیمار روانی باشی حتی عشق جور دیگه ای وارد زندگیت میشه +18 _داستان کاملا متفاوت هست پس آدم های متفاوت این داستان رو انتخاب میکنن، شما جزو شون هستی؟
