25

251 64 12
                                    

اول از همه لازم دونستن بابت تاخیر و نبودم تو این مدت معذرت خواهی کنم .واقعا حجم امتحاناتم خیلی سنگین بود و به خاطر یک هفته تعطیلی و اعلام نکردن یدفعیش کلا کل برنامه ریزی هام بهم ریخت .با وجود اینکه امتحاناتم ادامه داره ،ولی سعی میکنم توی فرجه ای که بینشون هست بیشتر برای فیک ها وقت بزارم .
نوشتن فیکها به جز وقت نیاز به تمرکز هم داره که این مدت اینقدر امتحاناتم سخت بود که اصلا تمرکزی واسه ی نوشتن نداشتم .
مطمعنم که درک میکنید ،برای همین ازتون ممنونم که همچنان باهام همراه هستید و خانواده جئون رو تنها نمیگذارید .




+جیمین .....عزیز دلم .....بیدار نمیشه ؟میخوایم بری خونه .........

جونگ کوک همونطور که موهای ابریشمی امگا رو نوازش میکرد با حوصله و ارامش خاصی توی صداش سعی میکرد تا امگا رو از خواب عمیقی که توش فرو رفته بود بیدار کنه .
جیمین به سختی بین پلکهای به شدت سنگینش فاصله انداخت که با یه لبخند بزرگ و دندانهای خرگوشی روبرو شد .
امگا خنده ای کرد و بعد از بسته چشماش سرش رو توی گردن الفا ،جایی که منشا اون بوی فوق العاده جنگلی بود فرو برد که باعث خنده ی الفا شد .

+مثل اینکه پاپا هلویی هنوز دلش میخواد بخوابه !ولی باید بیدار شی واقعا .دکتر مرخصت کرده .
-هوم......خوابم میاد ......خیلی خیلی خوابم میاد .

کوک لبخند عمیق تری زد و بوسه ای میون موهای نقره ی ابریشمی امگا کاشت .
+وقتی رسیدیم خونه میتونی هر چقدر که دوست داری بخوابی.
-پس همین طوری ببرم خونه .چشمام از هم باز نمیشن .
+واقعا ؟چرا؟وایسا ببینم .

جونگ کوک گفت و صورت امگا رو از گردنش فاصله داد و با دستان بزرگ و مردانه اش قاب گرفت.
با لبهایی که بخاطر تمرکزش غنچه شده بود ،مشغول چک کردن چشمان بسته امگا هلویی شد .
بعد از دقایقی با خوشحالی لب زد :
+اها فهمیدم مشکلش چیه !الان درستش میکنم .
الفا گفت و بلا فاصله امگا گرمی چیز نرمی رو پشت پلکهاش احساس کرده که حدس اینکه چی بود اصلا براش سخت نبود .
همین هم باعث سرخ شدن گونه های امگا شد.
الفا بعد از اینکه حسابی از بوسیدن پلکهای بسته امگا سیر شد به ارامی ازش فاصله گرفت و پیشونی هاشون رو بهم چسبوند .
+فکر کنم حالا بتونیم بریم خونه عزیز دلم .
-هووووومممممم.
کوک در حالی که پوزخندی میزد بدون تغییر دادن وضعیتشون به حرف زدن ادامه داد .
+باید بریم خونه جوجه هلویی.
- هووووومممممم.
+باید بریم و خونه و یه دوش حسابی بگیریم .
- هووووومممممم.
+باید یه غذای درست و حسابی هم بخوریم .
- هووووومممممم.
+بعدش بریم هر چقدر که دلمون خواست میخوابیم .
- هووووومممممم.
+بعدش هم باید بهم کمک کنی تا زودتر سفارش اون شرکت لعنتی رو تموم کنم .
- هووووومممممم.
+بعد از تحویلش هم میتونیم بریم جیجو.
- هووووومممممم.
+بعدش هم که برگشتیم اتاق توتفرنگی کاراملی رو برای اومدنش اماده میکینم .
- هووووومممممم.
+قرار از این به بعد جوابم فقط هوم باشه ؟
- هووووومممممم.
+پس اگر ازت بپرسم که اجازه دارم ببوسمت باز هم جوابم هومه ؟

جیمین به سرعت چشمانش رو باز کرد و به صورت خندون و چشمان شیطون الفا خیره شد.

+چی شد ؟چرا جواب ندادی؟

-ممممممنننننننننن.............
لبخند روی لبان الفا عمیق تر شد .سرش رو به پایین خم کرد و بوسه ای به سینه چپ امگا گذاشت .
+هیس......اینقدر تند نزن و امگای من رو اذیت نکن قلب کوچولو.اگر ارام تر بزنی منم قول میدم تا ابد مواظبت باشم تا کسی بهت اسیب نزنه و جرعت شکستنت رو نداشته باشه.

جیمین با گونه های سرخ به لبها الفا خیره بود .از صمیم قلب دوست داشت طعمشون رو بچشه .
جونگ کوک که متوجه نگاه امگا شده بود بدون هیچ حرکتی منتظر موند تا ببینه جیمین تا کجا میخواد پیش بره .

با جلو اومدن امگا به سمت لبهاش تونست زوزه ی گرگ الفاش رو بشنوه اما سعی کرد بدون تغییری توی حالت صورتش به امگا اطمینان بده که هر کاری که بخواد میتونه انجام بده .

همه چیز داشت خوب پیش میرفت که جیمین خیلی یهویی خودش رو عقب کشید و چشمانش رو بست و سرش رو پایین اندخت .اما این کار باعث نشد که قطره اشکی که روی گونه اش حرکت میکرد از چشم الفا پنهان بمونه .

ول به بازی با گوشه استینش شد .
-پس قول بده وقتی بهتر شدم واسم یه بار دیگه دونات بخری .باشه؟

کوک با دیدن انگشت فسقلی امگا که جلوش گرفته بود تا بهش قول انگشتی بره دلش ضعف رفت.
از شدت کیوتی امگاش بوسه ی دیگه ای به گونه اش زد و قولش رو تکمیل کرد .

+تو جونم رو هم بخوای بهت میدم .اصلا تو زودتر خوب شو تا من واست کل مغازه دونات فروشی رو بخرم .فقط دیگه نمیخوام درد کشیدنت رو ببینم .میخوام فقط خنده روی لبهات باشه و صدای قهقه هات توی گوشم .

جیمین که حسابی از حرفهای الفا خجالت کشیده بود سرش رو توی یقه ی لباس بد رنگ بیمارستان فرو برد .
-بسه دیگه .بریم خونه .من خوابم میاد واقعا .اگر الان نریم دوباره خوابم میبره .
+عیبی نداره قاصدکم .تو بخواب.من خودم میبرمت خونه .جای تو دیگه از این به بعد فقط تو بغل الفاته .

درسته که گونه های امگا حسابی قرمز شده بود اما نمیتونست منکر این بشه که چقدر حرفهای الفا به دلش میشینه و باعث دلگرمیشه .

You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Jan 01 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

my dandelion(kokmin)Where stories live. Discover now