با ووت و کامنت وارد شوید!
⋘ 𝑙𝑜𝑎𝑑𝑖𝑛𝑔 𝑑𝑎𝑡𝑎... ⋙______________________
- September 26 , 2020 -
-شان؟
صدای آروم هری، توجه شان رو به خودش جلب کرد. پسر گوشیش رو خاموش کرد و به هری نگاه کرد.
-جانم؟ چیزی شده؟
-میتونی... یه کمکی بهم بکنی؟
-حتما عزیزم، هرچی که باشه. چیکار میتونم برات بکنم؟
بلند شد و پشت هری که جلوی میز آینه روی صندلی نشسته بود، قرار گرفت.
هری با تردید دستی به موهای بلندش کشید و به سمت شان برگشت.
-میتونی برام کوتاهشون کنی؟
______________________
- September 28 , 2020 -
-بیا تو زین..
زین درب اتاق رو به آرومی باز کرد و با لبخند به لوییس خیره شد و بهش نزدیک شد. پشت سر پسر چشم آبی ایستاد و دست هاش رو روی شونه هاش گذاشت و از آینه به انعکاس تصویرشون خیره شد.
-آماده ای؟
-فوک.. نمیدونم! چندین ساله باهمیم و الان جدن دارم میرینم به خودم زین!
زین ریز خندید و شونه های لوییس رو فشار داد.
-نترس پسر، فقط هریه.
-اوه اره، فقط هری!
چشم هاش رو چرخوند و دهنش رو برای گفتن جمله ای باز کرد اما فرصتش رو پیدا نکرد.
-پسرا، بیاید بیرون دیگه!
صدای بلند کریس، دلیلی بود که لوییس نفس عمیقی کشید و پلک هاش رو بهم فشرد.
-بریم.
______________________
-بعد از من تکرار کن پسرم؛ من، لوییس ویلیام تاملینسون..
-من، لوییس ویلیام تاملینسون
-هری ادوارد استایلز را، به عنوان همسر قانونی خود برمیگزینم.
نفس عمیقی کشید و سعی کرد به معنی اون جمله فکر نکنه چون مطمئن بود بیهوش میشه. بازدمش رو لرزون فوت کرد و اول به دست هری که تو دست هاش بود، و بعد به چشم های سبزش خیره شد.
-هری ادوارد استایلز را، به عنوان همسر قانونی خود برمیگزینم.
-و قول مید-..
-قول میدم تو بگایی ترین وضع و بهترین وضعی که تو زندگیمون خواهیم داشت، کنارت باشم هزا! قول میدم جد و آباد کسی که خم به ابروت بیاره رو تیکه تیکه کنم عزیز دلم، بیناموسه کسی که بزاره آب تو دلت تکون بخوره، حتی اگه خودم باشم! کسی که از گل نازک تر بهت بگه، از پشه ای که خون شیرینت رو میکمه گرفته تا رئیس گنده ترین باند مافیا! ننشو جلوش تبدیل به حوا بدون برگ میکنم!

YOU ARE READING
•𝙅𝙖𝙣𝙪𝙖𝙧𝙮 𝙨𝙚𝙫𝙚𝙣𝙩𝙚𝙚𝙣𝙩𝙝•𝙕.𝙈•
Fanfiction″اگر مرگ، مارا در این زندگی از هم جدا کرد، عزیزم، قسم به مقدس ترین خدای من که چشمانِ به رنگ خورشیدت باشد، قسم که تمام جهان را زیر و رو میکنم و قسم که بار دیگر و در دنیای دیگر پیدایت میکنم!؛″ •~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• وارنینگ: روند داستان خیلی آرومه و...