روزی که گذشت باعث شد تا پسر قبل خواب به امروز و رفتار خاص کیم فکر کنه.
که چجور نگاهش میکرد و با ماساژهای اون خوابش برده بود ولی چرا این قدر چشم هاش برای پسر خاص بود...!!!
تقابل چشمای کشیده اش با چتری های مجعدی که روش میریخت و نگاه خاص و سردش خیلی جذاب بود.چیزی بود که نگاه جونگکوک رو مدام دنبال خودش میکشید.
عمق نگاهش مظلوم بود اما در ظاهر نه!
قوی و جسور بود .
قدمای بلندی داشت و قامت محکمش حس قدرت میداد.
تو همین افکار بود که گوشیم زنگ خورد.
-هی جیمین... چطوری؟....اره کارام خوبه....تو چه خبر....اره دیگه شب تا صبح تو باری! خوش بگذره بهت.... اوکی حتما شنبه تعطیلم و میام پیشت....
جونگکوک و جیمین از بچگی کنار هم بودند .
توی مدرسه باهم آشنا شده بودند و بعد از ۱۸سالگی از بوسان به سئول اومده بودن تا دنیاشونو خودشون بسازند. جونگکوک وارد باشگاه بوکس شد و جیمین رفت دنبال رویا و تخصصش ... یعنی بارمَن بودن !
از اول هم تخصص عجیبی توی ترکیب نوشیدنی ها داشت .
توی دوران دبیرستان بودند که جیمین درباره ی گرایشش با جونگکوک حرف زد.
میترسید اگر به پسر بگه بایوسکشواله و جونگکوک ترکش کنه اما پسر خیلی عادی پذیرفت و با پیشنهاد یکی از دوستاشون یه روز اومدند سئول و با کارت شناسایی تقلبی وارد گِی بار شدند که ببینن حس واقعیشون چیه و جالب اینکه همگی با پسرا خوابیدند و در نهایت هیچ کس ناراضی نبود
هرچند دخترارو ترجیح میدادند ولی فهمیدن که بایسکشوال هستند و این انقلابی توی احساساتشون برپا کرد .
.
.
.
صدای ناواضحی به گوش پسر رسید .
ساعت ۱۱ شب بود .
سراسیمه از اتاق خارج شد و سریع گوشش رو به اتاق کیم چسبوند تا ببینه ماجرا از چه قراره.
یه صدای ناله مانندی به گوشش رسید .
مثل یه فیلم یا ..... چشم های پسر از تعجب گرد شد ! صدای فیلم پورن بود !
این عین صدای ویدیو های پورن بود .
یعنی کیم با اون ابهت پورن میدید!؟
تقه ای به در زد و متوجه شد که صدای فیلم قطع شد .
تکخندی به کار مرد زد و اروم وارد اتاق شد.
متوجه شد که مرد بیداره و تقریبا نیمخیز به تاج تخت تکیه داده بود.
جونگکوک با احتیاط وارد اتاق شد و کلهاش رو از لای در وارد اتاق کرد.
- ااا رییس بیدار شدید ، براتون شامتونو بیارم؟
+نه نیاز نیست .
-چیزی لازم دارید ؟
+نه
-صدا شنیدم از اتاقتون فکر کردم اتفاقی افتاده
+نه شب بخیر
-آخه صورتتون قرمز شده
+نه خوبم
-باشه پس شب بخیر
جونگکوک با خباثت و شیطنت وار مرد رو به چالش انداخته بود ... نمیدونست چرا ولی حس خوبی داشت براش تا مرد رو اذیت کنه.
دیدن ادمی با اون ابهت و جدیت توی حال و هوای شهوت شدیدا لذت بخش و باعث سرگرمیش بود.
کمی پشت در ایستاد تا وقتی که دوباره صدای ویدیو بلند شد.
با خنده وارد اتاق شد و گوشش رو به دیوار مشترک چسبوند تا صدا رو بشنوه.
صدای ناله های بَمش به گوش پسر میرسید و در لحظه صدای بازشدن کشوی کنار تخت اومد!
چند دقیقه نگذشته بود که به علت سکوت محیط صدای شلپ و شلوپی به هوا برخواست ....
صدای لزجی از حرکت دست مرد روی عضوش...
YOU ARE READING
BODYGUARD / VKOOK
Romance▪︎تکمیل شده ▪︎ نگاهِ جانگکوک ، نگاهِ یه خائن نبود! نگاه جانگکوک پر از عشق بود و محاله کسی بتونه انقدر واقعی نقش بازی کنه .... اسم فیکشن: بادیگارد کاپل : تهکوک / یونمین و ....... ژانر: رومنس/مافیا/اسمات
