نمیدونست چند ساعت گذشته ،اما از دیروز عصر که به هوش اومده بود،حتی یک لحظه هم دست از نوازش موهای ابریشمی امگا برنداشته بود .
یه جورایی میخواست خودش رو با اینکار ارام کنه و کمتر به صدای خس خس نفسهای امگا توی خواب توجه کنه .
میخواست حواسش رو از گودی و سیاهی زیر پلکهای امگا پرت کنه .
میخواست حواسش رو از ناله های ارام امگای هلویش توی خواب پرت کنه.با صدای باز شدن دل ،نگاهش رو از صورت امگای توی اغوشش گرفت و به برادرش داد.
تهیونگ با قدم های ارامش به سمت تخت رفت و به ارامی شروع به صحبت کرد .
÷بهتره؟چیزی نیاز نداری؟
+حالم خوبه هیونگ .دکتر جیمین کی میاد ؟
÷تا یک ساعت دیگه میاد .بهتره تا اون موقع بیدارش کنیم یه چیزی بخوره .
+میتونه ؟میترسم یه چیزی بخوره و دوباره بیان معده اش رو شست و شو بدن .
÷بزار الان میرم از سرپرستار میپرسم .با رفتن تهیونگ ،بار دیگه نگاهش رو به امگای هلویی داد و مشغول نوازش گونه های رنگ پریده اش شد .
کل شب گذشته ،امگا در حاله ناله کردن و بی قراری بود .طوری که اخر سر لیسا مجبور شد با بی احتیاطی بهش کمی مسکن بده تا دردش کمتر بشه .
به خاطر اون دستگاه لعنتی ،گلوی امگا زخمی شده بود و صداش به شدت خشدار شده بود .
دستای کوچولو و سفیدش به خاطر جای سوزنها کبود شده بود و به سیاهی میزد .
با ورود لیسا با یک سینی بزرگ و پشت سرش هم تهیونگ با یک سینی دیگه ،سلامی به دختر امگا داد .
لیسا با لبخند سینی رو روی میز کنار سینی دیگری که تهیونگ اورده بود قرار داد و به سمت سرم جیمین رفت .
# سرمشون دیگه داره تموم میشه .چیزهایی رو که میتونستن بخورن براشون اوردم .فقط باید حواسمون باشه که زیاد نخوره تا معده اش اذیت نشه .احتمالا تا چند روزی حالت تهوع داشته باشه که کاملا طبیعیه
+گلوش خیلی درد میکنه .فکر نکنم بتونه راحت غذا بخوره .
#متوجه ام ؛برای همین براشون سوپ و فرنی گوشت اوردم .لطفا بیدارشون کنید .به نظر به شما وابسته تره تا بقیه .پس بهتره خودتون بیدارش کنید .جونگ کوک سری برای پرستار تکون داد و سر امگای غرق در خواب رو که به سینه اش تکیه داده بود ،رو به سمت بالا اورد .
بعد از گذاشتن بوسه ای میون موهای نقره ای امگا به ارامی کنار گوشش گفت:+جیمینم .امگای هلویی من .بیدار شو عزیزکم .پاشو قوربونت برم .ببین توتفرنگی هم حسابی گشنشه .
همونطور که امگاش رو صدا میزد ،بوسه ای هایی رو پلکها ،گونه اش ،بینی فسقلی و در اخر لبهای سرخش که حالا به خاطر مریضی رنگ پریده و خشک شده بود، زد .
امگا به سختی پلکهای سنگینش رو از هم فاصله داد و خیره به چشمان الفای بارانی شد .
اما اینقدر خسته بود که دوباره سرش رو توی سینه ی الفا فرو برد و به ارامی زمزمه کرد :
-خوابم میاد الفا.
کوک با لبخندی رو لبهاش پشت امگا رو به ارامی نوازش کرد .

YOU ARE READING
my dandelion(kokmin)
Actionعشق درست مثل یه قاصدک ،زیبا و فریبنده است و نظر هر کسی رو به خودش جلب میکنه .اما متاسفانه به همون اندازه هم اسیب پذیر و شکننده است .باید همیشه حواست بهش باشه و ازش مراقبت کنی تا اسیبی نبینه . +فکر کنم هرزتون نیاز به تربیت داره تا دیگه مزاحم خلوت و ج...