p 4

7.9K 633 74
                                        

صبح روز بعد جلسه مورنینگ با سر و صدای زیادی در جریان بود.

-کانتیتر های جدید باید تو بندر ۲ تخلیه بشن آدمای من فقط اونجا میتونن مامورارو خفه کنن.
-نمیشه جانگ هربار اونجا تخلیه کردیم یه ماجرایی رخ داده
-الانم هه‌این منتظره ما اشتباه کنیم که بره پیش کیم بزرگ

جونگکوک تمام مدت پشت سر تهیونگ ایستاده بود و در سکوت به حرفاشون گوش میداد .

مرد با انگشت اشاره ای کرد تا پسر خم بشه و در گوشش با صدای بمی لب زد :

-برو به یونگی بگو اسناد ژاپن رو بیاره

برخورد نفس های گرمش به لاله ی گوش و گردن پسر  باعث شد در کسر از ثانیه حس سنگینی کنه و نفسش بند بیاد.
نگاه هاشون یک لحظه بهم گره خورد و جونگکوک با سختی راه اتاق رو در پیش گرفت تا به سمت یونگی بره !
لحظه ای به نظرش محیط عمارت گرم و خفه شده بود ...
.
.
.

بالاخره جلسه بعد از ۲-۳ساعت تموم شد و افراد با جمع بندی های مختلفی به سمت عمارت های خودشون راهی شدند.
تهیونگ هم با رفتن آخرین نفر با کمک جونگکوک برگه های روی میز رو داخل کیف مشکی رنگی گذاشت و پس از بستنش از جا بلند شد.

-میریم اتاقم استراحت کنم

پسر چشمی گفت و به طبع همیشه همراهیش کرد. هرچند افکارش منظم نبود و به این فکر میکرد که رییسش حتی از پشت سر هم جذاب بود .

شونه های پهن و کمر باریک ...

تناقض زیبایی رو ازش ساخته بود .

تهیونگ قبل از ورود به اتاقش گفت:

-مهمونم میاد جئون لطفا تا وقتی بره اینجا نیا .

خجالت زده از کار دیشب چشمی گفت و دور شد.
کنار خانم هان نشسته بود که همون پسری توی آسانسور دیده بود با سروصدایی جیغ جیغ محور وارد عمارت شد و به سمت پله ها رفت .
راه رفتنش با ناز و ادا بود و در عین حال لباس پاره پوره ای پوشیده بود با شلوار زاپداری که زیرش فیش‌نت براقش مشخص بود .

رفتارش باعث شد تا جونگکوک چندشناک چهرش رو جمع کنه و به محض تلاقی نگاهش با خانم هان بزنه زیر خنده...

-این چرا اینجوریه؟
-واس همین گفتم چندشه! دوست پسر قبلیشون خیلی موقر و آقا بودن جدیدا این پسره ول کن ارباب نیست میره و میاد عین چسب بهش چسبیده!
-خود رییس انتخابش کرد؟
-نه مادر ... یه مهمونی اینجا برگزار شد این پسره اونجا پیداش شد شب موند و هی ارباب رو مالوند و هی چیز میز بهش گفت تا اخر کشوندش اتاق خواب و از اون موقع هم هرکار میکنیم نمیره!
-عجیبه!
-چی بگم والا مادر . جوونا عجیب شدن . خودتونو نبین . بهتر از تو نباشه پارتنر قبلی ارباب مثل خودت بود خوش قد و بالا - محجوب - خوش رفتار اما خب انگار یه جایی ترسید از کارشون و اربابو ول کرد !

BODYGUARD / VKOOKTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang