13

211 53 3
                                    

بعد از خبر دادن به امگا درد رو به ارامی باز کرد و وارد شد .به محض ورودش امگا رو دید که روی سرویس نشسته و سعی داری با جمع کردن  پاهاش و دست سالمش جلوی دید الفا رو بگیره .

پزشک جیمین بهشون گفته بود که به احتمال زیاد موقع دفع و دستشویی رفتن قرار درد زیادی داشته باشه ؛اما فکرش رو هم نمیکرد اینقدر دردش زیاد باشه که باعث به گریه افتادن امگا بشه .

جیمین نیم ساعتی بود که از شدت دلپیچه بیدار شده بود .فکر میکرد با خالی کردن خودش دردش کمتر میشه اما نه تنها بهتر نشد،بلکه درد کشیده شدن محل بخیه هاش هم به درد هاش اضافه شده بود .

از طرفی احساس نیاز شدید به خالی کردن خودش داشت و از طرف دیگه درد اجازه ی این کار رو بهش نمیداد .

از شدت درد و بیچارگی زد زیر گریه و همراهش از درد ناله میکرد که یهویی صدای در اومد.

+جیمینی .خوبی؟

میخواست جواب الفا رو بده که با کمی تکون خوردن دردش بیشتر شد و ناله ی بلندتری کرد .

بعد از چند ثانیه الفا بهش گفت که میخواد بیاد داخل .میخواست مخالفت کنه اما درد نمیزاشت کاری کنه .پس برای همین فقط با نزدیکتر کردن پاهاش به همدیگه و دست سالمش سعی کرد کمی خودش رو بپوشونه .

با صدای که به شدت میلرزید زمزمه کرد.

-بب....برو.....هق........ بیرون

جونگ کوک از جاش تکون نخورد و سعی کد رایحه اش رو برای امگا ازاد کنه .

با لحنی که محبت توش موج میزد جواب داد.

+من قصد اذیت کردنت رو ندارم .میدونم دردت زیاده پس بزار بهت کمک کنم.

وقتی واکنشی از امگا ندید سکوتش رو به پای موافقش گذاشت .کمی فکر کرد تا ببینه چطور میتونه به ارام شدن درد پسر کمک کنه  که نگاهش به دوش حموم افتاد .

ایده ای به سرش افتاد اما قبل از انجام دادنش تصمیم گرفت به امگا کاری رو که میخواد انجام بده رو توضیح بده .

کمی بهش نزدیکتر شد و جلوش زانو شد .

+میخوام شلوارت رو کامل دربیارم .بعدش با اب گرم یکم کمرت رو ماساژ بدم . باشه عزیزم؟

-شششلوارم ...هق...نه .....

+قسم میخورم اصلا به بدنت نگاه نکنم .باشه ؟اصلا میخوای چشمام رو ببندم؟

-نننننه.....فقط یکاری کنم دردش تموم شه ...هق.....دیگه ننننمیتونم تحملش کنم..هق....

+باشه عزیزم.باشه .

همونطور که زانو زده بود به امگا کمک کرد  شلوارش رو از تنش دربیاره .بعدش دوش حموم رو  که فاصله ی زیادی با توالت نداشت ،برداشت و بعد از تنظیم کردن دمای اب ،دوباره سمت امگا رفت و کمی تیشرتش رو تا زد تا خیس نشه .

my dandelion(kokmin)Where stories live. Discover now