p 2

9.8K 763 137
                                        

لباسش رو از تن درآورده بود و پوست سبزه اش در تضاد با باکسر مشکی تنگش بدجور خودنمایی میکرد!

به سختی نگاه از تن پرستیدنی مرد گرفت و با نجابتی نمادین سرش رو پایین انداخت .

ارباب کیم بی توجه به حضور پسر وارد حمام شد و دقایقی رو به  حمام کردن گذروند . 
بدنش به صورت محو از روی شیشه های حمام مشخص بود!
عضلاتش پشتش درشت و تو چشم بودن !

به عنوان یک مرد ظریف و تراشیده و در عین حال قدرتمند بود  !

با بسته شدن دوش آب سریع حوله رو بهش رسوند و منتظر ایستاد.
مرد با حوله ی دور کمرش خارج شد و دستی به موهای نمدارش کشید ...
تمام وجود مرد کاری میکرد تا جونگکوک زیرچشمی نگاهی بهش بندازه.

تمام کارهای مرد حساب شده و ارام بود.
با ارامش لوسیون روی میزش رو پمپ کرد و روی دست ها و صورتش مالید و با ارامش پوستش رو مرطوب کرد و باعث شد تا بوی خوشِ وانیل توی اتاق بپیچه !

بیصدا وارد تخت شد و چشماشو بست ....

پسر با دیدن رفتار مرد طبق گفته ی خانم هان پرده رو کنار زد و نور اتاق رو کم کرد.

بعد از انجام روتین شبانه قصد خروج از اتاق رو داشت که به رسم ادب به سمت مرد برگشت و لب زد:
-شبتون بخیر قربان

صدای بَم و خشدارش به گوش پسر رسید:
+شب بخیر

اروم درو اتاق رو بست و با اشتیاق به سمت اتاقش پاتند کرد.
*آخــــــیش....چه روز گوهی بود .... همش سرپا بودم و بیکــــــار ....

با آزادی لباس از تن درآورد و ساعت الارم گوشیش رو روی  ۶:۴۰دقیقه کوک کرد!
اینجور وقت کافی برای دوش گرفتن هم داشت .

خوشحال از خواب طولانی روی تخت ولو شد .
قبلا بخاطر کار توی باشگاه ۵صبح بیدار میشد و گاها تا ۱۲شب مشغول بود و وقت کافی برای استراحت نداشت. انگار همیشه خسته بود.
تو این افکار بود که امروز چطور گذشت که یاد حرف خانم هان افتاد.

-ارباب گی هست ...

یاد بدن ورزیده  و پوست عسلیش افتاد...

"یعنی پسرایی که میاره چجورین"
"چجوری به فاک میده ... لختش چه جوریه! "
"کام شدنی چه شکلی میشه..."
"تو سکسم ساکته یا بلده ناله کنه ..."
عاااایش لعنت به من..... این فکرا چیه اخه؟!

ناخودآگاه دستی به عضوش کشید.
عضو لعنتی ای که با افکار کثیفش حالا نیمه هارد شده بود .

با فشاری به کلاهک عضوش سعی کرد خودش رو جمع کنه و بخوابه تا بدتر نشده!

.
.
.

صبح راس ساعت ۷ تقه ای به در اتاق زد و وارد شد.
تهیونگ با باکسر جلوی درب حموم ایستاده بود و خوابالود نگاهش میکرد.

BODYGUARD / VKOOKDonde viven las historias. Descúbrelo ahora