_خوب!
دی او کجاست نمیاد؟!
کای گردنش را لمس کرد.
+الان میاد رفته حموم!
بکهیون لبخندی زد.
_زندگی باهاش چطوره؟!
کای هم با لبخند مسخ شده ای جواب داد:
+اون خیلی خوبه!
مهربون و خونگرم و یه جور خاصی که فقط متعلق به خودشه خوبه.
من واقعا نمیدونم چطور توضیح اش بدم ولی از اینکه روزهام رو کنار اون میگذرونم خیلی خوشحالم.
_درسته اون خوبه و پر از انرژی.
~سلام.
_هی دی اویا بیا بشین که صحبت کنیم.
کای نگاهی به چهره شاداب و با طراوات او انداخت و لبخند عمیقی زد.
آن پسر با آن چهره خاص اش همیشه باعث میشد از کل دنیا جدا شود و لبخند بزند.
بی توجه به هرچیزی که در اطرافش بود.
_خوب.هنوز خبری ازش نشده؟!
+نه.هیچی.
_شما از پرونده ها یا نامه ای که فرستاده چیزی پیدا نکردید؟!
~بکهیونی ما بار ها اونها رو خوندیم ولی هیچی پیدا نکردیم.
_خدای من!
به نظرم بهترین کاری که میتونیم انجام بدیم این هست که
یک:رئیس پلیس ایم رو در نظر بگیریم و
دو:صبر کنیم.
چون خودتون گفتین که اون اشاره کرده که بازم باهاتون حرف دارم.
پس مطمئنا خودش باهامون ارتباط برقرار میکنه ولی به وقتش.
من حس میکنم اون میخواد که ما بریم و تحقیق کنیم در مورد ایم و اتفاقات دور و برش.
+بکهیون تو برای کار تو بخش مبارزه با مواد مخدر زیادی باهوشی.
بکهیون نگاهی به جونگین انداخت و پوزخندی زد.
_از کجا معلوم من جزو مبارزه با مواد باشم هوم؟!
من همین الانش دارم تو حل یه پرونده جنایی کمکت میکنم.
دی او ابروهایش را بالا انداخت و با نگاهی مشکوک گفت:
~اون جزو اینترپله!
با این حرف نگاه خشمگین بکهیون و حیرت زده جونگین روی او نشست.
دی او اخم کوچکی کرد و ادامه داد:
~اون با کمی لهجه ی انگلیسی صحبت میکنه و به قول خودت برای گروه مبارزه با مواد مخدر زیادی باهوش و خوب و به قول خودش الان داره تو حل این پرونده به ما کمک میکنه.
مکث کرد و به اخمهای درهم تنیده بکهیون نگاهی کرد.
~و اینکه من اون رو دیدم.
این حرف شوک دیگری به دو نفر دیگر حاضر در انجا وارد کرد.
~خوب راستش چند سال پیش از من خواستن برم به بخش اینترپل کره جنوبی و اونجا شروع به کار کنم و خوب بیون بکهیون هم اونجا بود.
راستش از اول آشنا بود برام ولی یادم نمیومد کجا دیدمش!
+شما ها الان جزو اینترپل هستید؟!
~من نه کایا ولی بکهیون چرا...
کای با دهان بازمانده از تعجب به بکهیون نگاه کرد.
+بکهیونی بهت نمیومد تو اونجا باشی!
بکهیون حواسش را جمع کرد و پوزخندی زد.
_به این چیزا کار نداشته باشید.
خوب راستش من از سر دلسوزی نیومدم به پرونده تو کمک کنم من از اینترپل مجوز دارم تا در مورد رئیس پلیس ایم و باند مافیا تحقیق کنم و خوب به خاطر همین الان تو مبارزه با مواد مخدر عضو شدم و همینطور اینجا هستم.
کای اخمی کرد.
+من متوجه نمیشم اینها چه ربطی بهم دارند؟
بکهیون با پوزخند همیشگی اش به حرف آمد:
+ربطش اینه که ما یکی از شعبه های قاچاقش رو در چین گرفتیم و اونها اعتراف کردند که فردی به اسم ایم همه کاره اس و خوب من وقتی اسم رئیس پلیس رو شنیدم شک کردم که شاید رئیس پلیس همونیه که دنبالشیم و کی بهتر از تو که به خاطر این پرونده بهش نزدیک شدی.
با خودم گفتم شاید بتونم از طریق تو یه چیزی در موردش بفهمم که حقیقتا چیز های زیادی دستگیرم شد که انتظار نداشتم.
با تمام شدن صحبت هاش نگاهی به چهره مبهوت اونها انداخت و بلند خندید.
_اوه...خدای من...
قیافه هاتون خیلی داغونه.
+پس ما باید بهت کمک کنیم؟!
بکهیون بشکنی زد و به جلو خم شد.
_ازت خوشم اومد پسر...
~چطور باید این کار رو بکنیم؟!
_اعتماد اون یارویی که اطلاعات داده رو جلب کنید.
+مو قرمز!
_چی؟!
+مو قرمز!
اون یارو یه پسر جوان و قد بلند با موهای قرمز و گوش های بزرگ و چشم های درشت بود.
بکهیون تند تند پلک میزد.
_این امکان نداره.
+منظورت چیه بکهیون؟!
بکهیون بزاقش را بلعید و گیج زمزمه کرد:
_من یه نفر رو میشناسم که شبیه توصیفات شما است!
+عکسش رو داری؟
بکهیون که هنوز گیج بود با سر تایید کرد و عکس ای را در گوشی اش پیدا کرد و به سمت جونگین گرفت.
جونگین با دقت نگاهی به چهره مرد انداخت و دستش را روی دهان و بینی او گذاشت.
بکهیون بی تاب پرسید:
_جونگین؟!
خودشه؟!
جونگین هم با دهان باز جواب داد :
+آره...آره خودشه...
دی او اخم کرد و مشکوک پرسید :
~این کیه بکهیون؟!
_این..این پارک چانیول...
YOU ARE READING
◾THE KILLER◾
Fanfiction💣💯🔥FULL🔥CHANBAEK 🔥💯💣 💯( season2 : UN):✍در حال آپ💯 ❤"فصل دوم با عنوان "UN" در حال آپه!"❤ 📍کاپل:چانبک(اصلی )کایسو،هونهان. 📎ورژن ویکوک هم به زودی آپ خواهد شد. 📍ژانر:جنایی،اکشن،رمنس،تراژدی،سد اند. 🚫فصل دو هپی انده.🚫 💕💕💕 📖قسمتی از م...
