▪︎تکمیل شده ▪︎
نگاهِ جانگکوک ، نگاهِ یه خائن نبود!
نگاه جانگکوک پر از عشق بود و محاله کسی بتونه انقدر واقعی نقش بازی کنه ....
اسم فیکشن: بادیگارد
کاپل : تهکوک / یونمین و .......
ژانر: رومنس/مافیا/اسمات
با رسیدن به عمارت با سرعت وارد اتاقش شد و درب رو محکم کوبید. جوری که چشم های کوک از صداش جمع شد و لعنتی به وضع فعلی گفت. . . صبح روز بعد، یونگی صداش زد و جزییات مهمونی رو بهش توضیح داد.
-جئون باید مُخ معشوقه ی هه این رو بزنی! اسمش جیسوعه....میدونم که میتونی و جذابی و فقط کافیه یه نمه مستش کنی نه اونقدری که نفهمه سوالاتت رو در حین سکس ازش درباره ی روابط هه این و کاراش بپرسی. پروژه ی جدیدشون در حقیقت رقیب ماست و باید اطلاعات کافی داشته باشیم... +حله متوجه شدم -میدونم سختته ولی ... +نه اوکیم نگران نباشید .... کارمه ! . .
بالاخره روز مهمانی فرارسید تا اون روز کیم حتی نگاهشم نکرده بود و در تلاش بود تا خُرده فرمایشاتش رو هم خودش انجام بده که با جونگکوک رو در رو نشه.
قرارشون راس ساعت ۶ بود .
کوک از پله ها دوان دوان پایین اومد. کت چرمی جذاب و شلوار پارچه ای تنگی پوشیده بود که کاملا رون های درشتش رو در آغوش گرفته بود ... موهاشو کمی کوتاه کرده بود و استایل شده بود. به محض رسیدن به پایین پله ها نگاه خیره ی تهیونگ رو روی خودش ثابت دید .
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
تهیونگ هم دست کمی از پسر نداشت. استایل یقه اسکی و کت مشکیش جذابترش کرده بود .... پسر اما با دیدنش حتی نمیتونست نگاهش رو از روی مرد برداره با پوزخند سردی نگاهی به پسر انداخت و به سمت ماشین رفت. مسیر طی شده تا ماشین بوی تلخ ادکلنش رو میداد... بوی لعنتیش میتونست حال جئون رو حسابی بهم بریزه ! تا رسیدن به عمارت هه این هیچ حرفی زده نسد ....
به محض رسیدنشون پسر اسلحه اش رو چک کرد و پشت شلوارش قرار داد.
قبل از تهیونگ پیاده شد و در رو برای کیم باز کرد. تعظیم کوتاهی کرد و پشت سرش راه افتاد . ورودشون مصادف با اومدن یونگی شد . با لبخندی به سمت تهیونگ اومد و اشاره ای به جونگکوک کرد که بره سراغ دختره و ماموریتش رو کامل کنه.
-لباس قرمزه اس
پسر با سر تایید کرد و رفت نزدیک جایی که اون دختر ایستاده... از خدمتکار گیلاس شامپاینی گرفت و سر کشید . استرس داشت ... این اولین ماموریتش بود.