با ووت و کامنت وارد شوید!
⋘ 𝑙𝑜𝑎𝑑𝑖𝑛𝑔 𝑑𝑎𝑡𝑎... ⋙______________________
- October 8 , 2020 -
-خب.. بچه ها، من برای یه مدتی نیستم. این مدت لطفا مثل همیشه و بیشتر مراقب خودتون باشید. یه ماموریت کوتاه در نظر بگیریدش. خطری منو تهدید نمیکنه، یه چیزیه که یا برد داره، یا چیزی از دست نمیدیم.
همه در سکوت به زین خیره بودن. کم کم احساس معذب بودن داشت به سراغش میومد که لیام به کمکش اومد.
-موفق باشی زین.
لبخند گرمی بهش زد و بعد از اون، همه براش آرزوی موفقیت کردن.
-بعد صبحانه بریم خرید؟
با سوال رز، همه نگاه ها به گوشه میز برگشت؛ جایی که رزالین مثل همیشه بین هری و نایل نشسته بود و گوشه لبش کمی با شکلات صبحانه کثیف شده بود.
هری با شرمندگی لب پایینش رو گزید و چشم های با مکث باز و بسته کرد.
-ام.. من و لو امروز داریم میریم بیرون.. متاسفم عزیزم.
-منم با تارا قرار دارم..
نایل با کمی مِن مِن گفت و تیکه نون بین انگشت هاش رو تیکه تیکه کرد.
رزالین نگاه امیدوارمش رو به نوبت سمت سایلا، کریس، شان و اشلی سوق داد اما هرکدوم با شرمندگی بنا به دلایلی درخواستش رو رد کردن.
لیام با دیدن قیافه آویزون رزالین، از رو به روش، لبخندی بهش زد.
-حالا که بقیه کار دارن، خودم میتونم ببرمت. نظرت چیه؟
-اگر اشکالی نداشته باشه منم میتونم باهاتون بیام. مگر اینکه بخواین پدر دختری باهم وقت بگذرونین؟
زین به آرومی گفت و لبخند شیرینی به رزالین زد.
رز با ذوق سرش رو تند تند تکون داد.
-زین هم باهامون بیاد ددی؟
-چرا که نه، من خوشحال میشم.
-فاک یه! ( fuck yeah )
لیام و زین با چشم های گشاد شده به رز خیره شدن و صدای خنده ی ریز لوییس، همه چیز رو براشون روشن کرد.
لیام زیر لب غرشی کرد و سر جاش نیم خیز شد.
-مرتیکه انگل ناقص!
با عصبانیت زمزمه کرد و با چشم هاش برای لوییس که بیخیال و با نیشخند بهش نگاه میکرد، خط و نشون کشید.
-یه فاکی نشونت بدم که هری تو خوابشم نتونه ببینه بچه گربه ی پررو!
زین سرش رو نزدیک گوش لیام برد و با فشاری که به شونش وارد کرد، وادارش کرد که دوباره سر جاش بشینه.

YOU ARE READING
•𝙅𝙖𝙣𝙪𝙖𝙧𝙮 𝙨𝙚𝙫𝙚𝙣𝙩𝙚𝙚𝙣𝙩𝙝•𝙕.𝙈•
Fanfiction″اگر مرگ، مارا در این زندگی از هم جدا کرد، عزیزم، قسم به مقدس ترین خدای من که چشمانِ به رنگ خورشیدت باشد، قسم که تمام جهان را زیر و رو میکنم و قسم که بار دیگر و در دنیای دیگر پیدایت میکنم!؛″ •~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• وارنینگ: روند داستان خیلی آرومه و...