با صدای زنگ گوشیش از خواب پرید.میخواست مثل عادت همیشگیش بزاره اینقدر گوشیش زنگ بخوره تا خود اون شخصی که زنگ میزنه خسته بشه و قطع کنه اما یهویی یادش اومد که تنها نیست .پس به سرعت گوشیش روی برداشت و خاموشش کرد .
نگاهی به امگای کنارش انداخت تا مطمعن بشه خوابش بهم نریخته .
با شنیدن صدای نفسهای ارامش و پلکهای بسته اش نفس راحتی کشید .مدتی رو همون طوری به نگاه کردن امگا سپری کرد تا اینکه بلاخره پلکهای بسته اش از هم فاصله گرفت .
از زمانی که همسرش فوت کرده بود ،همیشه تنهایی میخوابید (البته به جز زمانهایی که طلبکارها میبردنش)پس با دیدن یه جفت چشم سیاه ،کمی ترسید ،اما با حس رایحه ی ارامش بخش الفای روبروش به یاد اورد که کجاست و اون الفا رییسشه ارام شد .
جونگ کوک لبخند خرگوشی خودش رو تحویل امگا داد و با صدایی که هنوز بخاطر خواب خش دار بود لب زد.
+صبح بخیر .دیگه داشتم شک میکردم از گشنگی بیهوش نشده باشی .حالت خوبه؟درد نداری؟
جیمین که از نزدیکی الفا با خودش خجالت کشیده بود ،گونه هاش تب دار شده بودن .
-صبح شما هم بخیر اقای جیون .نه درد ندارم .
+کوک.
جیمین با تعجب پرسید .
-چی؟
+گفتم کوک.اسمم جونگ کوکه ،اما دوستام کوک صدام میکنن .اقای جیون واسه غربیه هاست نه کسایی که باهم تو یه خونه زندگی میکنیم.
-ولی منکه با شما زندگی نمیکنم و شما هم رییسمین.( با ناراحتی اضافه کرد )البته بودین .
+خوب مهم الانه که داری تو خونه ی مشترک من و هیونگهام زندگی میکنی و اینکه شاید رییست دلش بخواد بابت اخراج ناعادلاتش ازت عذر خواهی کنه و ازت درخواست کنه که دوباره بهش افتخار بدی و تو کافه اش کار کنی .البته با یکسری تغییرات .مثل اینکه فقط یه اشپز نیستی و مدیریت کافه رو به عهده بگیری چون اجوشی دیگه نمیتونه تنهایی همه ی کارهای کافه رو انجام بده .
جیمین کمی از جواب الفا متعجب شد اما بعد از چند ثانیه مکث دهان باز کرد .
-اگر این رو بابت اونشب میگید باید بگم که من نه از شما و نه هیچ کس دیگه ای ناراحت و دلخور نیستم .شما من رو نمیشناختید و حق داشتید که چینی فکری راجبم بکنید پس چیزی واسه ناراحتی وجود نداره .
جونگ کوک با حرفهای امگای هلویی روبروش به حضوره فرشته ها روی زمین ایمان اورد .بدون اینکه اختیاری از خودش داشته باشه یکی از دستانش شروع به نوازش گونه های سرخ امگا کرد.
+چطور ممکنه همه ی این اتفاقات واسه یه فرشته افتاده باشه .این فرشته ی مهربون نمیخواد بهم یه فرصت واسه جبران اشتباهم رو بده ؟اصلا من مهم نیستم دلت واسه مشتری ها که دلشون واسه دستپخت بینظیرت تنگه شده نمیسوزه ؟

YOU ARE READING
my dandelion(kokmin)
Actionعشق درست مثل یه قاصدک ،زیبا و فریبنده است و نظر هر کسی رو به خودش جلب میکنه .اما متاسفانه به همون اندازه هم اسیب پذیر و شکننده است .باید همیشه حواست بهش باشه و ازش مراقبت کنی تا اسیبی نبینه . +فکر کنم هرزتون نیاز به تربیت داره تا دیگه مزاحم خلوت و ج...