وقتی پرستار یه بیمار روانی باشی حتی عشق جور دیگه ای وارد زندگیت میشه
+18
_داستان کاملا متفاوت هست پس آدم های متفاوت این داستان رو انتخاب میکنن، شما جزو شون هستی؟
خب توی این پارت میخوایم به شخصیتی بپردازیم که تا الان خیلی ازش حرف نبوده ________________________________________ داستان از نگاه لیام: بعد از دیشب که غرورم جلوی اون دوتا بچه دبیرستانی خرد شد ، حس میکنم خیلی تنهام. زین سرش به کاترین گرمه و حتی نپرسید ازم حالم خوبه یا نه، کاترین ام منو یه محافظ برای دوست پسرش میبینه ولی من اونو دوست داشتم... از روزی که پاشو گذاشت تو عمارت ، تا وقتی که دیشب بغلم کرد، من به داداشم خیانت نمیکنم ولی نمیتونم جلوی خودمو بگیرم که بهش فکرنکنم... تمام عمرم توی عمارت مشغول انجام دادن کارای زین بودم و اون با دخترای مختلف میخوابید، ولی پس کی نوبت من میشه؟ منم باید خوش بگذرونم، ساعت یازده شبه و من دارم پیاده روی میکنم همین به تنهایی نشون میده که چقدر عصابم داغونه، انقدر مشروب خوردم که حتی نمیفهمم چی دارم میگم! بلند بلند تو خیابون داد میزنم«حق من ازین زندگی چیه» یه دختر تنها توی ایستگاه اتوبوس نشسته، فکنم اونم مث من خیلی داغونه، نیاز به هم صحبتی با یکی رو دارم، حتی اگه لازم باشه بخاطرش پول میدم پیشش نشستم ولی چیزی نگفتم تا اون بحث رو شروع کنه _عاشقی؟ _چی؟ _ادمی که این وقت شب میاد بیرون یا عاشقه یا بدبخت، به سر و تیپت میخوره ازین پسر جیگول های پولدار باشی پس بدبخت نیسی حتما عاشقی _من هم بدبختم هم عاشق دوتا سیگار از کیفش درورد یکی شو داد به من و یکی شو خودش گرفت _تعریف کن _من از بچگیم با یه شخصی به اسم زین بزرگ شدم، مشکل روانی داره،بخاطر همین توی روستای باکینگهامشر زندگی میکردیم و همه چی عادی پیش میرفت، زین با دخترای روستایی میخوابید و خوش میگذروند ، منم تمام عمرم رو صرف این کردم که اون راحت باشه و از چیزی نرنجه، اما یروز یه دختر زیبا و ساده و مهربون ولی شیطون، اومد تا از زین مراقبت کنه، ازش خوشم اومد، اول به خودم گفتم این که کل تعطیلات اینجاس پس بزار باهاش خوش بگذرونم ولی بعد به این نتیجه رسیدم که اون باید تمرکزش رو بزاره روی آرامش زین، بخاطر همین تا جایی که میشد ازش دوری میکردم تا بهش وابسته نشم، زین بهش علاقه مند شد ولی کاترین اونو نمیخواست، مشخصاتی که کاترین میخواست رو من داشتم، میتونستم زندگی ارومی براش درست کنم ولی زین روانیه، اگه میفهمید هم منو میکشت هم اونو! _باید بخاطر عشقت میجنگیدی،هنوزم دیر نشده _ادامه شو گوش کن _بگو _زین دختره رو دزدید جیغ زد گفت:وات د فاک؟؟؟ این داداشیت فیلم زیاد دیده؟ _دختره فکنم بیشتر از زین فیلم دیده چون اوایل متنفر بود ازش، دیشب یهو جلو همه گفت من عاشق زینم میخوام تا ابد باهاش بمونم، من یه عاشق بدبختم چون تمام زندگیم مراقب کسی بودم که الان صاحب اون چیزی که من میخوام _حق داری پسر، منم یه مادر معتاد دارم با یه ناپدری الکلی، امشب از خونه زدم بیرون، گفتم هرچی پیش بیاد ازین بهتره که تو اون خونه باشم _اسمت چیه؟ _آلما _اسمت مثل صورتت زیباست،حیفه تو خیابون بمونی
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.