1

386 51 14
                                    

بعد از مدت ها فرصت کرده بود کمی با دوستاش وقت بگذرونه.این روز ها کلی سفارش جدید گرفته بود و سرش اینقدر شلوغ شده بود که تو این هفته حتی یکبار هم نتونسته بود به کافه اش سر بزنه.

جونگ کوک اون کافه رو که درواقع یک ون کافه ی بنفش به اسم ارمی  بود ،تو دوره ی دانشجویی اش با ارثیه ای که از مادربزرگش بهش رسیده بود راه اندازی کرده بود و الان که درسش تموم شده بود و کارگاه  نقره سازی خودش رو تاسیس کرده بود ،خیلی برای سر زدن به اونجا وقت نداشت .واسه همین مسولیتش رو به اجوشی که  پدربزرگ یکی از دوستانش بود ،سپرده بود .

اجوشی هم تا جایی که در توانش بود خودش کل کارها رو میگردند و فقط  تو مواقع خیلی خاص باهاش تماس میگرفت و اون رو در جریان کارها میگذاشت.مثل یک هفته پیش که اجوشی میخواست کارگرشون رو بابت برداشتن بی اجازه ی پول از دخل ،اخراج کنه و بهش زنگ زد و ازش اجازه خواست تا  اون رواخراج کنه و یک نفر دیگه رو به جاش استخدام کنه.

جونگ کوک هم بهش اجازه داد تا هر کاری که حس میکنه درسته انجام بده.

با شات سومی که بارمن به سمتش گفت از فکر بیرون اومد و با لبخندی شات رو از دستش گرفت و یک نفس سر کشید.

حالا که میتونست امشب رو با خیال راحت واسه خودش وقت بگذرونه ،هیچ خودداری در زمینه نوشیدن و مست کردن نمیکرد.شات بعدی رو می خواست بنوشه که دستی روی شانه اش قرار گرفت.

/چه خبرته پسر.درسته که امشب کاری نداری وکلا واسه خودته ولی قرار نمیشه یک شبه معدت رو نابود کنی.

با لبخند خرگوشی خودش ،به سمت هیونگ هاش برگشت .به همگیشون دست داد و با هم به سمت یکی از مبلها  vipرفتن .

٪هی نکنه چیزی شده و به ما نمیگی؟هیچ وقت اینقدر بی رویه  نمینوشیدی.

جین و هوسوک تنها امگاهای نری بودن که جونگ کوک باهاشون مشکلی نداشت و حتی به عنوان هیونگ خیلی دوستشن داشت.پس واسه اینکه خیال جین هیونگش رو راحت کنه جواب داد.

+چیزی نشده هیونگ.فقط یکم زیادی خسته ام.میخوام امشب راحت بخوابم و هیچ فکر و خیالی سراغم نیاد.

نامجون جین رو به اغوشش کشید و با مهربونی مشغول نوازش بازوی دستش شد.

/نگران نباش عزیزم.اگر اتفاقی افتاده اولین نفر به خودت تو میگفت.مگه نه کوک؟

لبخند دیگه ای به جفت روبروش زد .برعکس خانواده ی خودش ،هیونگهاش جفتهای فوق العاده ای بودن.نامجون و جین سه سالی بود که ازدواج کرده بود و هوسوک و یونگی هم تقریبا یکسال پیش یه عروسی جمع و جور گرفته بودن.

کمتر از چهار ماه دیگه هم قرار بود یه فسقلی دیگه به جمعشون اضافه بشه.جین به خاطر امگا نر بودنش بارداری سختتری نسبت به امگاهای ماده داشت ،اما با مراقبت های نامجون تا الان خیلی اذیت نشده بود و مطمعنا هیچ کدوم از اعضای اون جمع تا به دنیا اومدن اون فسقلی نمیگذاشتن اب تو دل جین تکون بخوره .

my dandelion(kokmin)Wo Geschichten leben. Entdecke jetzt