با صدای ساعت اتاقشون ،بالافاصله دستش رو به سمت عسلی کنار تختش دراز کرد تا قبل از بیدار شدن قاصدکش ساکتش کنه .
با قطع شدن صدا ،نفس راحتی کشید و دوباره دستاش رو دوی امگاش حلقه کرد .
امروز ،روزی بود که جین هیونگش با عضو جدید خانوادشون به خونه برمیگشتن و قرار بود از این به بعد شاهد صحنه های کیوت جدید توی خونشون باشن .
البته که این یه دوره اموزشی خوب برای کوک و جیمین هم بود تا زمانی که توتفرنگی کوچولویشون از شکم اباش دل کند بتونن به خوبی ازش نگهداری کنن.
جونگ کوک در حینی که به چهره زیبای امگاش که در حال گذشت از پادشاه هفتم خواب بود خیره شده بود ،موهای ابریشمیش رو به ارامی نوازش کرد .
شب گذشته ،شب خیلی عجیبی برای هر دوشون بود و باعث شده بود بعد مدتها دوباره چشمای امگای عزیزش بارانی بشه .
درسته که این موضوع براش درداور بود اما نزدیکی گرگهاشون از شب گذشته بهش حس غروری میداد که دلش میخواست از خوشحالی فریادی از ته دل بزنه و به همه دنیا بفهمونه که امگاش بالاخره مال خود خودش شده و حالا حکم مالکیت امگاش روی تنش نقش بسته .
شاید اگر بقیه الفا ها بودن نسبت به اینکه مارک امگاشون رو داشته باشن واکنش تندی نشون میدادن اما این مارک نه تنها برای جونگ کوک باعث ناراحتی نمیشد بلکه از اینکه تونسته بود اعتماد امگاش رو جلب کنه باعث خوشحالی و افتخارش بود .
با یاداوری لحظه ی مارک شدنش ،چشمانش برقی از خوشحالی زد و بدون اینکه کنترلی روی خودش داشته باشه بوسه ی محکمی به لبهای سرخ امگاش زد .
جیمین با حس چیزی روی لبهاش پلکهای خسته اش رو از هم فاصله داد و به چهره پف کرده و موهای بهم ریخته الفاش خیره شد .
کوک بعد از سیر شدن از طعم لبهای جیمین ازش فاصله گرفت و تو نگاه زیباش غرق شد .
+امگای قشنگ من بالاخره بیدار شد .نظرت با یه صبحانه مفصل تا وقتی هیونگ و فسقلیش میان چیه ؟
جیمین در جواب الفا لبخندی زد و با صدای کمی گرفته ی صبحگاهیش لب زد :
-اگر قول بدی بزاری امروز هر چی دلم خواست بخورم ،اره .فکر کنم توتفرنگی کوچولومون هم گشنش شده .
کوک با خنده ،دستش رو روی شکم برامده امگا گذاشت و همون طور که مشغول نوازش شد جواب داد :
+پس مجبورم امروز هر چی جز الکل برای ابای مهربون دخترکم مجاز کنم ؟مگه نه هلوی خوردنی من؟
جیمین با حرف الفا سرخ شد و خجالت زده دستانش رو دور گردن الفا حلقه کرد و با فرو بردن بینیش توی گردنش ،نفس عمیقی از رایحه فوق العاده الفا کشید .
کوک اجازه داد تا امگا کمی خودش رو با رایحه اش ارام کنه و بعد با نوازش کمرش کمی ازش فاصله گرفت تو صورتش رو ببینه .
ESTÁS LEYENDO
my dandelion(kokmin)
Acciónعشق درست مثل یه قاصدک ،زیبا و فریبنده است و نظر هر کسی رو به خودش جلب میکنه .اما متاسفانه به همون اندازه هم اسیب پذیر و شکننده است .باید همیشه حواست بهش باشه و ازش مراقبت کنی تا اسیبی نبینه . +فکر کنم هرزتون نیاز به تربیت داره تا دیگه مزاحم خلوت و ج...
