از صبح احساس گرما میکرد و احساس میکرد هر لحظه داره دمای بدنش بالاتر میره .
با استینش عرق روی پیشونیش رو پاک کرد و سعی کرد با کمک تاج تخت ،از جاش بلند شه .
فقط پنج ماهش بود اما هیچ وقت توی زندگیش اینقدر اضافه وزن نداشت ؛همین هم خیلی از کارها رو براش سخت میکرد .
البته که کوک بیشتر اوقات پیشش بود و بهش کمک میکرد اما از صبح خیلی زود همراه با نامجین رفته بود تا کارهای بستری جین رو انجام بده .
کوک بهش قول داده بود وقتی کارش تموم شد هرچه زود برگرده تا خیلی تنها نمونه .
بعد از بلند شدنش از روی تخت و شستن دست و صورتش،از اتاق خارج شد و به سمت اشپزخانه رفت.
با وارد شدن به آشپز خانه با میز مفصلی با انواع خوراکی هایی که میشد برای صبحانه خورد مواجه شد که بی شک همشون کار الفاش بود.
با لبخندی روی لبهای سرخش، پشت میز نشست و مشغول خورد فرنی گوشتی که الفا براش اماده کرده بود شد .
هنوز معده اش اذیت بود و الفا دائما در تلاش بود تا براش غذاهای سبک و مقوی اماده کنه تا بیشتر از این اذیت نشه .
بعد از چند تا قاشق احساس کرد دیگه نمیتونه گرما رو تحمل کنه ؛پس کمی یقه ی لباسش رو کشید و سعی کرد با دست خودش رو باد بزنه که صدای در اومد .
خیلی نگذشت که جونگ کوک با کلی کیسه توی دستش به اشپزخانه اومد و با بلخند بزرگی نگاهش رو به امگای هلوییش داد .
+سلام قاصدکم .فکر میکرد هنوز خواب باشی.
-خواب بودم اما اینقدر هوا گرمه که نتونستم بیشتر بخوابم .
کوک با تعجب بعد از گذاشتن کیسه خرید ها روی اوپن ،به سمتش رفت و کنارش نشست .
+گرمه ؟ولی هوای خونه خوبه .وایسا ببینم نکنه مریض شدی.
الفا بلافاصله دستش رو روی پیشونی امگا گذاشت که با حس داغی کمی اخماش توی هم رفت .
+یکم داغی جیمین.سرت درد نمیکنه ؟یا گلوت ؟
جیمین سرش رو به دو طرف تکون داد .
-نه .فقط احساس میکنم یکم خسته ام .دلم میخواد کل روز رو بخوابم و.......
کوک با دید مکث جیمین متوجه شد امگا برای ادامه حرفش شک داره ؛پس سعی کرد با ازاد کردن رایحه اش کمی ارامش کنه .
+و چی عزیزم؟میدونی که باید همه چیز رو بهم بگی .مگه نه؟مخفی کردن و نگفتنش فقط باعث میشه خودت بیشتر اذیت بشی.
جیمین با چهره ی اطمینان بخش الفا لبخندی زد و دستش رو زیر دلش گذاشت .
-از وقتی بیدار شدم حس میکنم زیر دلم یکم درد میکنه .اگر باردار نبودم فکر میکردم هیت شدم .دردش دقیقا مثل همون موقع است .
کوک با صدای نگران پرسید .
+شاید واقعا هیت شدی جیمین .
-فکر نکنم .تا جایی که میدونم امگاها موقع بارداری هیت نمیشن .فکر کنم یکم سردیم کرده فقط.
VOCÊ ESTÁ LENDO
my dandelion(kokmin)
Açãoعشق درست مثل یه قاصدک ،زیبا و فریبنده است و نظر هر کسی رو به خودش جلب میکنه .اما متاسفانه به همون اندازه هم اسیب پذیر و شکننده است .باید همیشه حواست بهش باشه و ازش مراقبت کنی تا اسیبی نبینه . +فکر کنم هرزتون نیاز به تربیت داره تا دیگه مزاحم خلوت و ج...
