سه روز گذشته بود.
الان ساعت 8شب بود و او روی تخت عزیزش نشسته و تماسی را برقرار کرد.
قلبش بیشتر از هر وقت دیگری نفرت از برادرش را به خودش یادآوری میکرد!
_لوهانا؟!؟فکرهات رو کردی؟
لوهان پوزخندی زد.
همانطور که چانیول گفته بود این فقط یک تجارت بود.
+قبول میکنم چانیول شی.
اما این رو بدون من و تو هیچ وقت ما نمیشیم.
تو حق نداری تو روابط من دخالت کنی.
ما فقط به خاطر شراکتمون این کار رو میکنیم.
_درسته لوهان.
ما فقط قراره باهمدیگه تو یه خونه زندگی کنیم.
نگران نباش.
اذیتت نمیکنم.
و خندید.
اما لوهان فقط اخم هایش را در هم کشید.
حس انزجاری که به او داشت باعث شد بی هیچ خداحافظی و حرف اضافه ای تماس را قطع کند.
تلفن همراهش را روی پاتختی گذاشت و جمسش را بر تشک نرم رها کرد.
خستگی ناشی از فکر کردن این چند وقت و بی توجهی سهون به احساساتش و حتی غرور خودش همه دلیلی بر حال الانش بود.
پس از مدت کوتاهی چشمانش برای جبران کم خوابی های اخیرش روی هم افتادند.
***
_بکهیون.
باید برم جایی میتونی همراهم بیای؟!
بکهیون سرش را از برگه هایی که مشغول عکس برداری پنهانی از آنها بود بیرون آورد .
موهایش را با دست های کشیده و زیبایش بهم ریخت.
+کجا میخوای بری؟!
چانیول اخم کمرنگی کرد.
_من مدیر یه شرکت هستم و خوب لازمه یه چیزی رو از اونجا بردارم!
بکهیون در حالی که لباس هایش را مرتب میکرد.
زودتر از چانیول به سمت در خروجی رفت.
+زود باش پارک.
من دلم نمیخواد دیرتر از ساعت 11 شب بخوابم.
چانیول گوشی و سوییچ اش را برداشت و به سمت بکهیون که جلوی در منتظرش ایستاده بود رفت.
_هی کوچولو نگران نباش به موقع خوابت میبره!
بیست و پنج دقیقه بعد آنها در دفتر کار چانیول بودند.بکهیون دید که او جعبه مخمل سفید رنگی را بیرون آورد و در جیبش گذاشت.
_بریم!
بکهیون درحالیکه مشکوک نگاهش میکرد پرسید:
+کارت تموم شد؟
چانیول سر تکان داد و راه افتاد بکهیون هم پا به پای او قدم برمیداشت.
+یعنی همه کارت اون جعبه بود؟!
_آره...کمتر سوال بپرس.
اما بکهیون به حرفش توجهی نکرد و ادامه داد:
KAMU SEDANG MEMBACA
◾THE KILLER◾
Fiksi Penggemar💣💯🔥FULL🔥CHANBAEK 🔥💯💣 💯( season2 : UN):✍در حال آپ💯 ❤"فصل دوم با عنوان "UN" در حال آپه!"❤ 📍کاپل:چانبک(اصلی )کایسو،هونهان. 📎ورژن ویکوک هم به زودی آپ خواهد شد. 📍ژانر:جنایی،اکشن،رمنس،تراژدی،سد اند. 🚫فصل دو هپی انده.🚫 💕💕💕 📖قسمتی از م...
