نه، زنگ نمیزنم.
صفحهی چتمان را باز میکنم.
چهار سال است که دارد خاک میخورد.
مینویسم برایت.
- دوسِت دارم.
پاسخی نمیدهی.
پاسخی نمیدهی.
پاسخی نمیدهی...
YOU ARE READING
Losing Mage [ZOUIS]
Fanfiction[ COMPLETED ] من را با خودت ببر به هر کجا که مغز هایمان پرواز میکنند. من را با خودت ببر... . . . من مدام در حال "از دست دادن" هستم. برای همین شده losing...
![Losing Mage [ZOUIS]](https://img.wattpad.com/cover/236762465-64-k901560.jpg)