hop 7

157 52 21
                                        

مشروب را روی زبانم می‌رقصانم.

داخل دهانم بخار می‌کند و روی مغزم می‌نشیند.

همیشه بازی با مشروب را دوست داشتم.

البته بعد از تو.

نگاهم می‌کنی.

ابرو بالا انداخته‌ای.

می‌دانم، می‌دانم...

این مشروب مشترک بود، من را ببخش بی‌حواسی کرده‌ام.

جام را از لای انگشتان سردم بیرون می‌کشی.

داغم نمی‌کند.

هیچ چیزی داغم نمی‌کند.

جز...

جز حلقه‌ی روی انگشتم.

لبخند گوشه‌ی لب‌های بی‌رنگم اتراق می‌کند.

حلقه را بازی می‌دهم روی انگشتم.

می‌درخشد و مغزم را به پرواز در می‌آورد تا کنار روح رقصانم بال زند و دور شود و دور...

شانه‌ام را می‌بوسی.

شانه‌ی برهنه‌ام را می‌بوسی و جیره‌ی سیگار بعد سکسمان را آتش زده روی لبخندم می‌نشانی.

این مشروب و سیگار را، این حال را، خریدارم.

- دوسِت دارم.

+ دوسِت دارم.

دستت را روی انگشتانم می‌گذاری تا کم بلغزانند آن حلقه‌ی دلیل لبخندم را.

آن حلقه‌ی دلیل داغی و گرمایم را.

تو می‌ترسی.

بویش را می‌فهمم.

بوی ترست را، می‌فهمم.

آن حلقه تا ابد آنجا خواهد ماند عزیزِ من!

نترس...

من تا ابد با تو خواهم ماند.

می‌شود؟

من را با خودت ببر به هر کجا که مغز هایمان می‌روند.

من را با خودت ببر.

Losing Mage [ZOUIS]Stories to obsess over. Discover now