⫸⊰5⊱⫷

56 13 39
                                    

با ووت و کامنت وارد شوید!
⋘ 𝑙𝑜𝑎𝑑𝑖𝑛𝑔 𝑑𝑎𝑡𝑎... ⋙

______________________

-January 14 , 2010-

حدود دو هفته از رفتن زین به قرارگاه ″red rose″ میگذشت و هرروز با اون جمع دیوونه صمیمی تر میشد. لوییس کمتر بهش تیکه مینداخت و حتی گاهی باهاش شوخی میکرد و میخندید. هری کمتر جدی بود و داشت روی مهربونش رو نشون میداد. شان مثل همیشه شیرین بود و کریستین... خب اون فقط زیادی cool بود!

-هی زِد! بیا اینجا ببینم!

صدای بلند کریس زین رو از جا بلند کرد.

-باز چیه کِی؟ میدونی که من نمیتونم جای دوست دخترتو برات پر کنم چرا هردفعه اصرار میکنی؟

-فاک عاف بچ! سوال دارم!

-میخوای بدونی پسرا چجوری جق میزنن؟ میخوای برای هزا بزنم ببینی؟

لوییس از اونطرف سالن داد زد و خودش رو داخل بحث انداخت.

-جفتتون بیاید بخوریدش! زین فقط کون لعنتیتو جمع کن و بیا بهم بگو این کوفتی رو چطوری باید رمزگشایی کنم! بعد جفتتون باهم میتونید برید هرکاری دوست داشتید با اون وزغ بکنید!

کریس جیغ زد که هردو پسر رو وادار به خنده کرد.

-خیله خب لاو عصبی نشو بگو مشکل چیه.

زین با ته مونده ی خنده توی صداش گفت وقتی دست هاش رو روی شونه های کریس میذاشت و روی گونش بوسه ی نرمی میزد.

-اوکیه مالیک بخشیدمت نمیخواد واسه من سوییت شی هرکی ندونه من که توی سلیطه رو میشناسم. حتی اگه از اولین باری که دیدمت 2 هفته گذشته باشه! بیخیال اینا بگو ببینم این کوفتی نمیزاره وارد صفحه بشم چه غلطی کنم؟

-جق بزن عزی-...

-زیننن!!!

-باشه باشه گوه خوردم. ببین از اینجا باید بازش کنی نه صفحه اصلی. تو صفحه رو نمیتونی رمزگشایی کنی چون جایی برای اینکار نداره اما اگر صفحه رو با یه لینک دیگه تو کامپیوترت بیاری... ایناهاش! به همین راحتی.

زین با لبخندی کارش رو تموم کرد و از کریس فاصله گرفت.

-ممنونم بیب! تو بهترینی!

-یادم باشه اینو به هلن بگم!

-خدایا! ازت متنفرم!

کریس با حرص گفت و زین با خنده ی بلندی ازش فاصله گرفت.

-منم دوست دارم عزیزم!

•𝙅𝙖𝙣𝙪𝙖𝙧𝙮 𝙨𝙚𝙫𝙚𝙣𝙩𝙚𝙚𝙣𝙩𝙝•𝙕.𝙈•Where stories live. Discover now